مدتی است که نبوده؛ تازه برگشته است.
کلاس سوم است.
کتاب هایی را که آخرین بار قرض گرفته، پس نیاورده
جریمه اش می کنیم که فعلا حق ندارد کتابی قرض بگیرد
و کتاب ها را فقط در کتابخانه می تواند بخواند.


زینب خیلی خوب کتاب می خواند.
اگر آخرِ جمله ای علامت تعجب ببیند، لحن خواندنش را عوض می کند.
علاقه ی زیادی هم به کتاب دارد.
هر روز نفس زنان از راه می رسد که مبادا از کلاس جا بماند
بعد از مدتی پا در میانی می کنم که
دوباره به او کتاب قرض بدهیم تا در خانه هم مطالعه کند
ولی خودش مخالف است.
می گوید: "می ترسم این بار هم کتاب ها گم شوند و شما من را از کتابخانه بیرون کنید".
دو هفته ای می شود که نیامده.
مریم می گوید: آقا، زینب دیگه نمیاد.
می گویم: چرا؟
می گوید: با برادرش میره حسن آباد، سرِ کار.
می گویم: چه کاری؟
می گوید: دست فروشی
.
.
خاطره ای از احسان... عضو داوطلب تیم کتابخانه
...
هفته کتاب و کتاب خوانی گرامی باد
بیش از پیش، کنار کودکان بی کتاب سرزمینمان باشیم

خانه علم دروازه غار
خانه ای برای حمایت از کودکان کار و محروم از تحصیل