دوستی پرسیده چطور می تونم به فاطمه ماهیانه پول بدم که بهش کمک بشه؟

راستش دوست عزیز؛ فاطمه و فاطمه ها به پول نیازی ندارن... اونا روزانه به طور متوسط 50 هزار تومان و گاهی دیده شده که فقط از گدایی 100 هزار تومان توی یه روز سر چهارراه های این شهر از دست مردم بی مسئولیت ما که فقط توی فکر خلاص شدن از زیر بار مسئولیت انسانی شون هستن درآمد کسب می کنن... و این بچه ها چیزی از این درآمد برای خودشون ندارند.
همین فاطمه ممکنه هر لحظه مجبور بشه ازدواج کنه. جالبه توی مملکتی که به بچه زیر 18 سال پاسپورت و گواهینامه نمیدن، ما کلی بچه 12 یا 13 ساله می شناسیم که ازدواج کردن و دوباره خودشون بچه دار شدن. امثال مادر فاطمه زهرا انقدر زیادن که توی سن 19 سالگی هر کدوم بی خبر و غافل از همه جا 5 یا 6 تا بچه دارن و یه پدر که توی 15 سالگی ازدواج کرده و قرار نیست دیگه کار کنه... چون اونم توی بچگیش کاراشو کرده و حالا دچار افیون شده و بازنشسته شده گوشه خونه. قصه رنج این پدر هم طولانیه...
اون یه جور دچار افیون شده و جامعه خواب ما هم یه جور...
چیزی که مهمه اینه که هم اون و هم جامعه خواب ما هر دو دچار افیون شدن که به بی غیرتی رسیدن که در برابر این بی عدالتی سکوت می کنیم و فقط از کنارش رد میشیم یا آه می کشیم و فقط لایک می کنیم یا می خوایم فقط با دست کردن توی جیب مون از زیر بار این مسئولیت اجتماعی شانه خالی کنیم.
چرا فریاد نمی شیم توی گوش ابلیس؟
کی می خوایم یاد بگیریم یه حرکت اجتماعی انجام بدیم؟

یه حقیقتی هست که باید بپذیریمش و اون اینه که
اگه این بچه ها هستن بخاطر اینه که ما این طور خواستیم.

بیآید از امروز دیگه این طور نخوایم. دیگه این درد را تحمل نکنیم.
بیآید دیگه نشئه و خمار افیونی که توی جامعه مون پخش کردن نباشیم.
بیآید بیدار باشیم. ببینیم دور و برمون چی داره اتفاق می افته.

بیآید همسایه مون رو مثل خودمون دوست داشته باشیم.
بیآید آنچه برای خود نمی پسندیم برای دیگری هم نپسندیم.
بیآید خودمون را در برابر جامعه مان و این بچه های بی پناه مسئول بدانیم.
---
می خوای کاری کنی؟ می پرسی بهترین کار چیه؟
فریاد شو... اطلاع رسانی کن... بذار همه تنهایی این بچه ها رو بفهمن...
شاید جامعه را از خواب بیدار کردیم... من و تو... ما