از روز اولی که وارد خانه علم شدم
یه ویژگی توی این بچه ها خیلی نظر من رو به خودش جلب کرد
و اون ویژگی بخشندگی بود.
به نظر خیلی عجیب می اومد ولی حقیقت داشت و داره.

نمونه ش اون روزی بود که سر کلاس مشغول درس دادن به نازی و امیر بودم
که ابوالفضل با کلی جلد کتاب و دفتر اومد و جلدای دخترونه و پسرونه رو جدا میکرد
و بین دوستاش بخش میکرد.

بهش گفتم:ابوالفضل داری چیکار میکنی؟ مگه نمیخوای اینا رو بفروشی؟!
گفت:این جلدام فروش نرفته ولی در عوضش به دوستام هدیه شون میدم...
یه ذره به ابولفضل خیره شدمُ دیدم با چه لذتی داره اینکارو میکنه!
انگار که از خوشحالی دوستاش خوشحال بود و یا نه!
داره یه حس جدیدی رو تجربه میکنه! حس دوست داشته شدن...

نمیدونم این اتفاق شیرین بود یا تلخ
اما من اون لحظه تلخیش رو بیشتر حس کردم.

تلخیش اونجاییه که این بچه انقدر با نگاه های بی تفاوت من و شما روبرو شده که
حاضر برای اینکه فقط یه لحظه دوست داشته بشه و این حس رو زندگی کنه
تموم داراییش رو بده و اون یه لحظه بشه کل داراییش...

این مدت اینو خوب فهمیدم که این بچه ها هیچ تعلق خاطری به این دنیا ندارن
و شایدم بخاطر اینه که انگار بخشش شده یه ویژگی مشترک بینشون.

اگه ما هم فقط یه لحظه کل دارایمون رو و یا نه!
قسمت کوچیکی از اون رو به ازای بخشیدن لبخند به چهره این بچه ها بدیم
شاید این تمرین آغازی باشه
برای رهایی
.
.
.
نوشته ای از فائزه، عضو داوطل تیم آموزش
...
در بخشیدن لبخند بر لبان کودکان سهمی داشته باشیم
وعده دیدار: جمعه 17 بهمن از ساعت 16 تا 19
پژوهشکده فرهنگ و هنر
...
https://www.facebook.com/events/1446882852219807