۱۷ مطلب در خرداد ۱۳۹۶ ثبت شده است

شنبه, ۲۷ خرداد ۱۳۹۶، ۰۳:۳۲ ب.ظ
کلاس شطرنج با حضور میترا حجازی استاد بزرگ شطرنج کشور

کلاس شطرنج با حضور میترا حجازی استاد بزرگ شطرنج کشور

🎖شروع کلاس آموزش شطرنج به کودکان خانه ایرانی دروازه غار با حضور میترا حجازی پور استادبزرگ شطرنج کشور

🌀حضور مسئولانه و دغدغه مند قهرمانان و اساتید حوزه ورزش در عرصه های اجتماعی و ترویج روحیه پهلوانی  بسیار در پیشگیری و رفع آسیب های اجتماعی بسیار نقش بسزایی خواهد داشت.


https://goo.gl/QYRKOS

@Darvazeghar

۲۷ خرداد ۹۶ ، ۱۵:۳۲ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
شنبه, ۲۷ خرداد ۱۳۹۶، ۰۳:۳۰ ب.ظ
✅کودکان کار و آوارگی رویاهایشان (⛔️به مناسبت روز جهانی منع کار کودک)

✅کودکان کار و آوارگی رویاهایشان (⛔️به مناسبت روز جهانی منع کار کودک)

🌀در چشمهایشان خیره شو، راز تلخی را می بینی. مدتهاست بار غم را بسته اند. حسرت بازی های کودکی در دلهای کوچک شان مانده است. بست نشین پیاده روها هستند یا سرچهارراهها دخیل بسته اند. واژه اوقات فراغت برایشان شوخی تلخی بیش نیست. شبها خسته به خواب می روند، وقت نمی کنند رویا ببینند. در جور روزگار شادی هایشان را فروخته اند، "رویاهای شیرین "، خالی مانده اند! کودکانی که همیشه با پاهای کوچک شان به دنبال آینده می دوند..

🌀پیامدهای  کار کودکان در محیط های ناسالم و سرشار از خشونت و پر خطر (خیابان ها ، کارگاههای بازیافت  و کارگاهها...)، ناگوار است. آنها از بی عدالتی و حقارتی که در معرض آن قرار گرفته اند، سرخورده خواهند شد و امکان گذران مراحل طبیعی دوران کودکی را نخواهند داشت و فرصت پرورش استعدادها و توانمندی های شان از آنها گرفته می شود و به دلیل نداشتن فرصت های مناسب برای آموزش، نمی توانند مهارت های لازم و مناسب را فراگیرند . این امر باعث می شود که آنها تبدیل به افراد مطرود و سرخورده شوند و به دلیل نداشتن انتخاب های مناسب، شرایط بروز رفتارهای معارض قانون فراهم گردد.

🌀موجودیت کار اجباری، نشان از اختلاف طبقاتی در جامعه است. آنها راویان زندگی بخشی از جامعه هستند که فرصت ها و امکانات برابر برای آنها فراهم نشده است و در حاشیه اجتماع قرار گرفته اند. با توجه به اینکه این کودکان از آموزش  محروم میگردند، سلامت اجتماع به مخاطره خواهد افتاد و آسیب های اجتماعی مانند اعتیاد، بزهکاری، تبعیض، فقر و غیره رشد روز افزونی خواهد داشت .

🌀گذشتن فرد به فرد جامعه از کنار یک کودک مشغول به کار با بی تفاوتی و عدم مسئولیت پذیری اجتماعی  نسبت به مفهموم و شرایط کودکی و همچنین عدم پرسشگری و کنکاش جهت رسیدن به راهکار مناسب برای ممانعت از کار اجباری کودکان خود موجب می شود هر روز شاهد کودکی باشیم که کودکیش به حراج گذاشته شده است و از سوی دیگر به دلیل پذیرش این معضل از سوی اجتماع ، ساختارهای اجرایی و حمایتی  قانون گذار نیز در اجرای وظایف خویش نسبت به کودکان اهمال مینمایند.  و گاها مشاهده می گردد با انتشار داده های نادرست از وضعیت کودکان بعنوان مثال ساماندهی کودکان کار توسط باند، باز هم شاهد آن هستیم که  چه بسا با نگاه حذفی صرف، جای هر گونه حمایت و استیفای حقوق را گیرد. 

🌀باید این مهم در نظر گرفته شود که کودکان یک اجتماع ، سرمایه معنوی جامعه هستند و سلامت معنوی اجتماع با شرایطی که برای کودکانش فراهم نموده سنجیده میشود .در همین راستا بر جامعه امروز ما مسلم است که با مسئولیت پذیری لازم و آگاهی دقیق نسبت به رفع معضل کار اجباری کودکان اقدامی همه جانبه ای را سرلوحه خویش قرار دهد.


✅ما هم اکنون به نقطه بحرانی رسیده ایم..بزرگسالان بیکار و کودکان کار! دست به کار شویم.


https://goo.gl/IWPQC1

@Darvazeghar

۲۷ خرداد ۹۶ ، ۱۵:۳۰ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

رستاخیز زمان / روزنامه شرق

⭕️ رستاخیزِ زمان آباد


✳️ دهمین نوشته از سلسله یادداشت‌های هفتگی شارمین میمندی‌نژاد، مؤسس جمعیت امام علی، در روزنامه شرق


پیری خم می‌شود و از سر گذرِ رفتن، تکه‌ نانی را برمی‌دارد و با حرمتِ بوسه‌ای، بدرقه کنارِ امنی می‌کند تا مبادا قدم‌هایِ سهل‌انگاری، برکت خدا را لگد کند. این دیروزِ پیرمان بود، اما در امروزِ کودکانمان، به منطقه زمان‌آباد در حوالی پاکدشت می‌رویم. راسته تفکیک زباله در کوچه‌هایی خوش‌نام و نیک‌آهنگ. این کوچه از آنِ کودکان بی‌شناسنامه‌ای است که به زباله‌گردی می‌پردازند، کوچه"رستاخیز"! در کوچه رستاخیز، هزاران کودک، کودکی‌شان را به میانه زباله‌ها می‌زنند تا کاغذ و مقوا و شیشه‌ای را بازیافت سفره‌های مردم کنند. طفلکانِ جنگ‌زده‌ای که به طور گروهی توسط قاچاق‌بران از آن سوی مرز آمده اند، مظلومیتشان بیشتر نظرت را می‌گیرد. زندگی این کودکان سالهاست که آن سوی مرز، باطل شده است و این سوی مرز شاید امیدی به بازیافت زندگی‌شان داشته باشند. به مُردگانی می‌مانند که کسی برای مُردنشان غم‌زده نشده تا که برای زنده‌شدنشان شاد شود. آنها مرده اند، خوب مرده اند، هر روز می‌میرند، در رد مرزشدن‌های مکرر، در تجاوزهای صاحب‌کارانشان، در له شدنِ زیر ماشین زباله و مدفون شدن در زیر آشغال‌های روح‌مُردگیِ ما. امروز در پی‌ بررسی رنج‌های این کودکان به منطقه زمان آباد آمده‌ایم. زمان‌آباد که زمانش ذهن مرا به سال ١٣٨٠ می‎برد. آن سالها جمعیت امام علی(ع) جوانه نحیفی بود که تنها می‌توانست نظاره‎گر دردها باشد. یادم می‌آید علی کوچکِ مهاجری بود، هشت ساله. تصویر روزی را که با او میان زباله‌ها به صحبت نشستم، هنوز به یاد دارم. همه‌چیز وجودش کودکانه بود، الاّ خیمه در هم تنیده انگشتان زمخت دستانش که انگار گاوآهنِ همه رنج‌های روزگار را از زمین سوخته فَغانستانش بیرون‌کشیده‌ بود. چهره‌ علی، شبیه مرحوم فنی‌زاده بود. هر چه حرف می‌زد،"دروغ چرا، تا قبر آ،آ،آ"ی مش قاسمِ دایی جان ناپلئون به یادم می‌آمد. آن ایام، حرفه‌ام نویسندگی و کارگردانی بود و آرزویم، معرفی علی کوچک به عنوان فنی‌زاده‌ای جدید به سینمای ایران. خوش خیال بودم. دستان من شکننده‌تر از آن بود که زندگی علی را از انبوهِ زباله‌های بی‌رحم، تفکیک کنم. روزی که دوباره به دیدارش رفتم، گفتند، و چه ساده گفتند به میان آن جبال متعفن رفته و دیگر بازنگشته است! قلبم چنگ شد. مگر علی کوچک من، فرهاد تیشه به دست است که در پی شیرینی به قاف و بیستون زده باشد؟ به سویی که او رفته بود، قدم‌به‌قدم شدم و خواستم حرکات و مسیر رفتنش را حدس بزنم. ابتدای راه، پیش خود گفتم اگر بچه‌ای هشت ساله باشم و دو ساعت دیگر تا تاریکی و ترس و غروب مانده باشد، چگونه در این راهِ بی‌راهِ میان جبال تعفن، می‌روم و برمی‌گردم؟ پیش خود گفتم احتمالا علی آرام‌آرام بدون آن که بفهمد بار سبک مقوا و کاغذهایش سنگین شده، درست مثل ریزش شن‌های کوچک ساعت شنی. پیش خود گفتم بدون آن که بفهمد، هم زمان را از دست داده و هم وزنِ بی‌رحمِ این سبک وزنی‌های کاغذ و مقوا بر دوشش بالا رفته. در جبال تعفن میان گندابه‌ها می‌رفتم‌ که ناگهان، فوجِ فجیعِ موشهای گرسنه را دیدم که برای دریدن موج می‌زنند. پیش خود گفتم شاید همین‌جا همه چیز سنگین شده و شاید همین‌جا تعادلش را در میان این موج از دست داده است. به امروزِ زمان‌آباد می‌آیم. یاد علی، جوانی‌ام را پیر کرد. از پشت پرده اشک، به شیرابه‌های زباله‌ها نگاه می‌کنم که به پای گندمزاری می‌رود که فردایش، نان شدن است. از این چرخه غریب، زمزمه ذهنم زخمه می‌زند و صدا می‌زنم ای پیر بیا! حرمت کودکان بر زمین افتاده را از گذرِ سهل انگاری‌ها بردار، مبادا مردمان این سرزمین، نان به خون زنند!


🌐 منبع: روزنامه شرق (یکشنبه ٢١ خرداد ٩۶)

➡️ www.sharghdaily.ir/News/133299/رستاخیزِ--زمان‌آباد-

〰〰〰〰〰〰

🆔 @imamalisociety

۲۷ خرداد ۹۶ ، ۱۵:۲۶ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
شنبه, ۲۷ خرداد ۱۳۹۶، ۰۳:۲۶ ب.ظ
گزیده ای از نشریه ی گل یخ، نشریه داخلی جمعیت امام علی

گزیده ای از نشریه ی گل یخ، نشریه داخلی جمعیت امام علی



۲۷ خرداد ۹۶ ، ۱۵:۲۶ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
شنبه, ۲۷ خرداد ۱۳۹۶، ۰۳:۲۲ ب.ظ
سفارش شرکت سامسونگ برای کیسه های سبزین دست

سفارش شرکت سامسونگ برای کیسه های سبزین دست


☘️چاپ و دوخت کیسه های دوستدار محیط زیست سبزین دست توسط کودکان و مادران دروازه غار

🌐به سفارش شرکت سامسونگ

🌍به مناسبت هفته محیط زیست

instagram.com/sabzindast


https://t.me/darvazeghar


۲۷ خرداد ۹۶ ، ۱۵:۲۲ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

ویدیو این مطلب را در کانال ببینید 2

 گرسنگی سهم کودکان نیست...


«وجودتون، زندگیتون و سنجش‌های درونیتون رو پر از کودکان کنید..»

⬅️ شارمین میمندی نژاد


✳️ آیین کوچه‌گردان عاشق:

🌐 Kuchegardan.org


📞 ۰۲۱۸۸۹۳۰۸۱۶


https://t.me/darvazeghar

۲۷ خرداد ۹۶ ، ۱۵:۲۰ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
شنبه, ۲۷ خرداد ۱۳۹۶، ۰۳:۱۹ ب.ظ
اردوی کاخ گلستان

اردوی کاخ گلستان

✅قرار بود بعد از کاخ گلستان بریم پارک شهر. خبر تیراندازی اومد و مجبور شدیم تو محوطه کاخ بمونیم و به دخترا بگیم دلیل نرفتنمون رو به پارک شهر.

✅اولین واکنش بچه ها، جای اظهار ناراحتی از نرفتن به پارک، تماس با خونواده هاشون بود و اصرار به والدینشون که خواهر و برادرشون رو از سر چهارراهها برگردونن خونه...چون خانواده هاشون از ماجرا خبر نداشتن. مرتب به هم هشدار میدادن که فلانی که تو چهارراه ولیعصر کار میکنه، باید جاشو عوض کنه. چون خطر عملیات تروریستی تو جاهای شلوغ بیشتره...حتی موقع برگشت دوستانشون رو تو بازار تهران موقع کار دیدن و تلاش کردن متقاعدشون کنن که الان بهتره برگردن خونه.

✅همینها کافی بود تا یادمون بیاد که احتمال خطر برای بچه هامون چقد بالاست...که اگه سهمی از شادیها ندارن، سهمشون از ترسها و خطرات چندبرابر هست.


https://goo.gl/Le9Xul

https://t.me/darvazeghar

۲۷ خرداد ۹۶ ، ۱۵:۱۹ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰