صبح ها بلند میشه و میره سر کار (مجبوره بره سر کار... قصه اش طولانیه)
ظهر دست داداشش رو میگیره و میاد خونه علم... داداشش رو میذاره مهدکودک و خودش میره سر کلاس درس
با این سن کمش هم باید بره سر کار و هم بچه داری بکنه
راستی خیلی هوای داداش کوچیکش رو داره... موقع ناهار با دست خودش به اون غذا میده
بعد از ظهر داداشش رو میبره می گذاره خونه و دوباره میره سر کار
اگه اهل تهرانید شاید یه روز توی مترو یا سر یه چهارراه ببینیدنش در حالی که داره فال می فروشه یا اسفند دود می کنه یا...