«نجات حتی یک کودک کار و آسیب دیده و بازگرداندن حتی یک کودک محروم از تحصیل به مدرسه برابر است با نجات یک نسل»
مینا زمانیان؛ فرزند جمعیت امام علی و مبتکر طرح کودکان بی کتاب
جمعیت امام علی به احترام مینا زمانیان، چهارم اردیبهشت ماه، روز تولد او را روز حمایت از کودکان محروم از تحصیل نامگذاری کرده است.



مینا زمانیان دختری از بهشت!
================
کوچه گردان دهم بود، سال 1388. شب بیست و یکم ماه رمضان آن سال، برای نخستین بار مینا زمانیان را می دیدم. ساعتی پیش از آغاز برنامه او به همراه دو تن از اعضای جمعیت به صدا و سیما رفته بود تا در برنامه «ماه عسل» شرکت کند. در آن برنامه که همه ما آن را به صورت زنده از تلویزیون کوچک نگهبانی سالن فرهنگسرای بهمن دنبال کردیم، مجری صحبت های مینا را هنگامی که بغض گلویش را گرفته بود و داشت از اعتیاد در کوچه های خاکسفید سخن می گفت، ناتمام گذاشت. آن شب شارمین میمندی نژاد، موسس جمعیت امام علی (ع)، روی سن کوچه گردان از مینا دعوت کرد. او به روی سن رفت. از همان لحظه ای که او را دیدم مشتاق بودم تا حرفی بزند، لب بگشاید و چیزی بگوید. انگار سالها بود که مینا را می شناختم. شارمین به او گفت: «مینا، نگذاشتن حرفت رو بزنی، ما خودمون اینجا بهت تریبون می دهیم. بیا و از داستان زندگیت بگو...»
و بعد مینا استوار ایستاد ، به سان درختی با ریشه هایی چنان محکم که سخت ترین طوفانهای معضلات اجتماعی هم هرگز نمی تواند آن را از ریشه به در آورد. او سخنش را چنین آغاز کرد: «آغاز می کنم داستانم را با نام خدا... من دختری زجر کشیده بودم و واقعا محله مون یه جوری بود که من بچه هایی رو می دیدم که سرنگ دست پدرشون می کردن و بعد از چند سال دست خودشون. بچه ای رو می دیدم، برای اینکه پدرش پول اعتیادش رو در بیآره، می فروختنش. یا مجبور بود تا شبانه به سختی کار کنه تا پول اعتیاد پدر یا مادرش رو در بیآره. بچه ای رو می دیدم که گریه می کرد و برای اینکه مادرش اون رو آروم کنه، دود به دهنش می فرستاد. بچه ای رو دیدم که مواد مخدر رو به کمرش می بست و می رفت توی پارک که پدر و مادرش رو پلیس ها نگیرن...»
آن شب مراسم دعای دانشجویی جمعیت در خانه مینا برپا بود. زیباترین شب تمام زندگی ام بود. مینا باز هم استوار و محکم ایستاد و در جمع دانشجویان جمعیت گفت: «شما به من کمک کردید تا به مدرسه بروم و درس بخوانم. اما در همسایگی من کودکان دیگری هم هستن که همیشه آرزوی رفتن به مدرسه دارن. کودکانی که شناسنامه ندارن. در خانه ها شون اعتیاد بیداد می کنه...» مینا گفت: «این بچه ها میگن که آرزو دارن تا به جای رفتن به پارک و کار اجباری و حتی فروش مواد مخدر، مثل بقیه بچه ها کوله ی مدرسه روی دوششان بیندازن و به مدرسه برن.» او تاکید کرد که آرزوی بچه هاست که درس بخوانند، به مدرسه بروند، حتی مداد دستشان بگیرند. مینا گفت: «وقتی به مدرسه میرم، در حالی که هم سن و سال هام در خانه نشستن و مواد بسته بندی می کنن، این رفتن من به مدرسه هیچ فایده ای نداره...»
مینا آن سال از دانشجویان عضو جمعیت یک درخواست کرد: «دوست دارم که خیلی از افراد به این طرح بیآن و کمک کنن تا بتونیم تمام مناطق رو از تمام معضلات اجتماعی، نداشتن شناسنامه، اعتیاد، فقر، فحشا و چیزهای دیگه نجات بدیم. دوست هم دارم که اون کسانی هم که میآن، کفش آهنی به پا داشته باشن.»
آن شب مینا خواست تا طرح جدیدی آغاز شود، طرحی برای یاری همه کودکان محروم از تحصیل.
و اینچنین طرح کودکان بی کتاب آغاز شد...
مینا زمانیان دختری از خیابان بهشت در شرق تهران بود، جایی که آن را به نام محله خاکسفید می شناسیم. مینا به من آموخت: «هر وقت که ما احساس تنهایی و غریبی کردیم، باید بدونیم که خدا از طریق بندگانش هیچ وقت ما را تنها نمی گذارد.»
===============
منتشر شده در نشریه «خانه علم ایرانی» جمعیت امام علی