۱۰ مطلب در شهریور ۱۳۹۱ ثبت شده است

*اطلاعیه-دعوت به همکاری در تیم فوتبال خانه علم دروازه غار*


بدینوسیله از کلیه افراد داوطلب دارای سابقه فوتبال حرفه ای و نیمه حرفه ای و یا دارای مدرک مربی گری فوتبال که مایل به همکاری با تیم فوتبال خانه علم در زمینه مربی گری این کودکان دوست داشتنی می باشند، دعوت به عمل می آوریم.
علاقه مندان لطفا در صورت تمایل به همکاری با شماره تلفن 09361668826 تماس بگیرند.
برنامه تمرینات تیم روزهای جمعه ساعت 10 الی 12 در ورزشگاه شهید هرندی واقع در خیابان هرندی محله شوش تهران می باشد.
  

۳۰ شهریور ۹۱ ، ۱۶:۵۸ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

سجاد و سیامک


یادش به خیر تابستان سال 1389 وقتی که برای نخستین بار پارک خواجوی کرمانی رنگ و بوی دیگری به خود گرفت و به فضایی برای بازی کودکان محله دروازه غار بدل گردید...
ویژه برنامه های پیام مهر نخستین بار کودکان محله مجالی یافتند تا با ورزش دوستی های خود را مستحکم کنند و نیروی خود را به راه درست به کار گیرند.
بیش از دو سال از نخستین باری که سجاد و سیامک با مچ اندازی در جشن پیام مهر آغازی دیگر را به ما آموختند، می گذرد و حالا هر دو در تیم فوتبال خانه علم دروازه غار در کنار همدیگر بازی می کنند.


 

۲۹ شهریور ۹۱ ، ۰۵:۳۵ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

یه روز خوب تو کلاس پیش دبستانی خانه علم


بچه ها بازی با حیوانات رو خیلی دوست دارن و براشون قلعه درست کردن.قلعه حیوانات.
بچه هایی که نسبت به روزای اولی که اومدن خانه علم کلی تغییر کردن...

۲۹ شهریور ۹۱ ، ۰۵:۳۲ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

Unknown


معین پسرکم آن روزی را به یاد می آورم که از آرزو هایت برایم می گفتی.... این که به سر کار بروی ،خانه ای داشته باشی تا خواهرت را از بهزیستی بیاوری که درکنار تو و مادرت در آن زندگی کند .... این که به همه آنانی که اعتیاد وجودشان را به خاکستر نشانده کمک کنی تا دیگر رنجی را که تو از آتش اعتیادمادر و برادرت بر جانت نشسته بر جان کودک دیگری زخمه نزند.....و پارکی که تو در آن صبح را به شب و شب را به صبح رسانیده ای دگر رنگ خاکستری کارتن خوابی را ازتن بشوید ورنگ زیبای خنده های کودکان ای را به خود نقش زند........

ارزویت این بود که معلم بشوی و در خانه علم به کودکان هم محله اییت درس بدهی..... تو یک به یک آرزوهایت را بر من خواندی حال من به تو می گویم....... 

معین پسرکم بایست که ایستادگی را از تو اموخته ام آن هنگام که تو به پای مادرت که خماری و نئشگی هایش تو را ز یادش برده است مردانه ایستادی.....

معین پسرکم تاریکی محله و خانه و شهرت را باور نکن که نگاه تو به من باور نور را بخشید.....

معین پسرکم تو شب هایت را زیر سقف آسمان به صبح رسانیده ای،این چنین است که وجودت وسعت آسمان را در برابرم به تصویر میکشد ....پس باور آسمان را در خود داشته باش

و به تو می گویم که آرزوهایت محال نیست چرا که تنها در کنار تو میشود به باور ممکن شدن تمام ناممکن ها رسید.........


۲۷ شهریور ۹۱ ، ۰۶:۲۹ ۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

کلاه قرمزی و بچه ننه

امروز بچه ها رو برای تماشای فیلم کلاه قرمزی و بچه ننه به سینما بردیم...کلی خوشحال بودن و خندون اونقدر که میگفتن خاله میشه شب بمونیم.....خیلی راحت میشه خنده رو تو صورت پر درد این بچه ها دید درست اون لحظه ای که حس میکنن دوستشون دارید و در کنارشون هستید ....

حتما عکس هارو تو لینک زیر ببینید.

http://darvazeghar.persiangig.com/Movie1.swf
۲۶ شهریور ۹۱ ، ۱۴:۳۵ ۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

تیم روانشناسی


دوستان عزیز 

   شما هم میتونین با آدرس زیر به وبلاگ تیم روانشناسی خونه علم سر بزنید.


http://psy-darvazeghar.blogfa.com

۱۱ شهریور ۹۱ ، ۱۱:۳۷ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

کلیپ زلزله اجتماعی


کلیپ زلزله اجتماعی ; با حضور هنرمندان، نویسندگان، شعرا و ... همراه با دانش آموزان خانه های علم

.

لینک دانلود مستقیم کلیپ ویژه موبایل با پسوند 3gp و حجم 8kb را از آدرس زیر بردارید:

http://sosapoverty.persiangig.com/video/Social-Earthquake.3gp


همچنین می توانید این کلیپ را با کیفیت بالا در یوتیوب مشاهده کنید:

http://www.youtube.com/watch?v=fKGV-XzOIuE&feature=plcp


۱۱ شهریور ۹۱ ، ۱۱:۳۲ ۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

کارگاه آموزشی یک روزه انتقال بیماری های عفونی و ویروسی


سلام به همه دوستان

کارگاه آموزشی یک روزه انتقال بیماری های عفونی و ویروسی در تاریخ دوشنبه 20/6/91 برگزار میشه . این کارگاه از ساعت 8صبح تا 2بعدازظهره که در فواصلی هم وقت استراحت برای دوستان هست تاکارگاه خسته کننده نباشه. سخنران های این کارگاه از اساتید پزشکی اند + یک روانشناس .

اهداف این کارگاه :

1.آشنایی اعضای جمعیت امام علی (ع) با انواع بیماری های عفونی و ویروسی و بالا بردن سطح آگاهی رابطین

2.آشنایی رابطین برای تشخیص بهتر و زودتر علائم اولیه این بیماری ها در خانواده ها مخصوصا در کودکان (برای رابطین و معلم های خانه های علم )

- امکان ارائه مدرک گذروندن این کارگاه به اعضای شرکت کننده نیز هست.

آدرس محل برگزاری کارگاه : انتهای خ شریعتی نرسیده به م قدس جنب خانه سلامت طالقانی سرای محله شریعتی .

- به دلیل اینکه ظرفیت محدوده برای شرکت در کارگاه حتما تا تاریخ 10/6/91 با این شماره تماس بگیرید و ثبت نام کنید. 09391044624

۰۶ شهریور ۹۱ ، ۱۷:۵۷ ۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

خاطرات تلخ و شیرین ما؛ دختری کوچک با دلی بزرگ تر از همه دنیا

امروز به نقطه ی صفر زندگیم رسیدم ... فقط با یا یک جمله.

امروز دنیایی را دیدم که قدر شناسی اش دنیایی ارزش داشت ...

آری دنیای خودمان را می گویم ، همان فرشته ی کوچک 10 ساله ..

دختری که با یک دنیا مشکل دلش نمی خواهد مشکل کسی باشد. دختری کوچک را دیدم با دغدغه هایی بزرگ ، یک ساعت تمام تماشا کردم تلاش بی اندازه اش را برای دور کردن خودش فقط برای چند ساعت از تمام مشکلاتی که خانواده اش به او داده اند و او چه صبور است وقتی به تنهایی تمام آنها را به دوش می کشد و چه بی طاقت است برای دوچرخه ای که بی صبرانه در پشت بام خانه علم انتظارش را می کشد . خانه ای که تمام امید اوست ... خانه ای که در آنجا غذای گرم می خورد و تنها جایی که در آن محبت می بیند ...

امروز برای دنیا زمین تابستان ، داغ تر بود از هر روز دیگر بود وقتی بی رحمانه گرمایش را به پاهای برهنه ی او می سایید .

نگاه کردم به پاهای سیاهش که انگار زمین های شهر ، بی ملاحظه می خواست تمام دوده هایش را ذخیره کند در پاهای کوچک او ... بعد بی اراده نگاه کردم به کفش های خودم و پرسشگر نگاهش کردم ، فهمید چه می خواهم بپرسم . جواب داد : دمپایی ندارم ، مربی اش را صدا کردم و گفتم دنیا پا برهنه است ، پرسید : دنیا دمپایی هایت کجاست ؟

دنیا با خجالت جواب داد گمشان کردم .

حق داشت دنیا ... وقتی مجبور باشی تمام روز را درخیابان ها راه بروی ، استراحت کنی ، غذا بخوری ... حتماً دمپایی هایت را هم گم می کنی .

مربی اش با دلخوری گفت تو دیگر بزرگ شدی من از تو انتظار ندارم که دمپایی هایت را گم کنی .

دنیا خیلی زود غصه ای را که صورت مربی اش را پوشانده بود فهمید و سریع جواب داد : خانم کفشهایم در خانه است .

مربی اش لبخند زد و مهربانانه گفت پس از فردا کفش هایت را بپوش .

با هم خداحافظی کردیم و بیرون آمدیم از خانه علم . درکوچه پرسیدم دنیا چرا کفشهاتو نپوشیدی ؟ 

زمین داغ است ... پاهایت می سوزد ... زخم می شود ....

چشمانش را دوخت به چشمانم و گفت کفش ندارم .

قیافه ناراحت به خودم گرفتم و گفتم دروغ گفتی ؟ 

ایستاد و رویش را برگرداند ... نشستم جلوی پایش ...

گفتم تو نباید به مربی ات دروغ بگویی ، می دانی چقدر برای تو و دوستات زحمت می کشد...

دوباره نگاهم کرد اما این بار چقدر عجیب بود نگاهش .

گفت : می خواستم خیالش راحت شود ...


آری او خیلی بهتر از من و هر کس دیگر معنای قدر شناسی را می دانست.

او با تمام گوشت و پوست و خونش می فهمید خستگی زحمات مربی اش را.


آه ... قلب کوچکش چقدر بزرگ بود وقتی که می خواست خودش تنهایی غصه ی نداشتن هایش را بخورد ...

---

مهسا م.؛ عضو داوطلب تیم روانشناسی خانه علم دروازه غار

۰۶ شهریور ۹۱ ، ۱۷:۵۴ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

Unknown

تو در امروز این زلزله بودی . برخاستی . به تو گفتند مردمانی ناگهان به زیر آوار رفته اند و تو نخاستی که غفلت کنی . درورد خداوند بر تو باد اما آیا کوچه های شب زده دروازه غار را دیده ای ؟


ادامه مطلب...
۰۳ شهریور ۹۱ ، ۱۰:۵۰ ۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰