مطلبی مناسب برای معلمهای داوطلب در خانه های ایرانی

یه داد بلند که بکشی، همه ساکت می شن. جمله امری که فرمان سکوت می دهد و شما را به عنوان فاتح جو کلاس دلگرم می کند که هنوز توپ دست شماست.این راحت ترین روش اداره کلاس است برای معلمی که تاکنون با قهرمان هیچ داستانی ملاقات نکرده است. میزان موفقیت این معلم به حکومت در کلاس درس، بستگی به قهرمان داستان زندگی شاگردانش دارد. ممکن است قهرمان زندگی یکی از آنها پدری دارای اعتیاد باشد که او را مجبور می کند، هزینه اعتیادش را بدهد.یا مادری که با تن فروشی خرج خانه را می دهد یا خانواده مهاجری که به طور مخفیانه از راه کوه و بیابان، مرزهای کشورها را درنوردیده و خود را به حاشیه ای رسانیده اند و یا پدری از کار افتاده که ناخواسته بار گذران زندگی را بر دوش قرزند نهاده و مواردی دیگر از این دست....

اما در مواجهه با این معلم با خود می گویند، این قهرمان هیچ داستانی نیست؛ حداقل باید زورم به او برسد. پس از اینجا، بازی رنگ عصیان به خود می گیرد و هر برگی که شما رو کنید، برگ بالاترش در دست حریف! است. وضعیت وقتی بدتر می شود که شما برای خود رسالت از پیش تعیین شده ای هم معین کرده باشید، مثلا تدریس n صفحه از کتاب درسی.در x ساعت. عهدکرده اید که فلان کتاب را تا فلان ماه برای یک کودک بازمانده از تحصیل تدریس کنید. با دلی آرام و قلبی مطمئن پای در کلاس گذاشته اید و علیرغم سنگ اندازیهای حریف، سعی می کنید بازی را واگذار نکنید.اما پس از مدتی ممکن است به چند جمع بندی مهم در زندگی برسید: اول این که درس دادن کار سختی است و اگر اهل فرافکنی باشید ممکن است بگویید این کودکان، قابل آموزش نیستندو بهتراست شما یک مسئولیت دیگر در خانه علم بپذیرید یا این که بهتر است فعلا ول کنید بروید برای ارشد بخونید و بعد از کنکور دوباره به خانه علم بیایید یا کاری پیدا کنید و از درآمدتان به خانه علم کمک کنید یا اگر اهل شکسته نفسی باشید، شایداصلا وایستید تو خانه علم کفش معلمهایی رو که می توانند در همچون کلاسی دوام بیاوند را جفت کنید. 
اما کسانی که می خواهید کفشهایشان را جفت کنید چه کرده اند؟ ...آنها از یک اصل طلایی تبعیت کرده اند:" آنچه برای خود می پسندی، برای دیگران مپسند" .عینک کودکان را گرفته اند و بر چشم زده اند و سعی کرده اند تا دنیا را از پشت عینک این کودکان یکبار دیگر ببینند و از آنجا تجربه به ایشان آموخته است که " به عدد کودکان دنیا راه برای آموزش وجود دارد" 
شاید روز اول که به "خانه علم" آمدید، اگر از شما سوال می شد، کدام شغل نیاز به خلاقیت بیشتری دارد، هرگز "معلمی " را به عنوان گزینه صحیح، علامت نمی زدید. چرا که در دنیای " علم بهتر است یا ثروت" اغلب پاسخها به سمت ثروت اشارت دارد و این که علم چگونه آموزش داده شود، چندان اهمیتی ندارد. اما در خانه های علم ما به دنبال چه نوع آموزشی هستیم؟ آیا قرار است مانند مدارس رسمی که به هیچ عنوان، مکانهای شیرین و دلپذیری برای کودکان نیستند، عمل کنیم . در حالی که امکانات سخت افزاریمان، حتی از مدرسه درجه سه هم کمتر است، یا قرار است، هزار راه نرفته را که آموزش و پرورش دست و پا بسته ما از عبور از انها محروم است بیابیم و تهدید نرفتن به مدرسه را عملا به فرصتی برای آسیب پذیرترین کودکان کشورمان، تبدیل کنیم؟
برگردیم به اصل طلایی:آنچه را برای خود می پسندی، برای بچه مردم مپسند....آیا تشخیص این که در حال حاضر آموزش چه مفهومی برای کودک ضروری تر است را چه چیزی تعیین می کند؟ ما؟...کودک؟....یا تعامل ما و کودک...ما در مواجهه با کودکان، وقتی می خواهیم به آنها مفهومی را آموزش دهیم، گاه در می یابیم که زمینه سازی بسیاری لازم است تا رسیدن به آنجا که با اعتماد متقابل در کنار هم بنشینیم و فرآیند آموزش را که یک بده بستان دو طرفه و لذتبخش است، با هم تجربه کنیم. برای مثال یکی از معلمین خانه علم مولوی، قرار بود برای تقویت درس ریاضی یکی از بچه های مقطع راهنمایی که بسیار در ریاضی ضعیف بود، تدریس نماید. وی در همان برخورد اول دریافته بود که از نشستن پشت میز با این دانش آموز به جایی نخواهد رسید. لذا کتاب و دفتر را به کناری نهاده و توپ فوتبال به دست گرفته و پس از سه جلسه تمرین پنالتی، کم کم توانسته یود، رابطه ای مبتنی بر اعتماد در نوجوان ایجاد نماید و ابتدا در همان محل زدن پنالتی و کم کم در کلاس، شروع به دادن درس نماید و نتیجه ای غیر قابل پیش بینی برای آن دانش آموز رقم زند. همینطور بچه هایی که بیش از میل به آموزش، میل به دیده شدن و شنیده شدن، جدی گرفته شدن و محبت دیدن در آنها شعله ور است و کلاس اصلا بهانه ایست که در ابتدا به این نیازهای اساسی پاسخ داده شود. باید فرآیندی را پایه ریزی کنیم که به تدریج برنامه مد نظر ما برای درس، با خواسته های کودکان، همسو شود.
در میان کودکان محروم از تحصیل به ویژه کودکان افغان بدون کارت اقامت، معمولا بسیار به چشم می خورد که این کودکان به دلیل عدم حق تحصیل قدر امکان درس خواندن را بیشتر می خوانند و در هنگام ورود به خانه علم با عطش یادگیری که در آنها وجود دارد، می توان مستقیما رفت سر اصل مطلب، اما گاه نیز، نیاز و خواسته کودک؛ در بدو ورود، یادگیری الفبا و خواندن و نوشتن و حساب و علوم نیست، بلکه شرایط حاد کودک باید مد نظر قرار گرفته و متناسب با آن نععریفهای صحیح انجام شود.
دومین مسئله، نگاه ما به مقوله آموزش است. این که "ملا لغتی " باشیم و بخواهیم عین متون درسی را تدریس کنیم، شاید برای همه کودکان مناسب نباشد.به یاد داشته باشیم که حضور این کودکان در خانه های جمعیت مانند گرفتن ماهی خیس در دست است، ماهی که هر آن این امکان وجود دارد که از دستمان لیز بخورد و دوباره به دریای معضلات بیفتد. پس فرصت ما برای آموزش در خانه های علم نامحدود نیست و چه بسا کودکانی که در 9 سالگی راه به خانه علم برده و در 12 سالگی به خانه بخت رفتند. پس شاید 3 سال فرصت داریم که مهمترین آموزشها را به فردی بدهیم که ممکن است طی مدت زمان کوتاهی، خود مادر یا پدر کودکی دیگر شود.پس بهتر است به جای این که مفاهیم را در ذهن کودکان تزریق کنیم، بعد از یاد دادن خواندن و نوشتن ، روی مفاهیم، درک مفاهیم، قدرت تجزیه و تحلیل، تفکر سیستماتیک و تکنیک های حل مسئله و مهارتهای زندگی تاکید بیشتری داشت و مسائل را به صورت مفاهیم کلی به کودکان تفهیم کرد. البته بماند که حضور در خانه ها و مراوده با دانشجویان، خود به طور غیر مستقیم در الگوسازیها نقش موثری دارد.
نکته آخر شیوه ارائه مطالب است که باید از نهایت جذابیت برخوردار باشد. برای مثال فرض کنید در کلاس آموزش الفبا هستیم و می خواهیم دو حرف آا یا ب را آموزش دهیم. می توانیم بسیار خشک و جدی باشیم .وارد کلاس شده و توضیح دهیم که این آ با کلاه و این ا بی کلاه است و چند مثال بزنیم و یک خورجین مشق بار بچه کنیم تا در کلاس بنشیند و بنویسد و سرش گرم شود.در این صورت از امکانات فراوانی که پیش روی ماست، کمترین بهره برداری را کرده ایم. اگر آموزش برای یک بچه معمولی که به مدرسه می رود، جذاب نباشد، لاجرم نمی تواند کاری از پیش ببرد و مجبور است به مدرسه برود، اما برای کودکان خانه های علم، آموزش می تواند در کنار کار کردن، قمار کردن، عرق خوردن با دوستان و بسیاری انتخابهای دیگر یک گزینه باشد.آموزش می تواند انقدر بی مایه باشد که یک کودک را به این تصمیم برساند که اگر در ساعات کلاس، برود و فال بفروشد، چیز زیادی از دست نداده و یا می تواند بچه را به اینجا برساند که حتی اگر قرار باشدشب از پدرش کتک بخورد، ارزش دارد که این کلاس را از دست ندهد و به جای کار کردن نشستن در کلاس را ترجیح دهد. این به شرطی است که علاوه بر در نظر گرفتن شرایط روحی-روانی هر کودک و داشتن برنامه ای منحصر به فرد، برای آن، بتوان آموزشی جذاب را هم ارائه نمود.این امر که بالاخره هر بچه ای باید خواندن و نوشتن بیاموزد، یک لاجرم است، اما باید هدف ما این باشد که "آموزش الفبا را به بهترین خاطره کودکان بدل کنیم" و در انتخاب روش ویژگی کودکان را در نظر بگیریم. انتخاب معلم درست برای هر کلاس، بسیار حائز اهمیت است. مثلا اگر یک فرد ساکت و درونگرا بخواهد به تعدادی کودک بیش فعال که از دیوار کلاس بالا می روند تدریس نماید، مطمئنا چالش های پیش روی بیشتری خواهد داشت.برویم سزاغ همون درس دادن "الف" و "ب" . 20 راه که شاید دم دست ترین روشهایی باشن که به ذهن می رسن برای درس دادن این حرفها چیه؟ همین حالا به موضوع فکر کنید:
• مثلا برای بچه های بیش فعال: یه صف درست می کنیم، یه کلاه آ، هرکی با موسیقی باید کلاه رو بده به بغل دستیش، وقتی آهنگ قطع شد، کلاه سر هر کی موند اول می شه و می ایسته اول صف....
• یا فرض کنین بچه ها در کلاس تمرکز ندارد، یکی از بهترین روشها برای جذب تمرکز بچه ها، تعریف قصه با اب و تابه . مثلا قصه "الفی که کلاهش رو گم کرده بود" یا داستان ملاقات الف با ب" 
• بچه های کم حرف و خجالتی رو می شود با ساختن شعر و گذاشتن شعر روی آن ترغیب به مشارکت در کلاس کرد:
من الفم من الفم 
هر جا کلاه باشه سرم 
من اولم، من اولم 
قد درازی دارم 
کلاه به سر می ذارم ..............
یا اشعار فی البداهه دیگر که در همون لحظه به ذهن می رسن. حتی می شه موسیقی پلی بک هم از قبل برای شعر ساخت. 
• برای بچه هایی که پیش دبستانی نرفته اند و تجربه سرگرمی های آموزشی نداشتند، تجربیاتی چون رنگ آمیزی حروف، درست گردن و چسباندن شکل حروف با پولک، حبوبات و ..درست کردن جنگل الفبا و قیچی کردن و چسباندن هر حرف جدید، نقاشی حرف های الفبا روی دیوارهای کلاس با گواش، درست کردن شکل حروف با خوراکی هایی مثل پاستیل و ...می تواند برای این گروه از کودکان، به صورت چند منظوره مورد استفاده قرار گیرند. 
• بازی می تواند یکی از بهترین روشهای آموزش باشد، به ویژه که مشارکت کودکان را هم به همراه خواهد داشت.مثلا حرفی که می خواهیم تازه یاد بگیریم را در قالب یک بازی یاد دهیم. یک نفر از کلاس بیرون میرود و بچه ها تصمیم میگیرند که چه کسی " حرف جدید" باشد. شکل حرف جدید را به بچه ها آموزش می دهیم و به بچه می گوییم که برگردد داخل کلاس و حدس بزند چه کسی "حرف جدید" است. یا کلماتی که با حرف جدید گفته می شوند، بچه ها باید سرفه کنند و یا بازیهای بسیار زیادی که می توان طراحی کرد....
• در کلاسهایی که بچه های پر شر و شور حضور دارند استفاده از عنصر نمایش به انحاء مختلف، می تواند بسیار جذاب باشد. برای مثال، ساختن یک شخصیت خیالی یا دستیار واقعی که نمی خواهد بچه ها سواد یاد بگیرند و دائم کلاس را مختل می کند، (مثلا غول بی سوادی)کودکان را از ایفای نقش مختل کننده بی نیاز خواهد ساختو حس همراهی با شما را در آنها تقویت خواهد نمود.
• عنصر نمایش می تواند در اشکال " نمایش عروسکی" ، نمایش واقعی و ... به کمک شما بیاید. مثلا اجرای نمایش ملاقات "آ" و "ب" که با هم دست می دهند و همه جا خیس می شود و کمی اغراق برای طنز، یادگیری الف و ب را به خاطره ای فراموش نشدنی در ذهن کودکان مبدل خواهد نمود. در این راستا، حروف می توانند به نوعی نقش مددکاری را نیز ایفا نمایند.یعنی هر کودک یک دوست از میان حروف انتخاب کند و ....
• بهره گیری از یک فرد آسیستان یا " کمک آموزشی" در کلاسهایی که تعداد کودکان از 10 نفر بیشتر باشد، لاجرم است و فرد کمک آموزشی می تواند از ابزارهای کمک اموزشی مثل ساز یا عروسک یا حتی "حرکات موزون" در یاد گیری بخش کردن و کشیدن صدا برای آموزش استفاده نماید. 
شاید روشهای فوق، ابتدایی ترین و دم دست ترین فکرهایی باشند که به ذهت ما برسند، اما همین کارهای ابتدایی و ساده، در مقایسه با یک رویکرد خشک و بی روح، نتایجی متفاوت خواهند داشت. در چنین کلاسهایی می توان امید داشت که دیگر از واژه های " ساکت" و " بشین سر جات" اثری بر جای نماند. چرا که شخصیت کودکان به عنوان محور کلاسها و کسانی که باید مشارکت در آموزش داشته باشند، مورد باور و پذیرش قرار گرفته و آنها نیازی به ابراز وجود به شیوه های دیگر ندارند. آندره ژید می گوید:" بگذار عظمت در نگاه تو باشد، نه در چیزی که به آن نگاه می کنی" پس به یاد داشته باشیم که هر حرف الفبا می تواند عظمتی باشد در زندگی یک کودک که کودکیش بی هیچ حرفی، در معرض زوال و نابودی است. 
===============
منتشر شده در نشریه گل یخ شماره 12
گل یخ نشریه داخلی جمعیت امام علی است.
این شماره را با کلیک بر لینک زیر دانلود کنید:
http://sosapoverty.org/…/D…/Nashriat/Goleyakh/Goleyakh12.pdf