کودک بلوچ تنها تجلی معصومیت بر کویر، کودکی که پای می کوبد بر زمین داغ و سوخته از خدایان جهل و فرعون زده، به امید جوشش زمزمی از جنس عدالت و مهر...
نگاهش رنج را فریاد می زند و سراغ از انسانیت رنگ باخته ی زمانه ای را می گیرد که گویی سالیان سال به غفلت و حقی را نا حق کردن خو کرده است....


چه بی دریغ در این برهوت بر ما لبخند می شوی تا رنج کویر آزادگی و مهر را بر صفحه نگاهت بر ما معلم شود... هنوز در نگاهت امید طلوع حضوری است که تو را در تاریخ فریاد شود...
آری سرزمین سیستان و بلوچستان، سرزمین مردان و زنانی است که گویی فراموش شدگان و محکومان ابدی فقر و گرسنگی و محرومیت اند.
چهره های به استخوان نشسته شان گویای قدمت درد و رنجی است که در پس بی عدالتی و نادیده گرفته شدن، حتی آب و نان و برق را بر آنان زیاد می داند. باید از سفره هایی که نانشان به زیادت آمده و همچنان به طلب کردن و زیاده خواهی های بی حد و حصرشان دلمشغولند پرسش نمود سهم این سرزمین داغ و تشنه از عدالت را... 
آری خوب بنگریم... که خوب درمی یابیم اگر و تنها اگر در اکنون ما، کودکی در کویر تشنگی و فقر سوزان هروله می زند، تنها دلیلش نان به اسراف رفته سفره هایمان است و خاموشی و پرسش نکردن هایمان در برابر حقی که به تاراج رفته و شانه خالی کردن های مداومی است که در خود مسئولیت و مهر نمی بیند.
حال این کودک با نگاهش و دستها و پاهای به خاک نشسته اش در ما سراغ از مهر می گیرد و حضوری به معنای حرکت و خواستی که خنده را به لبانش بنشاند. خواستی که بشکند روزه ی فقر او را... خواستی که در آبادی و آبادانی صرف شود... خواستی که در بزرگداشت کودکی در زمانه ای که کودک را هیچ می انگارد متجلی شود... خواست و فعلیتی که زبان آن کودک شود و همه را فرا خواند که شایسته و بایسته انسانیتمان نیست که کودکی آرزویش نان شود و پناه...

نوشته محیا از اعضای جمعیت امداد دانشجویی - مردمی امام علی
با ما تماس بگیرید: 88930816