پاییز امسال، یاسین کوچک سه ماهه را در حالی که از متادون اووردوز کرده بود، در محله لب خط شوش تهران پیدا کردیم و به بیمارستان بردیم. امروز یاسین در مرکز نگهداری کودکان زندگی می کند. امیدواریم بهزیستی دوباره او را به پدر و مادری که صلاحیت نگهداری از او را ندارند، پس ندهد.

---

  نامه ای به یاسین کوچک

یاسینم! چه بسیار به گوش ها خواندیمت!
یاسینم! روزها درد کشیدی! درد کشیدی و افیون و سیاهی این روزگار را از جسم معصومت راندی!
یاسینم! قلب کوچکت دوباره برگشت و تو نجات یافتی! و سرآغازی شدی برای تاسیس خانه ای امن در محله ای ناامن! محله «لب خط!» جایی که غفلت و جهل، مردمانش را به ته خط کشانده است!
لبخند امروزت تداعی لبخند کودکان زیادی است که اکنون به خانه «لب خط» می آیند و درس می خوانند و کنار هم شادی می کنند. کودکانی که رسیدن به حقوق طبیعی شان را پس از سالها محرومیت تجربه می کنند. در لبخند تک تک این کودکان تو ماندگاری!
چه بسیار از عشقت شبانه به محله سرزدیم تا دیگر مادری اسیر افیون به نوزادش به جای شیره جانش، مواد و متادون ندهد!
یاسینم! نجاتت سرآغازی شد برای فریاد عشقت! رنجت! و فریاد لحظه ای که اُوِردوز کرده بودی، در جامعه ای خوابزده که گویی انسانیت و وجدان در آن اُوِردوز کرده است!
یاسینم! افیون افتاده به جان مادرانه ها تو را به ته خط کشاند... خدا را سپاسگزاریم که نجاتت سرآغاز زندگی برای ما و کودکانمان در محله «لب خط» شد...

نوشته عاطفه صحرایی از اعضای جمعیت امام علی