چند روز توی اردو کنار هم بودن باعث شده بود بیشتر از قبل با هم دوست بشیم.

موقع برگشتن توی اتوبوس کنارم نشسته بو...د.
بی مقدمه و چقدر معصومانه ازم پرسید: «بابات کتکت میزنه؟!»
گفتم: «بچه بودم یکی دو بار که درس نخوندم... بابای تو چطور؟ میزنه؟»
گفت: «آره.»
پرسیدم: «چرا؟»
گفت: «شیشه. شیشه می کشه.»
پرسیدم: «وقتی خماره میزنه یا وقتی نشئه است؟»

گفت: «وقتی خماره که همه چی رو میشکونه...»

.

.

.

---
عکس: اردوی همدان در کنار آرامگاه باباطاهر - تابستان 92