این داستان واقعی است


دو سال پیش خانه علم خاکسفید
مدتی بود بچه های کارتن خواب، محله ی غربت رو اسکان داده بودیم
ابوالفضل و محمدحسین از کانون اصلاح تربیت آزاد شده بودندو نذر داشتند که ظهر عاشورا قمه بزنند
بچه هایی که حتی وقتی توی مراسم دعا بغلشون میکردیم، فکر میکردن میخوایم بهشون تجاوز کنیم...
میگفتن میفهمی توی کانون آناناس بودن یعنی چی؟؟؟؟
سرش از شدت سوتغذیه زرد شده بود (رنگدانه ی موها تغییر حالت میدن که از نشانه های آخر سوتغذیه است...)
----
خیلی تلاش کردم که کسی رو پیدا کنم که نذاریم قمه بزنن
خیلی از دوستان گفتند ظهر عاشورا "کار" دارند
نمیتوانستند بیایند
صبح عاشورا به سمت خاکسفید حرکت کردم
از مترو تهرانپارس تا خاکسفید مسیر دو کورس تاکسی است
هیچ ماشینی کسی رو سوار نمیکرد
مجبور بودم پیاده به سمت بچه ها بروم
در این پیاده روی یک ساعته هر چه به مناطق محروم تر خاکسفید، نزدیک تر میشدم، وضعیت عزاداران ترسناکتر بود
در فلکه چهارم تهرانپارس، وضع خوب بود، تعداد زیادی از مردم داشتند در خیابان نماز میخواندند
عزاداری های بین راه با گل و خاک بر سر زدن و خودزنی های کمی خشن تر، همراه بود
وقتی به خاکسفید رسیدم، کف زمین وسط خیابان خون ریخته بود
داخل هییتی شدم که هییت مخصوص طایفه ی خاصی از غربتی ها بود
پدر یکی از بچه ها را آنجا دیدم
روضه خوان آن هییت بود
معتاد بود. به جز محرم روش گذران زندگی اش این بود که خودش را میانداخت جلوی ماشین و پلاتین توی پایش میکرد و با غربتی بازی چند میلیون دیه میگرفت و چند ماهی را میگذراند و بعد باز دوباره ماشین بعدی...
حدود ساعت نه بود روضه خوان گفت بچه ها رو ندیده است ولی قمه زنی بچه ها مثل بزرگها ظهر عاشورا نیست، صبح اول وقت میزنند که پلیس نبیند
نگران شدم، قلبم شروع به تند زدن کرد
نکند کار از کار گذشته باشد
شروع کردم به دویدن
از آن فضای ترسناک خودزنی به سرعت رد شدم
جلوی در رسیدم
هر چی در میزدم در رو باز نمیکردن
از صدای زیاد طبل ها صدای در شنیده نمیشد
بعد ده دقیقه در زدن بالاخره صدا رو شنیدن
ابوالفضل خواب بود
خیالم راحت شد
رفتم توی خونه
در رو بستم نذاشتم از خونه بره بیرون که قمه بزنه
بعد چند دقیقه محمدحسین اومد
با سر خونی
فقط تونستم بگم: "چیکار کردی با خودت؟"
لبخند زد

روضه خون دروغ گفته بود
همون موقع حسین ما توی هییت بوده
شاید اگه دوستام "کار" نداشتن سر زرد رنگ حسین، هر محرم با خون سرخ نمیشد
هنوز با دروغ روضه خون و کار داشتن ما، هر سال سر حسین رنگ به رنگ عوض میشه
و ما عزاداریم کاش رهرو بودیم
کاش یه کم حسینی تر بودیم
---
جمعیت مستقل امداد دانشجویی - مردمی امام علی (ع)