چهار روز، چهل هزار نفر...

مقدمه

شاید دو سوی یک حادثه نباشند، اما گویا در بیشتر مواقع، نسبتی معکوس هست میانشان: قضاوت و صلح! که هر قدر یکی بیشتر حاکم شود، دیگری دیرتر و دورتر خواهد شد. و امروز جامعه ما غرق در «قضاوت» است و شاید از همین روست که روی «صلح و آرامش» را کمتر می بینیم.

هر گوشه ای بلوایی برپاست. از بستری که در آن صبح ها دلزده و غمگین از خواب برمی خیزیم، تا خیابان ها و تاکسی ها و ادارات و رسانه ها و ... از هر گوشه ای آشوبی سربرمی آورد که کبریتش، قضاوتی است عموما عجولانه، بدون آگاهی و از روی خصومت های پس مانده ی ذهن و روحمان. چهره ها سرد و بی روح است و درست احساس می کنی در محضر بی نهایت قاضی اخم آلود ایستاده ای... قاضی ای که برای قضاوت به کتابی هم متکی نیست و شواهدی هم نمی خواهد و دفاعی هم نمی شنود. تنها با دیدن ظاهرت و گاه اگر لطف کند با اکتفا به گفته ها و شنیده هایش از هزاران آدم بی ربط تر از خودش، تو را محکوم به منفور بودن و بی ارزش بودن می سازد. این سان، اجتماع مُردگانیم، و نه یک پیکره زنده و تپنده در قلب هستی.

بعد از مقدمه

کاش باور کنیم آرامش یک خانواده که عزیزش را از دست داده و جان یک دختر جوان که هفت سال را در زندان گذرانده، یک سریال تُرکی ماهواره ای نیست که درباره جزئیات وقایعش بخواهیم با همدیگر گپ و گفت کنیم و برای هم با آب و تاب و یک کلاغ چهل کلاغ، تعریفش کنیم و پیگیرش باشیم و درباره گناهکار یا بی گناه بودن پرسوناژهایش مباحثه کنیم یا این حرف و آن حرفش را تحلیل کنیم و درباره این صحنه و آن صحنه اش چک و چانه بزنیم!

اتفاق نامبارکی افتاده است و این اتفاق به قدر کافی تلخ بوده که تلخ ترش نکنیم. سیستم قضایی کشور نیز حکمی درباره این اتفاق صادر کرده است. اثباتِ برحق بودن یا برحق نبودن این حُکم و سیستم قضا، به هر سیاقی صورت می گیرد، نباید بازی با آبروی یک خانواده و جان دیگری بهایش باشد. برخی فکر می کنند طریقه اصلاح یک سیستم و تغییر اندیشه قضا در یک مملکت، چیزی جز  دشنام دادن به خانواده مقتول و برسرچوب زدن آبروی آنان نیست! عده ای دیگر نیز دلخوشند که در خیل اعدام هایی که اجرا می شود، جلوی یک مورد را اگر با پررنگ کردن وجوه خاصی از پرونده بگیرند، توانسته اند جلوی صدور حکم اعدام را بگیرند یا تاثیری به سزا در کاهش صدور حکم اعدام توسط قضات داشته باشند.

دسته دیگری نیز هستند که ریحانه برایشان وسیله ای است جهت مقاصد سیاسی.

اگر کسی قصد اصلاح داشته باشد، باید راه هایی را انتخاب کند که به نتیجه رسیدنش قطعی باشد. هر چند فرآیندی باشد بطئی و زمان بر. نمی توان با خشونت به ترویج عدم خشونت پرداخت! نمی توان صدور حکم اعدام را با اعدامِ اخلاق و شرف و عشق و صلح و آبروی دیگران، متوقف کرد.

آوردگاه غریبی بود:

یک خون بر زمین ریخته بود، و حالا جنگی در گرفته بود به مراتب خونین تر و آن چه در این میدان، ساده تر از هر چیزی بر زمین می ریخت، آبرو بود! و آن چه در هر سو به زهرخند، وحشیانه سربُریده می شد، پرنده ی کوچک صلح بود. باشد که هرگز آسمان این شهر، بی ابر نباشد و بُغض و کینه تا ابد بر سر مردمانش ببارد!

دو خانواده را انگار در میانه نبردگاه گلادیاتورها رها کرده بودند به نبرد و تماشاگران نیز تیغ بر هم گُشاده و زخم بر هم می زنند و یا تیری در چله کمان نشانده و به سوی یکی از دو خاندان پرت می کردند. کدورت ها و زخم های کهنه سر باز کرده بود.

زخم ها، زخم قضاوت بود. تهمت به یکی، حفظ آبروی دیگری شده بود و تاختن به یکی، امنیتِ دیگری شده بود. اثبات شرافت یکی، بی شرافتی دیگری محسوب می شد و برعکس. عده دیوانگان نیز هر روز بیشتر می شد؛ آنان که مقتول را اُسوه رذالت معرفی می کردند و بعد گروه گروه به دیدارشان می رفتند و می گفتند ببخش و از انتقام بگذر!! از دندان ها، چشم ها و رگ رگ صورتشان خشم و نفرت می جوشد و مجنون وار، با آوای بی روحی که از دهانشان گویی بی اجازه بیرون می زند، طلب عفو می کنند و در مدح گذشت، سرودها می خوانند!

جمعیت مستقل امداد دانشجویی – مردمی امام علی(ع) اما، برای پایان بخشیدن به این هیاهو به میدان آمد. در حالی که نه چون عده ای، ماهیگیری از دریاچه ی بحران را در شأن خود می دانست و نه میل و نیازی و وقتی و توانی برای خودنمایی. پانزده سال فعالیت، نجات پانزده اعدامی تا به امروز و ارائه خدمات در هفده «خانه ایرانی» در سراسر کشور به هزاران کودک دردمند این سرزمین، هم تجربه کافی برای جمعیت جهت ورود به این پرونده و هم شناخت کافی از منش و روش جمعیت به مردم آگاه و دلسوز و وطن دوست داده بود. آنان که داعیه حمایت از دختران و زنان دارند، بعید است که تاکنون با بیش از دو هزار دختر و زن که هر روز مورد انواع تجاوز بوده اند، سر و کار داشته و روزی هزار بار احساس کنند تکه تکه می شوند از درد بی عدالتی. راست گفته اند آن را که خبر شد، خبری باز نیامد و هیاهوی زیاد از آنِ کسی است که داغ ندیده.

جمعیت امام علی با یک حرف ساده به این کارزار قضاوت های غریب قدم گذاشت و آن این که: ماجرا تمام شده است. آن چه بین ریحانه جباری و مرحوم سربندی روی داده است، تمام شده است. واقعه ای تلخ که کاش اتفاق نمی افتاد، ولی افتاده است و کاش نمی شد، ولی شده است. حالا باید برای ایجاد صلح و آرامش در این پرونده، بساط قضاوت را برچینیم! باید قضاوت های خود را نسبت به هر دو سوی ماجرا کنار بگذاریم، دفن کنیم و زندگی را از سر گیریم. برای روح مرحوم سربندی آرامش بخواهیم و برای ریحانه نجات.

برخی فریادها زدند که چه سود از نجات یک ریحانه و ریحانه ها را چه کسی درخواهد یافت و این قانون، دوباره کار دست ما خواهد داد و... اینان نمی دانند که با غُر زدن و نفرین کردن به یک سیستم، آن سیستم اصلاح نمی شود! و تنها ریحانه بَر دار می شود!

باید مثالی زد تا مقصود روشن گردد: جمعیت امام علی از سال 85 با آیین «طفلان مسلم»، به آزادسازی و حمایت از نوجوانانی پرداخت که به جرم قتل در انتظار 18 سالگی و اعدام بودند. دشنام دادن به سیستمی که به خود اجازه صدور حکم اعدام برای نوجوانان را می دهد، این قانون را نمی توانست تغییر دهد. پس جمعیت تصمیم گرفت حرکتی مثبت در نجات این کودکان بیاغازد و جایگاه خود را به عنوان حامی کودکان و نوجوانان زندانی تثبیت کند و به اصطلاح برادری و دلسوزی خود را ثابت کند. در همایش های این آیین که در کانون اصلاح و تربیت برگزار می شد، بارها و بارها به عدم تناسب این قانون و بی جا بودن و غیرعقلانی بودن آن اشاره شد و حتی شارمین میمندی نژاد، موسس جمعیت امام علی، در سال 88 به تأکید اعلام کرد که: « ما فقط برای یک کار خیر اینجا نیسیتم. ما قوانین موجود در خصوص کودکان مان را دوست نداریم، این قوانین غلط است و می خواهیم قوانین حوزه کودک و نوجوان تغییر کند و شما طی چهار سال آینده شاهد تغییر این قوانین خواهید بود».

و امروز اگر ماده 91 قانون جدید مجازات اسلامی، زمینه مساعدی برای قضات ایجاد کرده تا بتوانند از صدور حکم اعدام برای نوجوانان (زیر 18 ساله) پرهیز کنند، بی شک یکی از علل مهمش، آیین طفلان مسلم جمعیت امام علی است.

اگر قرار باشد از موارد مشابه به پرونده فعلی جلوگیری کنیم و احکام بهتری صادر شود، امروز باید برادری و دلسوزی خود را ثابت کنیم تا فردا، صاحب نظر دردمند این عرصه باشیم و کلمات و آرمان هایمان در جامعه خریداری داشته باشد. باید بتوانیم پیام آور صلح باشیم، نه راهبر کینه ها و عقده های خود و دیگران.

با این دیدگاه بود که جمعیت امام علی در فروردین 1393، اقدام به ایجاد رخدادی در فیسبوک نمود و سرلوحه فعالیت خود و نقطه تمایز خود را با تمام جریان های موجود در این ماجرا بدین شکل تعریف کرد: ما خواهان آرامش و احیای آبروی خانواده مرحوم سربندی و نجات ریحانه جباری هستیم.

در این بازی، قرار نیست کسی بازنده باشد و سعادت وقتی به عدل تقسیم شود، سعادت حقیقی است. یکی از دار پایین می آید، دیگری از اهانت های میلیونی رها خواهد شد و عموم مردم از رحمت و آرامش بهرمند خواهند گردید.

از سوی دیگر یکی از تم های ثابت این ایونت، تأکید بر گناهی است که ملتی مرتکب شده اند و اینک باید برای تطهیر خود از این سیاهی، حرکتی کنند. گناه همه ما در این ماجرای شوم، نشستن بر کُرسی قضاوت و صدور حکم و تعیین مقصر است. کوششی ناپسند برای تطهیر یک سوی ماجرا و معصوم ساختن او و ساختن نمادی از پستی و دنائت از دیگری. این یک سریال نیست که بر سر آن با فراغ بال گفتگو کنیم، این سرنوشت دو زندگی است که اینگونه بی محابا تارهای دردش را در خانه های خود گرده زده ایم و هر روز زخمه ای بر آن دو می زنیم. گویا این دو خاندان، چنگ شده اند در دستان ما و ما نوازندگان بی رحم تقدیری هستیم که بوی خدا نمی دهد و هر چه هست، به ابلیس نزدیک تر است.

در این فضا تهمت ها هم بر سر و رویمان ریختند. ما را به حمایت از حاکمیت موجود و برخی نهادها منتسب کردند و از سوی دیگر عده دیگری نیز ما را با اپوزیسیون همکاسه دانستند.

 اما این بار گویا مردم وقتی سخن حق و طریقت صلح برایشان بیان شد، توجه چندانی به جریان های غیراصیل نکردند و در کمتر از چهار روز نخست ایجاد این ایونت، البته با تلاش شبانه روزی 300 نفر از اعضای این جمعیت، بیش از چهل هزار نفر مشتاقانه به این حرکت پیوستند. در میان این چهل هزار نفر، افراد و اقشاری بودند که معمولا همسفره و همکلام و همراستا شدنشان، در ذهن همگان بعید می نمود؛ از خانواده محترم شهدایی چون همت، باکری، بابایی، کریمی و جانبازان شیمیایی جنگ، خانواده دکتر شریعتی و نسرین ستوده بگیر تا خواننده ها و هنرپیشه های این سوی و آن سوی آب، همچون بهاره رهنما و حتی خانم فائقه آتشین (گوگوش)! صفحاتی پرمخاطب در فضای فیسبوک از «قوزک پای چپ زرافه ایده الیست» ... تا ... «صفحه رسمی هومن خلعتبری» که اندیشه ها و آمال و دل مشغولی هایشان گاه درست نقطه متضاد هم است، اما همه و همه انگار پرواز پرنده کوچک صلح را بر فراز این میدان جنگ گلادیاتورها، پسندیدند.

در ایونت «زندگی را به ریحانه  بازگردانید.»، هر دو خانواده به یک چشم نگریسته می شوند: دردمند و آزاردیده، هر دو خانواده به آرامش و صلح نیاز دارند و هر دو انشاالله با حمایت بی دریغ مردم و آگاهان جامعه، در نهایت در یک سو خواهند ایستاد! سوی خداوند، سوی صلح، سوی آرامش و سوی نجات.

 

=================
مرتضی حسینی؛ خبرنگار خبرگزاری جمعیت امام علی (JIANA)
=================
#زندگی_را_به_ریحانه_بازگردانید.
www.facebook.com/events/594229563992047