یه خونه که خونه نبود خرابه بود...یه خرابه که با کشیدن چندمترپلاستیک دورش سعی میشد از ورود گرما و سرم به دخالش جلوگیری بشه.سه تا بچه کوچیک 5،6 و8ساله و یه مادر و یه پدر...هر دو درگیر اعتیاد؛اعتیاد به همه چی!از شعله های همین نشئگی ها سال پیش همین خرابه هم تو آتیش سوخت و شناسنامه های بچه ها رو هم با خودش سوزوند...