۲۲ مطلب در آذر ۱۳۹۱ ثبت شده است

رویای گرم محبت؛ مادری که هیچوقت نداشتم...


تابلوی نقاشی تلخ و شیرین (یه اثر کاملا متفاوت)

این جیب شلوار لی نیست! یه پتو هست که روی یه بچه کشیده شده...

نام اثر: «رویای گرم محبت؛ مادری که هیچوقت نداشتم»

مریم؛ 10 ساله از دروازه غار

این نقاشیِ مریم خانه ی ماست؛ مریم با همه ی سرمای زندگیش، از رویایی حرف میزنه گرم، رویایی که شاید برای خیلی از ما تصورش هم غیرقابل باور باشه که یه بچه آرزوش اینه که کاش مادری داشت که دوستش میداشت و موقع خواب پتو روی اون می کشید تا سرما نخوره... 

راستی این نقاشی فروشی نیست. اینو قاب می کنیم میزنیم دیوار خونه علم. می تونید بیآید از نزدیک ببینیدش.


۱۶ آذر ۹۱ ، ۱۶:۴۶ ۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

طراح لباس مشهور

سولماز کوچولو به چه می اندیشد؟
هنرمند کوچک خانه علم دروازه غار آرزو دارد روزی یک طراح لباس مشهور بشود...
راستی این روزها یه خانوم مهربون داره بهش کمک می کنه که به آرزوش برسه... و اون نقاشی رو هم خودش کشیده.
۱۶ آذر ۹۱ ، ۱۶:۴۴ ۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

مردای فردا

پسر بچه های خونه علم دروازه غار

مردای فردا که قراره محله شونو با دستای خودشون بسازن

۱۵ آذر ۹۱ ، ۰۷:۳۰ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

Unknown


این هم یکی از عجیب ترین نقاشی های تاریخ پزشکی!
یوسف عزیز ما، از نگاه ساده و کودکانه خودش، گلبول های سفید و نقش اونا در حفاظت از بدن انسان رو به تصویر کشیده
یادتون نره: Comment ✔
---
راستی شما می تونید اصل این نقاشی را به نفع خانه علم دروازه غار خریداری کنید. اگه خواستید، توصیه می کنیم همین الآن تماس بگیرید قبل از اینکه نفر دوم باشید! تلفن ویژه سفارش: 09398753726
---
راستی به خریدهای بالای 30 هزار تومان علاوه بر تحویل اصل نقاشی یه یادگاری ویژه هم از طرف خانه علم تقدیم میشه؛

۱۵ آذر ۹۱ ، ۰۷:۲۸ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

Unknown


خیلی آرام، گوشه ای خوابید...
انگار آرامش را تنها در خانه ی ما یافته بود
کاش می فهمیدم ذره ای از روزش را
روزگارش پر رنج است
پر از سختی هاست...

...
چند وقتیست معین پیش ما می آید
شطرنج بازی می کند
درس می خواند
گاهی هم خیلی آرام، یک گوشه ی دنج ساعتی می خوابد...
و خدا را شکر؛ خانه ای ساخته ایم
که در آن حتی گاهی کودکی در آرامش می خوابد.
---
تقدیم به معین

۱۵ آذر ۹۱ ، ۰۷:۲۷ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

نوید

نوید کوچولوی دروازه غار داره آروم برامون یه نقاشی میکشه...

لطفا زیاد سر و صدا نکنید آخه ممکنه حواسش پرت بشه!


۱۵ آذر ۹۱ ، ۰۷:۲۵ ۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

کتاب خوانی


چند هفته ای است که جلسات کتاب خوانی را با چند تا از بچه ها شروع کردیم تا راهی باشه برای تشویق بچه ها به مطالعه و خواندن. خیلی وقت بود که منتظر بودیم بچه ها خودشون با پای خودشون بیان و با این دوست های جدیدشون آشنا بشن. امروز بالاخره اون روز رسید، روزی که بچه ها با شوق و ذوق برای امانت گرفتن کتابها، خواندشون و سر اینکه کی چه کتابی را برداره، با هم بحث می کردن و مدام کتاب هاشون را به هم نشون می دادند. سلماز می گفت: "بیا خانم، اینم اون کتابی که برده بودم. این دفعه یک کتاب بهم بده از این قشنگتر و بزرگتر." سمیه مدام می گفت: "منم کتاب می خوام، منم می خوام کتاب بخونم." پرویز می گفت: "خانم بهترین کتاب رو به من بده." ادیبه می گفت: "خانم بازم به من کتاب می دی؟" حالا دیگر بچه های دروازه غار هم در خانه علم کتابخانه ای دارند پر از شعر و قصه و داستان که می آموزند و به یاد می آورند آنچه را که امروز فراموش شده است. با تشکر از همه دوستانی که در جمع آوری و راه اندازی این کتابخانه ما را همراهی کردند.


۰۹ آذر ۹۱ ، ۰۹:۳۹ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

یه خبر خوب

یه خبر خوب برای خریداران کیسه های دوستدار محیط زیست خونه علم
از این به بعد می تونید برای تهیه این کیسه ها به مجموعه صنایع دستی سلیمان در تجریش هم مراجعه کنید، با هماهنگی های انجام شده، در این مکان محصولات خانه علم قابل تهیه است.
آدرس: تجریش، ولیعصر، جنب شیرینی فروشی لادن، صنایع دستی سلیمان
---
خانه علم دروازه غار تهران
حامی کودکان کار محروم از تحصیل
---
برای اونایی که اولین باره می خونن:
این کیسه ها توسط بانوان سرپرست خانوار تحت حمایت جمعیت دانشجویی امام علی دوخته و توسط کودکان خانه علم دروازه غار نقاشی میشه.
بچه هایی که این کیسه ها رو نقاشی می کنن قبلا توی خیابون و مترو کار می کردن ولی حالا میآن خونه علم و درس می خونه و کارگاه نقاشی خونه علم راهی هست برای اینکه درآمد شون رو هم داشته باشن و خانواده شون اجازه تحصیل بهشون بدن.

۰۹ آذر ۹۱ ، ۰۹:۳۱ ۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

احمد


خیلی راه دوری نرویم! پایین تر از ولنجک، پشت سعادت آباد و بالای همین شهرک ِ غرب همه باید "فرحزاد" را دیده باشند! کافیست راه امام زاده صالح را بگیری و بالاتر بروی... جایی که از دسترس صالح ِ بندگان خدا نیز دور مانده است... بروی و بروی تا به دره ی فرحزاد برسی، به رودخانه ای که احمد ِ 9 ساله خیلی چیزها در آن دیده است. احمد کودک کار است، 9 ساله است و در میدان تره بار با چرخ دستی باربری می کند، کلی مرد است! قرمز پوشیده است و بهانه ای می شود که سر بحث را با او باز کنم : احمد پرسپولیسی هستی؟ 

- : آره آقا، شما چی؟

- : منم... 

- : بزن قدش پس

و همین می شود بهانه ی دوستی مان. حرف حرف می آورد که صحبت از خانواده اش می شود و برادرش که معتاد است. می گوید برادرش نمکی است ( شما بخوانید زباله جمع آوری می کند) و با این کار فقط خرج اعتیاد خودش را در می آورد و زن برادرش در خانه های مردم کار می کند تا خرج 5 بچه اش را در بیاورد. 

از هم سن و سالهایش می پرسم: احمد اینجا بچه های هم سن تو چیکار می کنن؟ خیلی راحت می گوید : آقا یا کار می کنن یا معتادن!!!

خشکم می زند : احمد! بچه های هم سن و سال خودتو میگما!

-: آقا گفتم که! یا کار می کنن یا معتادن دیگه

- : یعنی چی؟ تو دیدیشون که معتاد شدن؟ 

- : بله آقا، توی رودخونه، توی چهل پله... بی حالن... همه ش خوابیدن و افتادن روی زمین

- : احمد چقدر زنده می مونن معمولاً وقتی معتاد میشن؟

- : آقا دو سه سال نهایتا!

- : احمد چرا معتاد میشن به نظرت؟

- : آقا برای اینکه سختشونه کار کنن، برای همین میرن معتاد میشن

( وبلند بلند فکر می کنم به دوراهه ی کودکانی که یکسویش کارکردنی نه از جنس فانتزی گل فروشی و فال فروشی، که باربری و کارهایی از این دست است و دیگرسویش اعتیاد و مقیم رودخانه ی فرحزاد شدن )

- : احمد تا حالا دیدی که از این بچه های معتاد مرده باشن؟

- : آقا بله که دیدم... من خیلی چیزا دیدم آقا... خیلی چیزا



۰۶ آذر ۹۱ ، ۱۰:۲۹ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

وبلاگ تیم روانشناسی خانه علم دروازه غار


اگه می خواید کلی مطلب خوب و ارزشمند یاد بگیرید

فرقی نمیکنه که داوطلب فعالیت در خانه علم دروازه غار باشید یا نه

حتما یه سری به وبلاگ تیم روانشناسی خانه علم دروازه غار بزنید

این هم آدرس شون:


http://psy-darvazeghar.blogfa.com

۰۲ آذر ۹۱ ، ۰۳:۱۲ ۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰