۲۱ مطلب در آبان ۱۳۹۱ ثبت شده است

Unknown



یکشنبه این هفته تعدادی از بچه های خانه علم دروازه غار، به دعوت خانم پرستو گلستانی، هنرمند خوب کشورمون، میهمان نمایش (پیرمردی با بالهای بزرگ) بودند. جای همه تون خالی بود. حسابی به همه بچه ها خوش گذشت...

---

نمایش پبر مردی با بالهای بزرگ

(بر اساس داستانی از گابریل گارسیا مارکز)

نویسنده: نیلو کروز

کارگردان: پرستو گلستانی

این روزها ساعت 18، سالن انتظامی خانه هنرمندان برپاست.


۱۰ آبان ۹۱ ، ۱۷:۰۹ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

پیمان



بگو پیمان صحراگرد

در این وادی، در این صحرا چه می جویی؟

در این دنیای وانفسا

کنار خواهرت دنیا،

که دنیاییست در اعماق چشمانش...

و یا همچون نگین آن دختر صحرا

که صدها آرزو دارد، در آفاق دنیایش...

تو را من خسته می بینم،

چرا اینگونه در خویشی؟

بیا یک دم ز رنج خویشتن پرده ها بردار؛

بزن فریادها، تا کَر شود این گوشهای مردمان کور مادرزاد!

که می بینند اما چشم می پوشند...

بگو آخر چرا یک کودک معصوم همچون تو

و همچون خواهران پاک و زیبایت،

در ایرانشهر من اینگونه تنهایید؟

نمی دانم چرا ایران به یک ویرانه می ماند؟

بدان پیمان، عزیز جان!

من اما نیک می دانم که فردا روز ما

می آید از آن دور بس آرام و بی مانند...

عجب زیباست، فردا روزگار ما؛

وفای عهد و پیمان ها،

نگین ها و درخشش ها،

و دنیایی که بس زیباست...

و من می پرسم: «آیا باز هم اینجا کسی تنهاست؟»

در دنیای فردایم،

جوابم می دهد دنیا که: «دیگر نه!»

---

تقدیم به پیمان، و خواهرانش نگین و دنیا صحراگرد؛ کودکانی از دروازه غار

فرزاد حسینی

۱۰ آبان ۹۱ ، ۱۷:۰۳ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

گزارش سه ماهه فعالیت های خانه علم دروازه غار - تابستان 1391

برای دانلود فایل pdf لطفا روی تصویر کلیک کنید.

۰۹ آبان ۹۱ ، ۱۰:۵۶ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

خاطرات تلخ و شیرین ما - کوچه ی بن بست آفتاب


یک پای دنیا همیشه می لنگد! فکر کن قرار است زمین را روی شانه های ما بنشانند، خورشید را در یک دست و ماه را در دست دیگر، حتی فکر کن قرار شود همه ی ستاره ها را در پیرهنمان بریزند و آسمان را به همان بیکرانگی در چشمهایمان پناه دهند و بعد بگویند هر کجا می خواهی برو!

فقط یک لحظه فکر کن! چقدر معلق می شوی بین زمین و آسمانی که در تو خلاصه شده و پاهایی که تاب رفتن ندارند... نه اینکه نخواهند! نه اینکه اختیار رفتن نداشته باشند... فقط و فقط در ابتدای یک سوال جاخوش کرده اند: کجا... به کجا؟ 

آمده بودی که زود بروی! آمده بودی که انتقامت را از لنگ ترین پای دنیا بگیری، غنیمت برداری و ... خدا حا فظ... حالا در آستانه ی در مانده ای، درمانده ای ... آمده بودی غنیمت برداری، تمام دنیا را هم انگار برداشته بودی، ولی سنگینی ِ کدام درد پاگیرت کرده؟ شانه هایت را خرد کرده، پیراهنت را در دم سوزانده و چشمهایت را به بارانی ترین شهر دنیا پیشکش کرده است... 

همیشه باید یک پای دنیا بلنگد تا پای دیگرش که شاید تو باشی، سنگینی آن یکی را به جان بخری که راه رفتن را یاد بگیری که رفتن را بفهمی، که دردت دامنه ی بودنت را در نوردد، که اشک تن پوش شادی ات باشد و شانه به شانه ی زمین به تقدیر پیراهنی فکر کنی که گرگهای گرسنه به کمینش نشسته اند... 

اینجا بعضی لبخندها، بعضی نگاه ها هستند که پاگیرت می کنند، که در چارچوب مهربان ترین خانه ی دنیا میخکوبت می کنند... بی آنکه بفهمی زمین را روی شانه هایت می خوابانند، پیراهنت را ستاره باران می کنند و چشمهایت را به آسمان می سپارند. اینجا مهربان ترین خاک دنیاست، اینجا کوچه ی بن بست آفتاب است: خانه ی علم دروازه غار

---

مزدک موسوی


۰۸ آبان ۹۱ ، ۰۶:۱۶ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

دکتر مهربون


امروز یه آقای دکتر مهربون اومد و همه بچه های تیم فوتبال دروازه غار رو

معاینه کرد. ممنون از تیم پزشکی خانه علم که کنار مون هستند و ممنون از

پزشکهای مهربونی که صدای ما رو شنیدن و به خونه علم اومدن تا 

داوطلبانه کنار ما و این بچه ها باشن.


۰۶ آبان ۹۱ ، ۱۵:۴۰ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

دعای عرفه

مراسم دعای عرفه 

خانه ایرانی مولوی ساعت دو بعد ازظهر پنجشنبه
۰۴ آبان ۹۱ ، ۰۹:۳۶ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

Unknown

اینم یه کارت پستال زیبا از خانه علم دروازه غار برای همه هواداران


۰۲ آبان ۹۱ ، ۱۷:۴۷ ۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

عید قربان


جمعیت مستقل امداد دانشجویی مردمی امام علی از همه مردم ایران و همه کسانی که در عید قربان نذر دارند، دعوت می کند تا نذورات خود را از طریق این مجموعه به دست کودکان محروم و خانواده های آنان برسانند.



۰۲ آبان ۹۱ ، ۱۷:۲۵ ۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

قصه های کوچه - رقیه و عمه زینب


دختربچه پرسید: «عمه بابایم کجاست؟»

زینب در حالی که اشک توی چشماش حلقه زده بود،

رقیه رو در آغوش کشید و گفت: «تو هم مثل من وقتی به دنیا اومدی بابا بالای سرت نبود»

«همه عمرم مجبور بودم برای خودم هم پدر باشم هم مادر؛ خدا رو شکر که تو لااقل منو داری»

رقیه نگاهی به کف پاهاش که از بس روی زمین کشیده بود، سیاه شده بود انداخت و پرسید: «عمه جان اینجا کجاست؟»

زینب دستای کوچیکش رو گرفت و گفت: دخترم اینجا متروی این شهر پر از بی عدالتیه و من و تو مجبوریم هر روز برای گذرون زندگی مون توی راهروهای شلوغ و خالی از انسانیتش گدایی کنیم...

---

تقدیم به زینب، دختری از دروازه غار

فرزاد حسینی؛ از اعضای جمعیت امام علی

"قصه های کوچه" مجموعه داستانهایی است بر اساس حقایقی که هر روز در کوچه های جنوب و حاشیه شهرمان شاهد آن هستیم

۰۱ آبان ۹۱ ، ۰۹:۱۷ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

تسلیت

تسلیت برای مرگ 26 نفر از دانش آموزان سرزمینمان

این لخظه بسیار بسیار دردناکی است که شاهد مرگ 26 فرزند سرزمینمان باشیم . 
جمعیت دانشجویی مردمی امام علی بعنوان یک نهاد دانشجویی مردمی مستقل خود را موظف می داند با تمام توان در کنار خانواده های آسیب دیده از این حادثه دلخراش قرار دهد . از شما عزیزانی که مخاطب این جمع هستید و یا بعنوان اعضا این گروه فعال می باشید می خواهیم برای این مهم در کنار ما قرار بگیرید و اعلام آمادگی و پیشنهادات خودتان را سریعا از طریق درگاهها و سایتهای این جمعیت برای ما اعلام کنید .
۰۱ آبان ۹۱ ، ۰۹:۱۱ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰