۱۷۳ مطلب با موضوع «خاطرات و دلنوشته‌ها» ثبت شده است

شعر: «خانه ی علم کجاست؟»

‎- «خانه ی علم کجاست؟»
- «در همین نزدیکی!»
امروز در متروی شهر،
دانشجوی جوانی پرسید:
- خانه ی علم کجاست؟
گفتم:
- «در جنوب شهر است،
وسط تاریکی ها
کوچه ی باریکیست؛
آخر آن کوچه
خانه ی پر مهریست،
که به سوی نور،
می شود باز درش...»
***
پیرمردی پرسید:
- «خانه ی علم کجاست؟»
گفتم:
- «کودکان کار،
کودکان بی یار،
توی آن خانه پی تحصیل اند.»
***
کودکی فال به دست،
پیشتر آمد و گفت:
- «آقا!
می شود در آنجا،
ما هم درس بخوانیم؛ آیا؟»
گفتم:
- «آنجا مال شماست.»

...

لطفا بقیه شعر را در اامه مطلب بخوانید...

۰۵ آذر ۹۰ ، ۱۸:۴۲ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

خاطرات تلخ و شیرین ما



با تو از تو می نویسم، تا بدانی قلبم برای تو می تپد.
تقدیم به سمانه که با مهرو استقامت بی حدش از برادر کوچکش مراقبت می کند و عصرها بعد از کلاسهای درس خانه علم در مترو از من و شما میخواهد از او دستمال کاغذی بخریم تا مخارج خانه را در غیاب پدرش به همراه مادر فراهم کنند.
۰۵ آذر ۹۰ ، ۱۸:۳۶ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

خاطرات تلخ و شیرین ما



«دیروز سر کلاس خانه علم دروازه غار داشتم الفبا رو درس میدادم وقتی به حرف کاف رسیدم گفتم کِ مثل؟ همه بچه ها با هم داد زدند: کِراک!؟
من از جامعه می پرسم که چرا باید در محله ای کودکان زیر ده سال به این راحتی با نام مواد مخدر آشنا باشند و از نزدیک آن را لمس کرده باشند؟
حتی ما در این محله می بینیم که بچه ای باید برود برای پدر معتادش کراک بخرد و بعد اجازه دارد تا به مدرسه ما بیآید!
این بچه ها به کمک همه ما نیاز دارند، ما برخاسته ایم و خانه علم ایجاد کرده ایم شما هم برخیزید و به ما بپوندید تا روزی بیآید که لااقل دیگر کودکی در آرزوی رفتن به مدرسه نمانده باشد.»
خانه علم دروازه غار - «عاطفه - معلم کلاس گلبهار»
۰۵ آذر ۹۰ ، ۱۸:۲۸ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰