از اولین شاگردای کلاس والیبال بود
یه دختر فوق العاده مستعد

بعد از مدت ها، با یکی از بچه های جدیدتر تیم والیبال دیدمش
بعد از ازدواجش ندیده بودمش
فک میکردم تغییر قیافه ش
مال اون یه باریکه از موهاش بود که رنگ کرده بود

کلی خوش و بش کردیم... وقتی دید دوستش داره میاد سر تمرین والیبال
گفت: منم می تونم امروز بیام؟

تعجب کردم
فکر میکردم مثل سری قبل بگه
پدر مادرش نمیزارن... چون میگن زشته دختری که نامزد داره بره باشگاه
یا مثلا بگه شوهرش نمیزاره بیاد

اما دوستش پرید وسط حرفمون و گفت:
خانم نمیشه که بیاد بازی کنه... خانم حامله است... خطرناکه
.
.
.
خاطره ای از زهرا، عضو داوطلب تیم ورزش
خانه علم دروازه غار
خانه ای برای حمایت از کودکان کار و محروم از تحصیل