بعد از کلاس، مریم نشسته بود و آروم کاردستی فصل بهار رو درست می کرد و یه شعر رو زمزمه می کرد:

"اینجا منم دروازه غار... مردماش معتاد و خمار... زندگیشون رفته به باد... داد می زنن هوار هوار... داد می زنن هوار هوار..."

این شعر برام خیلی آشنا بود.
پرسیدم:
- مریم این رو از کجا شنیدی؟؟؟
- خانوم چند سال پیش توی پارک که بودیم، یه عالمه آدم اومدن، کلی شمع روشن کردن، شروع کردن این شعر رو می خوندن و راه می رفتن. من و داداشم نشسته بودیم تو پارک. ولی بعدش نمی دونیم کجا رفتن...
- مریم اون آدما همه ی معلمای خونه علم ها بودن. اون شب اومده بودیم اونجا دعا کنیم... تو که خیلی کوچولو بودی! سه سال پیش بود، یعنی شش هفت سالت بوده!
- خانووووم جدی شماها بووودین؟! من خوب یاااادمه...

-------------------------------------------
و این گونه شام عیارانی که هر شبِ شام غریبان در محله ای اعتیادزده برپا می شود و جمعیتی می شویم و از آنان دعوت می کنیم تا برای ترک از دود افیون برخیزند، دعوتی شده در گوش و یاد کودکان شهرمان که هر روز دود و دم در لابه لای زندگیشان سرک می کشد.
بیشتر که با مریم حرف زدم فهمیدم معنی شعر را درست نمی داند، اما از خواندش دست بر نمی داشت. این شعر را از ته دل دوست داشت... فقط به خاطر جمع عاشقی که آن شب در پارک محله یشان حضور داشته...
---
پانوشت: آیین شام عیاران نخستین بار در سال 1388 در شب عاشورا در محله اعتیاد زده دروازه غار برپا شد. 300 دانشجوی عاشق عضو جمعیت امام علی در این محله حاضر شدند و اعلام بیزاری از اعتیاد فراگیر در کشور کردند... راهی که از آن زمان پایدار ادامه دارد. تاکنون چندین کودک معتاد اعتیادشان را ترک کرده اند و تعداد زیادی از کودکان در خانواده های اعتیاد زده تحت پوشش خانه های ایرانی و علم جمعیت قرار گرفته اند.
---
طراوت؛ از اعضای جمعیت امام علی