یوسف خواهرش رو در آغوش گرفته بود و معصومانه با خودش به خونه علم آورده بود تا درس بخونه چون مادرش برای ترک به کمپ رفته بود .....
مردونگی پسری که در نبود مادرش برای خواهر کوچکش هم چون یک پدر نون آوره خونست و همچون یک مادر پناه.... اونم تو سن دوازده سالگی .....گواه زنده بودن مردونگی تو زمانه ایست که ......
دیدن این بچه ها یعنی باور تموم اون واژه هایی که تو اون هارو در هیچ جای دیگه اینقدر دست یافتنی نمی یابی واژه هایی چون معصومیت،عشق،صبر......