نام یونس عساکره را شاید زیاد شنیده ایم در این چند ماه اخیر اما

این بار بگذارید تا به گونه ای دیگر بنویسیم از یونس
از مردی که بر مزارش نوشته اند: «...آتش تو هنوز افروخته است همچون آتشفشان...»

پنجشنبه 28 خرداد 1394؛ برایم روز خاصی بود. در خرمشهر میهمان خانواده یونس بودم. و بعد میهمان مزار یونس شدم در نخستین روز رمضان. صبح، ابتدا رفتیم دفترخانه رسمی و سند خانه نوسازی را که با کمک شما برای فرزندان یونس خریداری شد، به نام این عزیزان زدیم و خانه را از فروشنده تحویل گرفتیم. به اتفاق به خانه جدید رفتیم... خانه، تازه آماده شده و همسر و دو فرزند یونس (الیاس و رقیه کوچولو) به زودی به آنجا نقل مکان می کنند. به خودم میگفتم: «کاش پدر بود و خانه نبود... خانه بی پدر چیزی کم دارد بخصوص وقتی که پدر خانه یونس مردی باشد که فقرای شهر را علیرغم تنگدستی خود رسیدگی می کرده است.» در خرمشهر شنیدم وقتی یونس از دنیا رفت، مردم بسیاری در این شهر گریستند چون یونس را دوست داشتند.
یونس آخرین راهِ سردادن فریاد بی عدالتی که در حق همه شهروندان خرمشهر شده است، را در افروختن آتشی دید تا شاید چشمان نابینایی، بینا شود و گوشهای سنگینی، شنوا... یونس نه برای خودش و حتی نه برای فرزندانش که برای رنج مردمان ساکن خرمشهر خود را به آتش کشید. در بیمارستان به کسی گفته بود: من خودم را آتش زدم تا یک روز برای شما وضعیت بهتر شود.
هرگز چشمهای رقیه را فراموش نمی کنم وقتی در آن گرمای طاقت سوز، نگاهم می کرد و می دیدم در نگاهش سوالی نهفته است...
رقیه 3 ساله مهربانانه کنارم نشسته بود... الیاس هم همین طور... عکس پدرشان را بزرگ به دیوار خانه زده بودند... جای یونس در خانه خالی بود.
اولین روز ماه رمضان بود و ما از جمعیت امام علی میهمان خانه مردی شده بودیم که برای رسانیدن صدای مظلومیت مردم خرمشهر خود را به آتش کشیده بود.
از پسر 7 ساله یونس پرسیدم: عمو بزرگ بشی می خوای چیکاره بشی؟
گفت: درجه دار (منظورش پلیس بود.)
گفتم چرا دوست داری درجه دار بشی؟ مگه اونا چی کار می کنن؟
گفت: دزدا رو می گیرن پدرشونو در میآرن...
وقتی توی کوچه های فقیرنشین در گوشه گوشه خرمشهر قدم می زدم پیش خودم می گفتم: الیاس، پسرم، یه درجه دار باغیرت بشو که این سرزمین اگر درجه دارهای با غیرتی داشته باشد، بی عدالتی و فقر و اعتیاد، جرات نمی کنند هر روز هزاران درد و رنج را به مردمان در گوشه گوشه این سرزمین تحمیل کنند.