🕚    مسیر طولانی حوصله ات را سر برده بود.

     -    چرا نمیرسیم؟ ساعت 12 است، باید زود برگردیم، کار دارم...

     -    رسیدیم، اینجا دانشگاه الزهرا است. 

      ازکارگاه های چاپ پارچه و ساخت بازدید کردیم و با اینکه هیجان در چشمان، رفتار و ذوق مشارکت در کارها و کمک به دانشجویان در کارهایشان موج میزد، اما نیم ساعت تاخیر در بازگشتمان نگرانش کرده بود،"باید به کارم برسم." 

      در راه برگشت در جواب تمام سوالهایم ساکت بودی یا با سر جواب میدادی، نگاهت از پنجره تاکسی به بیرون بود. بالاخره سکوت را شکستی...

    -    میدونی خانوم، اگر آدم فکرش را عوض کنه، درست تصمیم بگیره، میتونه خوب زندگی کند.


و دوباره از پنجره به تمام گذرها و گذشتن ها خیره شدی.


@darvazeghar

goo.gl/eWP9Wh