امروز رفتیم قرچک ورامینامیدوار بودیم که امیر کوچولوی 13 ساله را پیدا کنیم و برای ترک اعتیاد ببریم
رفتیم جلوی خانه ای که دو شب پیش آنجا بودیم؛ گفتند امیر خانه نیست!

منزل خاله امیر را پیدا کردیم ولی آنجا هم نبود
زینب که خودش را خاله امیر معرفی می کرد، حرف های دردآوری از آن محله زد:
از کودکان دیگری حرف زد که همه درگیر اعتیاد بودند
از دختر بچه ها و پسر بچه های بی پناه و آواره
و حتی از نوزاد 5 ماهه ای که زینب می گفت: «دوا (هروئین) را در آب حل می کنند به خوردش می دهند... تا گریه نکند!»
آخر سر هم سر از یک خرابه درآوردیم که دو کودک آنجا بودند؛ بعدا فهمیدیم آنها هم درگیر اعتیاد هستند و برای گدایی به شهر میبرندشان تا خرج اعتیاد والدین شان را در بیآورند. نشد با آنها صحبت کنیم...


گزارش تیم شناسایی جمعیت امام علی

جمعه 8 فروردین 1393

.

.

.