آرش جان...
چهل روز از نبودنت می گذرد...
چهل روز است که چشم در خانه علم، ورزشگاه هرندی، محله دروازه غار
و خانه کوچکتان می گردانیم اما...
جای تو خالی است...

چهل روز است که بر دیوار خانه علم، عکست خودنمایی می کند
در ذهنمان خاطرات حضور بزرگوار و مهربانت مرور می شود
و در صحبت هایمان اذعان می کنیم که
دریغ و صد دریغ که خدمتی به سزا بر نیامد از دستانمان...

آرش جان...
بر ما کوتاهی ها... روزمرگی ها و بی تفاوتی هایمان را ببخش
ما با روح نازنین تو بیعت می کنیم
که مبادا... مبادا... مبادا... کودکی همچون تو، اینگونه تنها بماند...

" خدایا!
به ما ایستادگی را بیاموز... به ما مهر را بیاموز
به ما نان ِ محبت را ده که به کودکانمان دهیم
خدایا!
به ما کمک کن که باشیم و بودنمان این باشد.
خدایا!
بودنمان نه برای خور و خواب، که بودنمان برای کودکانی باشد
که از خور و خواب افتادند.
خدایا!
کمکمان کن برای کودکانمان قیام کنیم...
به کودکانمان عشق بورزیم، آرش هایمان را در آغوش بگیریم
و حواسمان به تمام کودکان باشد... "*

* قسمتی از دعای آقای شارمین میمندی نژاد، موسس جمعیت دانشجویی امام علی- علیه السلام در مراسم دعا برای آرامش روح آرش صحراگرد، شاگرد خانه علم دروازه غار که 14 اسفند ماه 1393، به طرز مشکوکی فوت کرد.