۱۷۳ مطلب با موضوع «خاطرات و دلنوشته‌ها» ثبت شده است

خاطرات تلخ و شیرین ما - دختربچه ای که مادر بود.


با یک گُل، بهار می شود یا نمی شود؟ مسئله این است!!

---
برای توزیع پک یلدا و شال گردن و کلاه به همراه چند تن از دوستان عازم خیابان ولیعصر تهران شده بودم. سوز هوا استخوان هایمان را لمس
می کرد. در جستجوی کودکان کار، دخترکی را دیدیم که به زحمت 15 سالش می شد. دستمال و فال می فروخت. جلو رفتم و پدرانه گفتگو را آغاز کردم:
- دخترم! اسمت چیه؟
- نسترن.
- مدرسه میری؟
- نه عمو! چشمام ضعیف بود. دیگه نرفتم!
- از کی میای سر کار؟ تا کی هستی؟
- از دوی بعد از ظهر تا ده شب.
- پدرت چی کاره است؟
- ایناهاش...!
برگشت و مرد کوتاه قامتی را نشان داد که به زحمت چهل سالش می شد و داشت از پشت سر دخترک کم کم می آمد جلو. دماغ دراز پلاستیکی و سبیل مصنوعی بر چهره داشت و بی تشویش و آرام قدم می زد. در کیسه ای که دستش بود، دماغ پلاستیکی و سبیل مصنوعی فراوان بود. پک یلدا و هدیه شال گردن و کلاه را به دخترک می دهیم و همراه با خود دختر به سوی پدر جوانش می رویم. در فکر دخترکی هستم که در کودکی به جای درس خواندن و بازی کردن، باید خرج خانه بدهد.
- سلام پدر جان!! خوبی شما؟
- ممنونم.
- چه می کنی؟
- خرج و برج زندگی زیاد شده. کار می کنیم دیگه.
- خودت و دخترت با هم میاین؟
- نه . اون زنمه . اون بچه شیش ساله هم یه دختر دیگمه...
زنی که چند دقیقه قبل در سرما می لرزید و دم مترو ایستاده بود و گل می فروخت! دختر کوچک اسمش نازنین است.
- نسترن! دخترم چند تا برادر و خواهرید؟
- من و نازنین و پنج تا داداش.
- همه از تو بزرگترن؟
- نه.
پدر به حرف می آید:
- هر پنج تاشون ازدواج کردن! الان هم سر چهارراه دارن کار می کنن.
تلفن و آدرس می گیریم که در شناسایی های لب خط (حیابان شوش تهران) سری به این خانواده بزنیم. البته از پس خودشان برمی آیند. به نظرم می رسد بیشتر کار فرهنگی و آموزشی لازم دارند.
موقع رفتن نسترن جلو می آید:
- عمو!
- بله دخترم؟!
- یه بسته هم برای بچه م میدی؟!!!!
تا حالا داشتم «دخترم» «دخترم» می گفتم و حالا که می بینم در برابر یک مادر ایستاده ام، یک مادر 15ساله که در خیابان کار می کند!

نمی دانم به این حادثه بخندم، به حال این وطن بگریم یا ... یا بار دیگر تصدیق کنم که اینجا ایران است! جایی که کودکان باردار می شوند!!!
بسته ای هم برای کودکش می دهیم.
پدر جوان که هی سبیلش را تکان تکان می دهد و ریز ریز می خندد، در حالی که خداحافظی می کند و می رود، می گوید:
- پنج تا نوه هم دارم!!!
بله! با یک گُل بهار نمیشه! ولی با این همه کودک کار و این همه کودک باردار و این همه کودکی که مادر و پدر شده اند، هرگز روی آرامش بهار را نخواهیم دید. زمستان در پیش است! زمستان قحطی و بیماری و مرگ و آوارگی و بی پناهی!
---
خاطره ای از یکی از اعضای جمعیت
طرح یلدا با کودکان کار - دی ماه 1392
جمعیت مستقل امداد دانشجویی - مردمی امام علی (ع)
با ما تماس بگیرید: 23051110 - 021

www.sosapoverty.org
.
.
.

۰۷ دی ۹۲ ، ۱۸:۲۰ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

خاطرات تلخ و شیرین ما - لطفا اگه دیدیدنش ناراحتش نکنید.


پرسیدم: آدمایی که تو خیابون از کنارت رد میشن چطورین؟
گفت: اونایی که می فهمن سرما چقدر سخته و باهام مهربونن رو دوست شون دارم. ولی از اونایی که بهم بی احترامی می کنن بدم میآد.
پرسیدم: مثلا کیا؟
جواب داد: عمو...، چرا بعضیا بخاطر اینکه ما افغان
هستیم به ما فحش میدن؟...
می گفت: این آدما خیلی ناراحتش می کنن.

.
.
.
اون فقط 9 سالشه و هر شب توی سرما تا ساعت 11 سر یه چهارراه یه گوشه شهر کار می کنه. میگفت: «مجبورم کار کنم.»

لطفا اگه دیدیدنش ناراحتش نکنید.

.

.

.

۰۷ دی ۹۲ ، ۱۸:۱۸ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

عنوان ندارد!


.

.

.

لطفا به پلاک این گاری دقت کنیم... اینجا خیابان مولوی تهران است.
---
در جایی که حتی گاری ها هم شناسنامه دارند،
چطور می شود که صدها کودک بدون شناسنامه می بینیم؟

آیا می توان باور کرد که ارگان های ذیربط از آنها خبر ندارند؟
و اگر خبر دارند، پس چرا برای این کودکان داشتن شناسنامه اجباری نیست؟
آیا ارزش کودک انسان از ارزش یک گاری کمتر است؟
شاید هم، ما به شناسنامه دارکردن گاری ها فکر کرده ایم
اما هنوز به شناسنامه داشتن همه کودکان سرزمین مان نیاندیشیده ایم
.


۰۷ دی ۹۲ ، ۱۸:۱۶ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

نامه سرگشاده - آنقدر به اشتراک بگذارید که برسد به دست صاحبش


از: جمعیت دانشجویی - مردمی امام علی
به: هر آن کس که عشق این سرزمین دارد
موضوع: نتیجه مثبت آزمایش اعتیاد یک دختر 10 ساله

با سلام

خیلی کوتاه اعلام می کنیم: این نامه عمل همه ی ماست، ما مردود شدیم!

رونوشت: مراجع تقلید، مسئولین دولتی، روشنفکران، دانشجویان، اصناف مختلف و عامه مردم

---
صحت خبر مورد تایید جمعیت مستقل امداد دانشجویی مردمی امام علی (ع) می باشد. خبر و تصویر اسکن شده آزمایش را جمعیت امام علی هرمزگان در اختیار واحد خبر جمعیت قرار داده اند.
---
جمعیت مستقل امداد دانشجویی - مردمی امام علی (ع)
با ما تماس بگیرید: 23051110

.

.

.

http://khaneelmedarvazeghar.persiangig.com/image/92-Jamiat/Mophin%20Test.jpg

۲۹ آذر ۹۲ ، ۱۶:۱۷ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

برای ادیبه. دختری که رویای صادقه ام بود...


دیشب خواب دیدم روی موهایت ستاره می‌گذارم

تو می خندی و من عشق می کنم
تو کنارم هستی و من آرامش می گیرم
تو زیبا می شوی و من اوج می گیرم
من هستم و تو
تو در حال خوش و من در خیال خوش
سرم به سقف آسمان می رسد از خیال خوش بودن تو
سرخوشانه دست می برم در کیسه لبریز ستاره هایم
تا دوباره ستاره ای از کیسه ی "خود"
بر موهایت بنشانم
درکیسه که دست می برم
دستم یخ می کند
خشک می شود
مشتهایم را بیرون می آورم...
لبریز تاریکی ست!
ستاره هایم گم شده اند!
به یکباره کوچک می شوم از این غرور ناهنگام
جوجه پرنده ای می شوم در دستهای تو
حقیر و لرزان و ناتوان
نگاه می کنم
چه ضعیف و ناچیزم
سیاه سیاه
خالی از نور و ستاره
جوجه اردکی زشت و تنها در میان خنده و مضحکه عالمیان
قهقهه ها به هوا می رود از نمایان شدن زشتی ام
خجالت می کشم از این همه زبونی
از این همه ضعف
از این همه سیاهی
کوچک و کوچکتر می شوم
پنهان می شوم در دستهای تو
تو پناهم می دهی
نوازشم می کنی
مواظبم می شوی
و من
همچنان در دستان تو نشسته ام و می لرزم
تو می خواهی مرا پرواز دهی
اما من می ترسم
می ترسم از این همه کوچکی
از این همه ناتوانی و تنهایی
می خواهم تا ابد در آغوش گرم تو بمانم
تو را می خواهم فقط برای خود
و تو مرا
فقط برای عروج...
بوسه هایت تنم را گرم می کند
و نوازشهایت، پرهای روشنایی را روی پوست نازکم می رویاند
از قلبت شعاع نور می شکفد
حفره های تاریک روحم از شمع وجود تو روشن می شود
و عشق، در بلندای حقیقت به اثبات می رسد
در دستهایت قوی می شوم
شجاع می شوم
از تو شهامت پرواز می گیرم و یکی می شوم با تمام هستی
شهبال آزادگی از شانه هایم بیرون می زند
پر می کشم با تمام نداشته هایم!
پر می کشم به سوی رهایی
به سوی روشنی
به سوی جاودانگی
از خود دل می کنم و دل می دهم به پهنای بی قید جهان
از هر چه تعلق، رها می شوم و معلق می شوم در هوای بی تعلقی!
از تو تنها می شوم و به تو در وسعت بینهایت کائنات، پیوند می خورم
از من می گریزم و در تمام من های دنیا حل می شوم
از حضور تو پر می گیرم و در گریز از خود، پرواز می کنم!
آری!
از تو پر می گیرم و از خود پرواز می کنم...
سحرگاه است که بر می خیزم از آبی این رویا
از این مکاشفه ی شگفت
به یاد می آورم که دیروز
آرزوی پروازم، محال عالم بود
و امروز
آرزوی محالم
از بودِ تو معنا گرفت
و از نبودِ من ممکن شد!
درگاه ساده و بی عزّ و جلالت را سجده باید
که عظمت این روح، عزّت و جلال هستی ست...
---
نوشته: معصومه؛ از اعضای جمعیت و معلم ادیبه
.
.
.
http://khaneelmedarvazeghar.persiangig.com/image/92%20-%20Tak%20Aks/Adibe.jpg
ادیبه، دوست عزیز ما، کودکی از دروازه غار

۰۸ آذر ۹۲ ، ۱۴:۳۲ ۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

طفلان مسلم امروز...

نام: م.ن... جرم: دعوای منجر به فوت...

حکم: قصاص... مبلغ دیه: 26 میلیون تومان... سال 1385

نام: م.خ... جرم دعوای منجر به جرح...

حکم: پرداخت دیه... مبلغ دیه: 13 میلیون تومان... سال 1386

نام: خ.ع... جرم: دعوای منجر به فوت...

حکم: قصاص... مبلغ دیه: 50 میلیون تومان... سال 1387

نام: ح.ح... جرم: دعوای منجر به فوت... حکم: قصاص و دیه... مبلغ دیه: 185 میلیون تومان... سال 1388

نام: ح.غ... جرم: دعوای منجر به نقص عضو...

حکم:  قصاص و دیه... مبلغ دیه: 62 میلیون تومان... سال 1389

نام: م.ت... جرم: دعوای منجر به فوت...

حکم: قصاص... مبلغ دیه: 56 میلیون تومان... سال 1390

نام: م.ع ... جرم: دعوای منجر به فوت...

حکم: قصاص... مبلغ دیه: 380 میلیون تومان... سال 1391

.

.

.

تعدادشان کم نیست... اما سنشان چرا... به 18 سال نرسیده اند هنوز

.

.

.


http://khaneelmedarvazeghar.persiangig.com/image/92-Jamiat/teflane%20moslem/3.jpg

.

.

.

قصه هایشان ساده است... مثلا: 16سالش بود

توی یکی از روستاهای محروم کاشمر، در خانواده ای کشاورز، پسر خوب روستا، درسخوان، مودب

خواهرش که ازدواج میکند داستان زندگی او انگار عوض میشود، شوهر خواهرش معتاد میشود

و بعد از مدتی خواهرش  به ناچار از او جدا شده و کودک را به پدر میسپارد!

شروع اختلافات خانوادگی... کمی بعد از جدایی، خانواده همسر سابق خواهرش

یک فیلم خصوصی از او پخش میکنند!

فیلم توی محیط کوچک روستا دست به دست میچرخد

آبروی خانواده اش میرود! کینه ها بالا میگیرد!

یک روز شوهر خواهر سابق و برادرش میروند خانه آنها، با مادرش مشاجره میکنند،حرفهای رکیک...

و در نهایت شوهر خواهر سابق با سنگ به کمر مادرش میزند! و هر دو فرار میکنند!

خونش به جوش می آید! چاقو میخرد... نقشه میکشد

یک روز غروب توی یک باغ با او قرار میگذارد و فحش و ناسزا...دعوا...درگیری

و در نهایت با یک تکه چوب به سرش میزند...شوهر خواهر سابق خونریزی مغزی میکند

میمیرد! اوفرار میکند! پلیس همه جوانهای روستا را به بازجویی میبرد!

دو روز بعد خودش را معرفی میکند!... چندین بار با خانواده مقتول صحبت کردیم...

راضی نشدند به بخشش!

او 17ساله است و در زندان... تا چند ماه دیگر حکم قصاصش اجرایی میشود!


http://khaneelmedarvazeghar.persiangig.com/image/92-Jamiat/teflane%20moslem/4.jpg

.

.

.

چه باید کرد؟

چه می شود کرد؟

.

.

.

 http://khaneelmedarvazeghar.persiangig.com/image/92-Jamiat/teflane%20moslem/5.jpg

.

.

.

آیین طفلان مسلم


با محوریت کودکان، بخصوص کودکان کار و خیابان که در اثر بزه

در کانون اصلاح و تربیت به سر می برند

از جمله طرح هایی است که جمعیت امداد دانشجویی – مردمی امام علی (ع)

بر پایه ریشه های عمیق فرهنگی و دینی ایرانیان از سال 1385 اقدام به برگزاری آن کرده است.

...

در طرح مذکور عمدتا رویکرد به مددجویانی است که زمینه جرم نداشته اند

و بر اثر حادثه به نوعی قربانی ناهنجاری های محیط اطراف خویش شده اند.
.

.

.

این طرح از تاسوعا تا اربعین حسینی و با شعار

«برای طفلان مسلم دیروز می گرییم، آیا برای طفلان مسلم امروز می کوشیم؟»

و بر پایه تحقیق و ریشه یابی و تامین بستر مناسب اجتماعی

برای دستیابی این افراد (به عنوان عضوی از جامعه) به استانداردهای بالاتر زندگی انجام می پذیرد



http://khaneelmedarvazeghar.persiangig.com/image/92-Jamiat/teflane%20moslem/1.jpg

.

.

.
وعده دیدار

یوسف آباد، فرهنگسرای شفق

عصر روز تاسوعا ساعت 15:00

...

برای مطالعه اطلاعات بیشتر در خصوص این طرح بر اینجا کلیک کنید.

همچنین می توانید گزارش این طرح را نیز در اینجا مطالعه نمایید.

.

.

.

سپاس از توجه شما

جمعیت امداد دانشجویی مردمی امام علی (ع)

۲۱ آبان ۹۲ ، ۱۶:۲۸ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

باید که ما کاری کنیم...




http://khaneelmedarvazeghar.persiangig.com/image/92%20-%20Tak%20Aks/sham_ayyaran.jpg
۲۰ آبان ۹۲ ، ۱۷:۰۷ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

خاطرات تلخ و شیرین ما - قمه


این داستان واقعی است


دو سال پیش خانه علم خاکسفید
مدتی بود بچه های کارتن خواب، محله ی غربت رو اسکان داده بودیم
ابوالفضل و محمدحسین از کانون اصلاح تربیت آزاد شده بودندو نذر داشتند که ظهر عاشورا قمه بزنند
بچه هایی که حتی وقتی توی مراسم دعا بغلشون میکردیم، فکر میکردن میخوایم بهشون تجاوز کنیم...
میگفتن میفهمی توی کانون آناناس بودن یعنی چی؟؟؟؟
سرش از شدت سوتغذیه زرد شده بود (رنگدانه ی موها تغییر حالت میدن که از نشانه های آخر سوتغذیه است...)
----
خیلی تلاش کردم که کسی رو پیدا کنم که نذاریم قمه بزنن
خیلی از دوستان گفتند ظهر عاشورا "کار" دارند
نمیتوانستند بیایند
صبح عاشورا به سمت خاکسفید حرکت کردم
از مترو تهرانپارس تا خاکسفید مسیر دو کورس تاکسی است
هیچ ماشینی کسی رو سوار نمیکرد
مجبور بودم پیاده به سمت بچه ها بروم
در این پیاده روی یک ساعته هر چه به مناطق محروم تر خاکسفید، نزدیک تر میشدم، وضعیت عزاداران ترسناکتر بود
در فلکه چهارم تهرانپارس، وضع خوب بود، تعداد زیادی از مردم داشتند در خیابان نماز میخواندند
عزاداری های بین راه با گل و خاک بر سر زدن و خودزنی های کمی خشن تر، همراه بود
وقتی به خاکسفید رسیدم، کف زمین وسط خیابان خون ریخته بود
داخل هییتی شدم که هییت مخصوص طایفه ی خاصی از غربتی ها بود
پدر یکی از بچه ها را آنجا دیدم
روضه خوان آن هییت بود
معتاد بود. به جز محرم روش گذران زندگی اش این بود که خودش را میانداخت جلوی ماشین و پلاتین توی پایش میکرد و با غربتی بازی چند میلیون دیه میگرفت و چند ماهی را میگذراند و بعد باز دوباره ماشین بعدی...
حدود ساعت نه بود روضه خوان گفت بچه ها رو ندیده است ولی قمه زنی بچه ها مثل بزرگها ظهر عاشورا نیست، صبح اول وقت میزنند که پلیس نبیند
نگران شدم، قلبم شروع به تند زدن کرد
نکند کار از کار گذشته باشد
شروع کردم به دویدن
از آن فضای ترسناک خودزنی به سرعت رد شدم
جلوی در رسیدم
هر چی در میزدم در رو باز نمیکردن
از صدای زیاد طبل ها صدای در شنیده نمیشد
بعد ده دقیقه در زدن بالاخره صدا رو شنیدن
ابوالفضل خواب بود
خیالم راحت شد
رفتم توی خونه
در رو بستم نذاشتم از خونه بره بیرون که قمه بزنه
بعد چند دقیقه محمدحسین اومد
با سر خونی
فقط تونستم بگم: "چیکار کردی با خودت؟"
لبخند زد

روضه خون دروغ گفته بود
همون موقع حسین ما توی هییت بوده
شاید اگه دوستام "کار" نداشتن سر زرد رنگ حسین، هر محرم با خون سرخ نمیشد
هنوز با دروغ روضه خون و کار داشتن ما، هر سال سر حسین رنگ به رنگ عوض میشه
و ما عزاداریم کاش رهرو بودیم
کاش یه کم حسینی تر بودیم
---
جمعیت مستقل امداد دانشجویی - مردمی امام علی (ع)

۲۰ آبان ۹۲ ، ۱۷:۰۵ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

بی خود و بی جهت!


ساعت ده شب و نعره پدر: توله سگ! تا جنس منو جور نکردی، برنمیگردی خونه!
-------------
جوان 23 ساله بدنش درد می کرد. گوشه جوی آب تلوتلو می خورد. مردمان با تحقیر و دشنام از کنارش می گذشتند. بعضی، لگدی هم نثارش می کردند که حقش است! می خواست معتاد نشود.
-------------
هیچکس یادش نبود آن شب آن کودکِ پابرهنه چطور جنس برای پدرش جور کرد. اما خودش خوب یادش بود: در یک دخمه، تنش را تاراج کردند و سوزنی در بدنش زدند تا یک بسته کوچک گرد سفید جلویش پرت کنند.
-------------
ساعت دوازده شب. بازگشت کودک به خانه. کودکی 7 ساله که داشت حسابی نئشه می شد و نمی دانست باید خوشحال باشد یا ناراحت.

.

.

.


۲۰ آبان ۹۲ ، ۱۷:۰۲ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

محرم...

صدای طبل ها دوباره بلند شده است. دلم می لرزد. اشک به چشمم می نشیند.
دست و پایم سُست می شود. دلم می خواهد بمیرم. تمام شوم...

هیبت ِ جهل ، دوباره در این شهر و در این دیار قامت می بندد به انکار حسین.


این طبل ها قرار است چه بگویند؟ این سنج ها برای چه کوفته می شوند
و این قطار بی پایان آدم ها ، از کدام رنج به خود می پیچد و باز از هم می خیزد
و باز در هم می پیچد و زنجیر بر شانه می کوبد؟
این شانه ها زیر بار چه اندوهی است که در این جامعه نیست؟


اگر اندوه رقیه بی تابشان کرده
که رقیه 6 ساله هم امروز در دروازه غارها پرپر می شود زیر مُشت و لگد حرامیان معتاد!
اگر غصه عباس داغ بر دلشان گذاشته
که هم اینک عباس در قرچکها، جانباز جنگ ، شیمیاییِ خمپاره های کینه است
و در میان قوم پیروان حسین، هیچ فریادرسی ندارد
و هر روز کودکانش از گرسنگی و تشنگی فریاد العطش دارند...

اگر هم پُشتشان زیر بار غم زینب دو تا شده
که همین امشب زینب با خودش و بچه دیابتی 9 ساله مدرسه نرفته اش، آواره کوچه های شهر ما شده
کوچه هایی که بوی کوفه بی وفایی و شام بی حیایی می دهد.


اینان عزادار کیستند؟ حسین؟؟!! نه! این بازی با نام حسین را بس کنیم!
ما عزادار شرافت و وجدان خویشتنیم!
حسین راه و مرام و تکلیف را بر ما معلوم ساخته و حجت را با خون عزیزانش بر ما تمام کرده است؛

آنجا که خطاب به علمای به خواب رفته و بی اثر مدینه می فرماید:
" کورها، لال ها و فلج ها در شهرها بی سرپرست مانده اند
و شما نه قدمی برای اصلاح امور آنان برمی دارید و نه قصد انجام آن را دارید....
خدایا ! تو خود می دانی که قیام ما نه برای دستیابی به سلطنت
بلکه برای این بود که به ستم دیدگان از بندگان تو امنیت بخشیم،
سرزمین های تو را آباد گردانیم و فرایض تو را برقرار سازیم" .


حسین از خانواده خویش می گذرد تا در جامعه ای زندگی نکند
که حق مظلوم به سادگی آب خوردن زیر پا له می شود.
آن وقت ما با چه رویی، غرق در منیت و روزمرگی و بی تفاوتی خود زندگی می کنیم
و به سادگی آب خوردن، نام خود را پیرو حسین می گذاریم؟؟

.
.
.
باید که عیاری کنیم، وقت است تا کاری کنیم...
----
در ایام محرم به آیین ها و برنامه هایی بپردازیم که دست کم ارتباطی با قیام امام حسین داشته باشد.
آیین ها و برنامه هایی که از عدالت و محبت و برادری بویی برده باشند.
قیمه خوردن , علم چرخانی به نام حسین را یک بار برای همیشه ترک کنیم!

و به راستی قدمی شایسته در این روزها برای سرزمین مان برداریم.
---
جمعیت مستقل امداد دانشجویی - مردمی امام علی (ع)
.
.
.

۲۰ آبان ۹۲ ، ۱۶:۴۸ ۴ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰