۲۸ مطلب در مهر ۱۳۹۱ ثبت شده است

وقتی از رویاهایشان حرف می‌زنند...

وقتی از رویاهایشان حرف می‌زنند، می‌گویند که دوست دارند خواندن و نوشتن یاد بگیرند، دوست دارند دکتر شوند یا خلبان... صبح مدرسه بروند و ظهر از راه نرسیده، مشق‌های فردا را آماده کنند. اما در رویاهایشان جایی برای کیف نو، مدادگلی، تراش و لیوان قر
بان صدقه‌های مادر جلوی در مدرسه نیست. آنها هیچ چیز از جشن شکوفه‌ها نمی‌دانند و هیچ کس برای ثبت نامشان در مدرسه ذوق و شوق نداشته است.
با سپاس از زهره شریفی از اعضای خانه علم دروازه غار
این مقاله در تاریخ 1 مهرماه توسط خبرگزاری مهر منتشر شده است. 

۲۵ مهر ۹۱ ، ۰۶:۴۶ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

خاطرات تلخ و شیرین ما - زندگی سرخپوستی

توی کلاس برای بچه ها از رسوم زندگی سرخپوستها و تمام آداب و مراسم و نحوه ی شکار کردن و مفهوم قبیله و رییس قبیله گفتیم... انتهای جلسه بود که از بچه ها پرسیدم به نظرتون چه چیزایی از زندگی سرخپوستا بده
 و چه چیزایی ش خوب؟
پاسخ هاشون بی نظیر بود:
سمیه: اینکه مجبورن به اجبار ازدواج کنن دختراشون، بده
زینب: جنگ کردنشون بده
حمید: جشن برگزار کردنشون خیلی خوبه، ولی وقتی دعواشون میشه جای اینکه سوا کنن همدیگه رو می کشن بده
فریبا: دعوا کردن بده
زینب: بعد از جنگ و کشتن، جشن می گیرن بده
سولماز: اینکه یه نفر هر چی میگه بقیه باید گوش بدن بده
---
خاطره ای از آقای مزدک موسوی عزیز
۲۲ مهر ۹۱ ، ۱۹:۴۶ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

یه روز به یادموندنی


     جشنی در کنار کودکان خانه علم و معلم های شان


             به امید روزی که هیچ کودکی تنها و در رنج نباشه

 

۲۱ مهر ۹۱ ، ۰۸:۴۰ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

مروارید


    این هم مروارید کوچولوی دروازه غار و نفس جادووووووییش...


۲۱ مهر ۹۱ ، ۰۸:۳۸ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

دلنوشته اعضا



کسی که بود و دید و انتخاب کرد، نور را به جای تاریکی، و از ظلمت فاصله گرفت،به حق که در این دریای سیاه پیدا کردن بارقه ای از نور کاریست بس دشوار و حساس،بی درنگ که پنج هزار احساس به احساسم پیوستند،این احساس همواره همراهم است،حتی اگر بخواهند تاریکش کنند،حتی اگر هر ناروایی به آن تحمیل کنند(البت که توانشان نخواهد بود) چرا که برایش جنگیده ام،وابستگی به این حس دنیای روشن اطراف را نوید می دهد.

و من گوشه ای نشسته و چشم به روشنایی فرداهای دور و نزدیک دوخته ،پر از خفقان و ترس و تنهایی هنوز امید دارم...

امید دارم به فردا که غبار پیری بر چهره ام نشسته است پشتم گرم به گرمای وجود یوسفی یاشد که نگذاشتیم گمگشته شود و به کنعان آوردیمش،دلم گرم به معینی که جهان زیبایی دارد و زیبایی می آفریند،نگینی که میدرخشد و دنیایی که خدایی میکند،نوید برای من پیامبر آزادی و آزادگیست و فریبایی که فریب را ندیده و به سرانجام پاکی در این شهوتزار کثیف رسیده است...

نازی دیگر ناز میکند و ناز میفروشد و نازش خریدار دارد...فاطمه به عصمت زهرا رسیده است و نیما به پاکی علی...

و من همچنان خیره به فرزندان سرزمینم که هر یک بزرگمرد و شیرزنی شده اند تا فردا را به طرحی نو دراندازند و سیاهی را مغلوب کنند و جسارتشان را زندگی...

آری تنها و تنها ترسیم این آینده مرا زنده نگاه میدارد و امیدم می بخشد تا دمی را که به جبر فرو برده ام،به اختیار بیرون دهم...

---

حامد نخجوانی؛ از اعضای خانه علم

۱۹ مهر ۹۱ ، ۰۷:۳۴ ۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

خاطرات تلخ و شیرین ما - رویای مینای شهر ما



عشق از جنس آشوب است یا که چیزی شبیه آتش برخاسته از مغز استخوان آگاهی که تا گوشت بودن را نیز می سوزاند. عشقه آن پیچک باغستان خیال شاعران باشد . عشق از نظر ما جمعیت دانشجویی امام علی ها چیزی از همان جنس انکار آتش است و غرور مهیب بودن. از همین روست که خدا و شیطان و انسش در بر عشقند در ازل ابتدا 

عشق تو بود از جنس مهیب اگاهی با هیزم استخوانت که حتی گریه های سختت و چشمان همیشه بارانیت آتشش را خاموش نمی کرد. تو بودی نزدیک نزدیک. نزدیک تر از رگ گردن و خواب خدا به همه بچه های خاک سفید و دروازه غار و فرحزاد... تو بودی برتراز مهمل بازی های آدمهای الکی خوش که به بی هویتی خود با بغل کردن کودکان بی جا مانده و بی غذا هویت می دهند و میایند و می روند فصلی، بدون درک یا اندکی از سوختن آگاهی تو که بر جانشان نشیند. تو بودی با درد جانگاه همان سردی کوچه ها؛ خانه های دود زده اعتیاد؛ زنان فرش شده در ظلمت فحشا و بدتر کودکان بی فریاد رس بی فریاد... تو بودی عزیز... گریستی خواستی فریاد شدی طلبیدی ما را گفتی یا امام علی، معاویه شهرمان را سوزانده. گفتی دود در این کوچه ها خواب کودکان است. گفتی یا مردمان این سرزمین اگر دین ندارید آزاده باشید و برخیزید برای طفلک معصوم بی پناه... تو بودی که ما را آتش زدی و برخیزاندی

مینای من... دخترم تو بودی که مسیر روشن را به ما نشان دادی. پا به پای ما شدی و رسم عشق هویدا کردی و ما را به در خانه صدها کودک بردی. تو بودی که در بالماسکه صدها خیریه دروغ و این کمیته های بی امداد، گفتی رویای کودکان خاک سفید و دروازه غار را؛ تو بودی که رویایی داشتی. رویای حق کودکان سرزمینمان ...تو خواستی که خانه علم، علم و عمل باشد و بر علمیه های بی علم و عمل،‌ افضل و اعلا 

تو بودی خواستی دخترم. مینای من که من در پیش تدریس عشق تو، درد بودن را به استخوان آگاهیم نشاندم. تو بودی دخترم که مسیر رستگاری این خانه های علم و این طرح تدریس عشق و این طرح کودکان بی کتاب را به جمع مانشان دادی. دهها خانه علم ایرانی جمعیت که از روز اشک تو، رودخانه اشک تو، ‌اقیانوس اشک تو برقرار شده، مبارک. این خانه ها از دهها به صدها خواهد رسید عزیز. طوفان نوح صبر تو نزدیک است. ظلم رفتنی است. در زیتون نشسته بر منقار کبوتر صلح اندیشه تو 

بازهم می گویم مینای زمانیان من و ما این خانه ها بر تو مبارک باشد

---

شارمین میمندی نژاد - موسس جمعیت امام علی

---

آدرس صفحات فیس بوک خانه های ایرانی جمعیت مستقل امداد دانشجویی - مردمی امام علی

http://www.facebook.com/darvazeghar

http://www.facebook.com/sosapoverty

http://www.facebook.com/khanefarahzad

http://www.facebook.com/khane.irani.shahre.rey

http://www.facebook.com/khaneIrani

http://www.facebook.com/uneducatedchildren

http://www.facebook.com/art.sosapoverty

http://www.facebook.com/Pishva.IH

http://www.facebook.com/tadrisEshgh

برای شنیدن صدای مینا زمانیان دختری از محله خاکسفید تهران که اندیشه طرح کودکان بی کتاب و راه اندازی خانه های علم جمعیت امام علی از اوست، به لینک زیر بروید:

http://www.facebook.com/photo.php?v=3343235064258

۱۹ مهر ۹۱ ، ۰۷:۳۲ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

امیر


امیر کوچیک ترین عضو تیم ما هستش که به تازگی وارد تیم شده.یه فوتبالیست تمام عیاره.....


۱۷ مهر ۹۱ ، ۱۵:۴۶ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

Unknown


روز جهانی کودک مبارک باد...


Happy The World Children's Day


۱۶ مهر ۹۱ ، ۱۲:۴۱ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

خاطرات تلخ و شیرین ما - خاله بازی

خاطرات تلخ و شیرین ما 

---

امروز خدا با تمام بزرگی اش، پشت در خانه علم دروازه غار کنار سودابه و المیرا و فاطمه روی چادری که پهن شده بود، با آنها به سادگی یک عشق خاله بازی می کرد ...!

---

عکس و نوشته از زهره؛ داوطلب فعال در خانه علم


۱۶ مهر ۹۱ ، ۱۲:۳۹ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

یک آرزوی کوچک


وقتی کودکان کار و خیابان را به اردو می بری و لبخندی را بر لبانشان می نشانی که شاید سالها آرزوی شان بوده است...
اردوی پر از عشق کودکان خانه علم دروازه غار-تابستان 91


۱۲ مهر ۹۱ ، ۰۶:۵۰ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰