"به مناسبت روز ضربت خوردن مولای عاشقان"


🔹 در میان کوچه های تنگ و تاریک کوفه قدم می زند. همزمان اینجا در حوالی میدان شوش از میان خیل معتادین به افیون شیشه و دیگر مواد مخدر می گذرم. درهای چوبی خانه ها به ضرب دستانش آشنایند. به سراغ امیرحسین می روم. کودکی در را می گشاید و با چهره ی گشاده اش روبرو می شود. مادر پسرک بیمار است و سکته های پی در پی امانش را بریده. کودک به حضورش خوی گرفته و بازی های کودکانه اش بر شانه های او اندوه نداشتن پدر را برایش سبک می کند. مادرش با مشکل تکلم مواجه شده اما همچنان امیدوارانه، و البته در تنهایی، مراقب پسرک بازیگوش خود است تا شاید آینده ای بهتر برایش رقم بخورد. پسرک بر گرده اش بازی می کند و نمی داند امشب آخرین شبی است که مرد آشنای شب های کودکان کوفه، آسمان را با دستان خویش به زمین آورده است.


🔹 صبح به محراب می رود و جهل بر فرق سرش شمشیر می زند. ابن ملجم ها همچنان در جهل غوطه ورند اما پس از قریب ۱۴۰۰ سال از خون عشقی که بر زمین ریخته، درخت عشق و زیبایی شکوفه های رنگ به رنگ می دهد. علیِ کودکان را می زنند که عشق نوایش هماره سوزناک بوده. عده ای با نام علی امروز همبازی کودکان بی پناه می شوند و پس از چهارده قرن همچنان عشق به قربانگاه می رود؛ مگر از ازل تا به امروز راه عاشقی جز این بوده که "عشقبازی کار بازی نیست، ای دل سر بباز"؟ علی سر می بازد و جاودانه می شود. تو را آیای سودای جاودانگی در سر نیست؟


goo.gl/gGqZn1

〰〰〰〰〰〰

🆔 @imamalisociety