۳۴ مطلب در دی ۱۳۹۲ ثبت شده است

فروش پلاک به بالاترین قیمت به نفع آزادی صفر


دانشجویی از هرمزگان پلاک طلای یادگاری دوران کودکی اش را برای آزادی صفر هدیه کرد.

===============
این پلاک به بالاترین قیمت به نفع آزادی صفر فروخته می شود.
برای خرید زیر همین مطلب کامنت بگذارید.
قیمت پایه: 200 هزار تومان.

آخرین فرصت پیشنهاد
قیمت: سه شنبه 10 دیماه 1392 ساعت 24
===============
در روز اربعین امسال، در همایش طفلان مسلم جمعیت امام علی (آیینی جهت حمایت از کودکان زندانی) در شهر بندرعباس، این پلاک طلا توسط یکی از دانشجویان شرکت کننده در مراسم اهدا شد. او این پلاک را که در سال اول دبستان به وی هدیه شده بود تا الآن که یک دانشجوست، نگهداری کرده بود اما برای رهایی یک نوجوان از رنج زندان، آن را هدیه داد.
از آنجا که خوشبختانه هزینه آزادی نوجوان زندانی در بندرعباس فراهم شد، جمعیت امام علی هرمزگان این پلاک طلا را به نفع آزادی صفر به مزایده می گذارد. قیمت پایه این پلاک ، 200 هزار تومان است و تا سه شنبه 10 دیماه 1392 ساعت 24 ، به بالاترین پیشنهاد فروخته خواهد شد.

دست در دست هم برای آزادی صفر . زمان اندک است، اما ما بسیاریم!

با ما تماس بگیرید: 23051110 – 021
==============
جمعیت امام علی هرمزگان در محله شهناز بندرعباس خانه ایرانی برای آموزش کودکان کار و محروم از تحصیل برپا نموده است. شماره روابط عمومی نمایندگی جمعیت در بندرعباس: 09377813390

.

.

.

۰۹ دی ۹۲ ، ۱۹:۰۱ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

فروش نقاشی های کودکان خانه علم دروازه غار به نفع آزادی صفر


نمایشگاه نقاشی کودکان کار خانه ایرانی دروازه غار به نفع آزادی صفر برگزار می شود.
=============
خانه ایرانی دروازه غار تهران اعلام کرد نقاشی های کودکان این مرکز به نفع آزادی صفر به فروش می رسد.
این نمایشگاه نقاشی در خانه هنر ایرانی جمعیت برپا شده است.
روز جمعه 13 دیماه گالری خانه هنر از ساعت 4 تا 8 شب برای این منظور به روی علاقه مندان باز است.

آدرس: خیابان مولوی، بعد از میدان محمدیه (میدان اعدام! {آری در این شهر میدانی هست به نام میدان اعدام})؛ خیابان تختی؛ کوچه نادری؛ پلاک 5
=============
خانه ایرانی دروازه غار؛ یکی از خانه های ایرانی جمعیت امام علی است که در یکی از محله های غربت به ارائه خدمات امدادی آموزشی و فرهنگی به کودکان کار محروم از تحصیل می پردازد. کودکانی که شرایط زندگی شان بسیار به صفر مشابهت دارد. محله هایی که در آن تنها بازی کودکان، تیزی بازی و قمه کشی است.
=========
جمعیت مستقل امداد دانشجویی - مردمی امام علی (ع)
WWW.SOSAPOVERTY.ORG
.
.
.

۰۹ دی ۹۲ ، ۱۸:۵۴ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

اجرای کنسرت سرود کودکان کار محله دروازه غار تهران به نفع آزادی صفر


خانه ایرانی (علم) دروازه غار تهران اعلام کرد:
این کنسرت جمعه 13 دیماه 1392 ساعت 16 در خانه هنر ایرانی جمعیت امام علی برگزار می شود.
برای رزرو جا و تهیه بلیط با ما تماس بگیرید:
23051110 و 09396007178
=========
خانه ایرانی دروازه غار؛ یکی از خانه های ایرانی جمعیت امام علی است که در یکی از محله های غربت به ارائه خدمات به کودکان کار محروم از تحصیل می پردازد. کودکانی که شرایط زندگی شان بسیار به صفر مشابهت دارد. محله هایی که در آن تنها بازی کودکان، تیزی بازی و قمه کشی است.
=========
لطفا به ایونت مربوط به آزادی صفر بپیوندید:
www.facebook.com/events/221838057998522
=========
جمعیت مستقل امداد دانشجویی - مردمی امام علی (ع)
WWW.SOSAPOVERTY.ORG
.
.
.

۰۸ دی ۹۲ ، ۱۷:۲۲ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

اجرای نمایش «هفتمین بر خون خوان رستم» به نفع آزادی صفر


خانه هنر ایرانی جمعیت امام علی اعلام کرد:
اجرای نمایش تئاتر «هفتمین بر خون خوان رستم» توسط این مرکز به نفع آزادی صفر در روز جمعه 13 دیماه 1392 ساعت 18 در خانه هنر ایرانی برگزار می شود.
این نمایش به معرفی زندگی کودکان محله های غربت که سرگذشت شان شبیه زندگی صفر هم هست، می پردازد.
موضوع: «کودکان کار و محله های غربت»
نویسنده و کارگردان: شارمین میمندی نژاد
بازیگران: فرزندان جمعیت امام علی: فرهاد سرلک و اسماعیل نکوهی
---
لطفا برای رزرو جا و تهیه بلیط تماشای این نمایش با شماره 09350829159 تماس بگیرید.
========
به ایونتی که برای آزادی صفر ایجاد شده است بپیوندیم:
www.facebook.com/events/221838057998522
.
.
.

۰۸ دی ۹۲ ، ۱۷:۲۰ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

سروده کارتن خواب ِ دیروز...


جنگ نرفتیم اما زیاد جنگیدیم
جانباز نیستیم اما با جونمون بازی کردیم
کوچه ای به نام ما نشد اما همیشه آواره کوچه ها بودیم
لباس خاکی نپوشیدیم اما لباسمون همیشه خاکی بود
عشقی نداشتیم ولی یه عمر عشقی بودیم

کسی دلش به ما خوش نبود ولی رفیقام باعث دلخوشیم بودن


سروده مصطفی - کارتن خوابِ دیروز

.
.
.

۰۷ دی ۹۲ ، ۱۸:۲۸ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

خاطرات تلخ و شیرین ما - آرزوت چیه؟


میگم: چرا کار می کنی؟
میگه: مجبورم.
می پرسم: آرزوت چیه؟

جواب میده: دیگه مجبور نباشم بیام توی خیابون کار کنم تو سرما...
بتونم خونه بشینم و درس بخونم و مشقامو بنویسم...
.
.
.

۰۷ دی ۹۲ ، ۱۸:۲۶ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

من امروز نوزادی دارم که نه پدر دارد و نه شناسنامه.


مهوش 17 ساله، یک سال پیش بار نوزادش را بر زمین گذاشت و او را مهنا نامید.

مهوش ساکن دروازه غار تهران نه شوهری دارد، نه صیغه نامه ای، نه عقدنامه ای... فقط خاطره ای به یاد دارد از پسر 18 ساله ای که دو سال پیش به او قول داده بود همیشه مرد زندگیش بماند... اما همیشه اش پایانی کمتر از چند ماه داشت.
مهوش هنوز خودش بچه سال است. و این مدت از ترس آنکه نوزادش را از او بگیرند، تا به حال برای گرفتن شناسنامه ی نوزادش اقدامی نکرده است.
فقر فرهنگی، اقتصادی، فقر احساس و فقر پشتیبان روزهای بی سرانجامی را برای بسیاری از دختران مناطق محروم رقم می زند. بسیاری از این دختران به دلیل آنکه خودشان فاقد شناسنامه هستند، امکان ثبت ازدواج خود را ندارند، در نتیجه حمایت های حقوقی را در زندگی زناشویی خود از دست می دهند.
مهوش دیروز هزاران امید داشت. و امروز رها شدن را با نوزادی در آغوش چشیده است. مهوش اما همچنان دوست دارد کیف و کتابی بر دوشش بیندازد و به مدرسه برود...

"من مهوش 17 سال دارم"
"من ترانه 15 سال دارم"
من امروز نوزادی دارم که نه پدر دارد و نه شناسنامه.
من ترانه 15 سال داشتم
امروز 17 ساله ام
منتظر فردا...

---
مادرانه،طرحی برای حمایت از مادران باردار و نوزادان در محله های محروم و معضل خیز
---
با ما تماس بگیرید. 23051110 - 021
جمعیت مستقل امداد دانشجویی-مردمی امام علی (ع)
www.sosapoverty.org
.

.

.



۰۷ دی ۹۲ ، ۱۸:۲۴ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

خاطرات تلخ و شیرین ما - دختربچه ای که مادر بود.


با یک گُل، بهار می شود یا نمی شود؟ مسئله این است!!

---
برای توزیع پک یلدا و شال گردن و کلاه به همراه چند تن از دوستان عازم خیابان ولیعصر تهران شده بودم. سوز هوا استخوان هایمان را لمس
می کرد. در جستجوی کودکان کار، دخترکی را دیدیم که به زحمت 15 سالش می شد. دستمال و فال می فروخت. جلو رفتم و پدرانه گفتگو را آغاز کردم:
- دخترم! اسمت چیه؟
- نسترن.
- مدرسه میری؟
- نه عمو! چشمام ضعیف بود. دیگه نرفتم!
- از کی میای سر کار؟ تا کی هستی؟
- از دوی بعد از ظهر تا ده شب.
- پدرت چی کاره است؟
- ایناهاش...!
برگشت و مرد کوتاه قامتی را نشان داد که به زحمت چهل سالش می شد و داشت از پشت سر دخترک کم کم می آمد جلو. دماغ دراز پلاستیکی و سبیل مصنوعی بر چهره داشت و بی تشویش و آرام قدم می زد. در کیسه ای که دستش بود، دماغ پلاستیکی و سبیل مصنوعی فراوان بود. پک یلدا و هدیه شال گردن و کلاه را به دخترک می دهیم و همراه با خود دختر به سوی پدر جوانش می رویم. در فکر دخترکی هستم که در کودکی به جای درس خواندن و بازی کردن، باید خرج خانه بدهد.
- سلام پدر جان!! خوبی شما؟
- ممنونم.
- چه می کنی؟
- خرج و برج زندگی زیاد شده. کار می کنیم دیگه.
- خودت و دخترت با هم میاین؟
- نه . اون زنمه . اون بچه شیش ساله هم یه دختر دیگمه...
زنی که چند دقیقه قبل در سرما می لرزید و دم مترو ایستاده بود و گل می فروخت! دختر کوچک اسمش نازنین است.
- نسترن! دخترم چند تا برادر و خواهرید؟
- من و نازنین و پنج تا داداش.
- همه از تو بزرگترن؟
- نه.
پدر به حرف می آید:
- هر پنج تاشون ازدواج کردن! الان هم سر چهارراه دارن کار می کنن.
تلفن و آدرس می گیریم که در شناسایی های لب خط (حیابان شوش تهران) سری به این خانواده بزنیم. البته از پس خودشان برمی آیند. به نظرم می رسد بیشتر کار فرهنگی و آموزشی لازم دارند.
موقع رفتن نسترن جلو می آید:
- عمو!
- بله دخترم؟!
- یه بسته هم برای بچه م میدی؟!!!!
تا حالا داشتم «دخترم» «دخترم» می گفتم و حالا که می بینم در برابر یک مادر ایستاده ام، یک مادر 15ساله که در خیابان کار می کند!

نمی دانم به این حادثه بخندم، به حال این وطن بگریم یا ... یا بار دیگر تصدیق کنم که اینجا ایران است! جایی که کودکان باردار می شوند!!!
بسته ای هم برای کودکش می دهیم.
پدر جوان که هی سبیلش را تکان تکان می دهد و ریز ریز می خندد، در حالی که خداحافظی می کند و می رود، می گوید:
- پنج تا نوه هم دارم!!!
بله! با یک گُل بهار نمیشه! ولی با این همه کودک کار و این همه کودک باردار و این همه کودکی که مادر و پدر شده اند، هرگز روی آرامش بهار را نخواهیم دید. زمستان در پیش است! زمستان قحطی و بیماری و مرگ و آوارگی و بی پناهی!
---
خاطره ای از یکی از اعضای جمعیت
طرح یلدا با کودکان کار - دی ماه 1392
جمعیت مستقل امداد دانشجویی - مردمی امام علی (ع)
با ما تماس بگیرید: 23051110 - 021

www.sosapoverty.org
.
.
.

۰۷ دی ۹۲ ، ۱۸:۲۰ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

خاطرات تلخ و شیرین ما - لطفا اگه دیدیدنش ناراحتش نکنید.


پرسیدم: آدمایی که تو خیابون از کنارت رد میشن چطورین؟
گفت: اونایی که می فهمن سرما چقدر سخته و باهام مهربونن رو دوست شون دارم. ولی از اونایی که بهم بی احترامی می کنن بدم میآد.
پرسیدم: مثلا کیا؟
جواب داد: عمو...، چرا بعضیا بخاطر اینکه ما افغان
هستیم به ما فحش میدن؟...
می گفت: این آدما خیلی ناراحتش می کنن.

.
.
.
اون فقط 9 سالشه و هر شب توی سرما تا ساعت 11 سر یه چهارراه یه گوشه شهر کار می کنه. میگفت: «مجبورم کار کنم.»

لطفا اگه دیدیدنش ناراحتش نکنید.

.

.

.

۰۷ دی ۹۲ ، ۱۸:۱۸ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

عنوان ندارد!


.

.

.

لطفا به پلاک این گاری دقت کنیم... اینجا خیابان مولوی تهران است.
---
در جایی که حتی گاری ها هم شناسنامه دارند،
چطور می شود که صدها کودک بدون شناسنامه می بینیم؟

آیا می توان باور کرد که ارگان های ذیربط از آنها خبر ندارند؟
و اگر خبر دارند، پس چرا برای این کودکان داشتن شناسنامه اجباری نیست؟
آیا ارزش کودک انسان از ارزش یک گاری کمتر است؟
شاید هم، ما به شناسنامه دارکردن گاری ها فکر کرده ایم
اما هنوز به شناسنامه داشتن همه کودکان سرزمین مان نیاندیشیده ایم
.


۰۷ دی ۹۲ ، ۱۸:۱۶ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰