۱۶ مطلب در بهمن ۱۳۹۰ ثبت شده است

گرد همایی اعضای فعال خانه علم دروازه غار - بهمن 1390


در سال 88 در طرح "کوچه گردان عاشق" یکی از دختر هایی که چند سال تحت پوشش حمایت جمعیت بود، رفت روی سن و داستان زندگیش را گفت ، که در محله خاک سفید در یک خانواده معتاد به دنیا اومده  و اینکه امکان تحصیل نداشته و همیشه در این آرزو بوده که روزی درس بخواند و وارد دانشگاه شود. "مینا" گفته بود که: «من همه این سال ها دلم می خواست که به بچه های دیگر محله هم کمک بشود.» او خواست که همه کفش های آهنین بپوشن و به اون بچه ها کمک کنن. طرحی شروع شد به نام طرح "کودکان بی کتاب" که اسم طرح هم توسط خود مینا انتخاب شد. طرح از خاک سفید شروع شد محله ای که تعدادی بچه به دلیل بسیاری از مشکلات و مسائل از رفتن به مدرسه محروم بودند ، فضایی باید فراهم می شد که موانع درس خواندن آن ها از بین برده شود. مشکلات آنها نداشتن شناسنامه ، داشتن خانواده معتاد ، کار کردن اجباری و ... بود. شناسایی های اولیه انجام شد و امروز در حدود 60 کودک به صورت منظم در خاک سفید درس می خوانند که 25 کودک در مدرسه ثبت نام شده اند و 31 نفر دیگر شناسنامه گرفته اند.

از همان تابستان سال 88 فعالیتهای دروازه غار نیز شروع شد .

معضل بزرگ این محله اعتیاد است ، طرح های شام عیاران و فاطیما، یلدا در کوچه های فقر، هفت سین برکت، محله سازی، پیام مهر و ... طرح هایی بودند که در راستای فعالیت های جمعیت محله دروازه غار اجرا شدند. هدف اول دروازه غار کمک به معتادین بود اما با گذشت زمان بچه ها مورد توجه بیشتری قرار گرفتند و برنامه هایی برای شناسایی آنها مثل برگزاری جشن ها و مراسم های مختلف انجام شد. در سال 89 نیز گزارشی جامع از فعالیتها و شناسایی ها ارائه شد که بر روی وبلاگ خانه علم دروازه غار قابل دانلود است. فعالیت ها از تمرکز بر امدادرسانی به معتادین به یاری کودکان محله کشیده شد و ما برای آنها جشن ها و مراسمی چون هفت سین برکت، یلدا و .. برگزار کردیم. در همین سال با توجه به وجود کودکان بدون شناسنامه و محروم از تحصیل به فکر اجرای طرح کودکان بی کتاب در دروازه غار افتادیم زیرا تعداد زیادی از بچه هایی را یافتیم که به مدرسه نمی رفتند تنها به این دلیل که شناسنامه ندارند.

هدف اصلی چنین بود که بچه ها تحصیلات ابتدایی را بگذرانند و با سواد شوند. حتی اگر بچه ای فقط یک روز به خانه علم بیاید ما به هدفمان نزدیک می شویم. خانه علم مسجدی برای کودکان و حتی خودمان است. بوده اند بچه هایی که به اینجا آمده اند و با خانه علم احساس نزدیکی کرده اند و به طریقی اینجا را قبول داشته و دارند.

لطفا متن کامل را در ادامه مطلب بخوانید.

ادامه مطلب...
۲۴ بهمن ۹۰ ، ۰۸:۰۶ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

اطلاعیه - نیاز به همکاری فوری برای برنامه های اسفندماه


با سلام
جهت انجام نخستین برنامه اجرایی گروه درآمدزایی تیم کارآفرینی خانه علم، این تیم از کلیه افراد علاقه مند به انجام کارهای دستی و هنری جهت همکاری برای تهیه محصولات قابل ارائه در نمایشگاهها و بازارچه های خیریه پیش روی خانه علم در اسفندماه، دعوت به همکاری می نماید. علاقه مندان می توانند حداکثر تا روز دوشنبه 24 بهمن ماه با شماره تلفن روابط عمومی خانه علم 6007178-0939 تماس بگیرند و اعلام آمادگی نمایند.

تیم کارآفرینی خانه علم دروازه غار

۲۳ بهمن ۹۰ ، ۲۲:۳۰ ۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

خاطرات تلخ و شیرین ما - خدایا یاری مان کن...

کودک شهرمان با تو از زندگیش می گوید.

وقتی رفتم جلوی در کلاس و صدایش زدم که بیا بابات اومده، ترس و غمی در چشمان معصومش نشست. دلیل ترسش را وقتی فهمیدم که پشت در پناه گرفته بود و جلو نمی رفت. پدرش گفت:چرا اونجا ایستادی، بیا کارت دارم . 

و او به آرامی جواب داد: میخوای بزنی؟! گفت:نه! گوشی منو تو برداشتی؟ بده میخوام برم کار دارم.در همین حین به بیرون حیاط نگاهی انداختم، زنی جوان با ظاهری غیرمعمول منتظر ایستاده بود. پدرش دوباره گفت گوشیمو بده میخوام برم. او در حالی که داشت از جیبش گوشی را بیرون می آورد گفت:بابا وایسا منم بیام. کجا میری؟ پدرش گوشی را گرفت و رفت. 

و او به دنبال پدرش صدا میزد: بابا... بابا... کجا میری؟ وایسا منم بیام. پدرش وسط کوچه ایستاد و با عصبانیت حرفهایی به او زد و گفت که اگر دنبالش برود او را کتک میزند.

این روزها با فهم و غیرتی بیشتر از سنش همه دغدغه اش این شده تا بفهمد پدرش پولی را که مادرش با زحمت از کار کردن در خانه های مردم به دست می آورد کجا میبرد و برای چه چیزی یا چه کسی خرج میکند.

چقدر کودکانه و معصوم برای آگاه کردن پدرش دارد تلاش میکند. 

واقعا این چیست که برای پدرش مهمتر از گرسنگی و تنهایی او و دو خواهر دیگرش و مادرشان شده است و کودکی ده ساله را مجبور به سر درآوردن از مسائلی کرده است که ...،....! هر روز او را پژمرده تر میکند.

خدایا یاریمان کن تا کودکان شهرمان را از سیاهی و شر افیون نجات داده و به تو پناهشان دهیم....

عاطفه؛ از اعضای فعال خانه علم دروازه غار

۲۳ بهمن ۹۰ ، ۲۲:۱۳ ۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

نتایج جلسات تعامل بین خانه های ایرانی و خانه های علم


در پی برگزاری سلسله جلساتی بین تیم های فعال در خانه های ایرانی و علم جمعیت امام علی (ع) که اولین جلسه آن در 21 بهمن ماه امسال(1390) در خانه ی علم خاکسفید برگزار شد، مقرر شد که چارت سازمانی خانه های علم تهیه و منتشر شود. علاوه بر این تیم های تفریحات محله ی ورامین و مجله ی خانه ایرانی مولوی بنا شد که به صورت سراسری و با مخاطبی شامل تمام کودکان تحت پوشش جمعیت در تهران فعالیت کنند.
صورتجلسه ی این جلسه که به قطع تاثیر مناسبی در شرایط خانه های علم خواهد داشت در اولین فرصت منتشر خواهد شد.
منبع: وبلاگ خانه علم خاکسفید تهران
۲۳ بهمن ۹۰ ، ۱۷:۲۳ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

خاطرات تلخ و شیرین ما - از دریچه ی نگاه یک داوطلب

تو جمعیت که اومدم فهمیدم جاهایی مثل دروازه غار و خاکسفید وجود داره. واقعا ممنونم از بچه هایی که نشونم دادن چندتا محله و خیابون او نطرف تر داره چی می گذره. دلم خوش بود که حتما فقط تهران اینقدر وضعیت حاد داره به خاطر مهاجرپذیری زیادش و ... این طور حاشیه نشینی های معضل خیز داره و فکر می کردم شهرهای دیگه معضل اعتیادشون این جوری نیست. چه ساده دلانه...

ولی این چند وقت شنیدن از محله هایی مثل حصه تو اصفهان یا شنیدن از محله ی بیات شیراز که چیزایی که ازش شنیدم از دروازه غار نشنیده بودم... داغ دل رو داغ تر می کنه.

اگر من به داد همسایه ی خودم نرسم، دو روز دیگه خودم تو دروازه غار ها و بیات ها و حصه ها زندگی خواهم کرد... 

اگر نگم و نشنوم که هیچ وقت نمی فهمم کجا باید باشم، که کجا یه بچه منتظره. اگه نباشیم که کودکان شهرهامون از دست می رن...

وقتی یه بار لبخند بچه هایی مثل سولماز و سونیا رو ببینم، دیگه دنیایی را با نشستن کنار اون بچه ها و پابه پاشون قدم برداشتن و دیدن رشد سلامتشون عوض نمی کنم.

چه ساده می شه انسانی رو نجات داد اگر دست به دست هم بدیم.

طراوت؛ مربی مهد خانه علم

۲۲ بهمن ۹۰ ، ۰۹:۲۷ ۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

خاطرات تلخ و شیرین ما - او دوباره کودکی اش را از سر خواهد گرفت.




درست از روزی که به خانه علم نمی آیی ما تو را چشم در راهیم .....
تو را هر روز در مسیرمان به خانه علم میبینیم که ساکت از کنارمان میگذری تا مبادا صدایت را که میگویی خانما یه دستمال ازم بخرید رو بشنویم ....
امروز به خانه یتان آمدیم پدرت را دیدیم که خماری را با سرخی چشمانش فریاد میزد سراغ تو را گرفتیم تو سر کار بودی تا دوای خماری پدرت و نان سفره یتان ،اجاره خانه یتان .... را با دستان کوچک و توانایت به خانه آوری.
هر روز نجوایت را با خود تکرار میکنم تا مبادا فراموش کنم آن رنجی را که در صدایت بود ....یعنی میشه به بابای من کمک کنید تا ترک کنه .....
امروز که از سر کار برگشتی به خانه و کنار من نشستی و دستانت را در دست گرفتم سردی دستانت ، چشمان سرخ و تبدار پدرت ....گویای قصه ای بود تکراری که در این محله هر روز از خانه به خانه اش به گوش میرسد ، قصه تباهی دخترکان و پسرکان معصومی که بهای اعتیاد پدران و مادرانشان را به جان خریده اند .....
چشمان گریان و ملتمس تو که از پدرت میخواستی که با ما همراه شود تا ترک کند وجودم را به لرزه انداخت ،در برابر پاکی نگاهت ، زلالی اشکانت چه کسی را صدا بزنیم..... از که بخواهیم تایاریمان کند تا به سر منزل برسانیم رسالتی را که تو با نگاه پر از دردت و صدای به بغض نشسته ات ما را به آن خواندی 
ما خدایی را صدا میزنیم که تو او را هر روز و هر شب با رنجت فریاد میزنی ..تا بشوید سیاهی اعتیاد را با نوری که در وجود تو به ودیعه گذاشته است.
زیبایی را تنها میشود در غیرت دختری دید که برای نجات پدرش این چنین استوار قیام کرده است ....خدایا یاریمان کن تا چون او قیام کنیم.
دعا کنیم که پدرش برای ترک اعتیاد قیام کند تا او دوباره کودکی اش را از سر بگیرد...

محیا - از اعضای فعال در خانه علم
۲۰ بهمن ۹۰ ، ۱۸:۲۱ ۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

خاطرات تلخ و شیرین ما - دوستی ها در تیم فوتبال خانه علم


دیروز که تو خونه علم بودم مربی تیم فوتبال بهم زنگ زد و در مورد تیم کلی صحبت کرد ...میگفت روز اول بچه ها سر توپ و گرفتن نوبت بازی با هم دعوا داشتن و به سختی میشد بینشون انضباط و احترام گذاشتن به همدیگر رو ایجاد کرد ولی الان باور کردنی نیست همون بچه ها اون قدر تغییر کردن که خودشون مدافع نظم و ادبن کلی باهم رفیق شدن وبه تعدادی از بچه هایی که تازه عضو تیم شدن تاکید می کنن که اینجا فرق میکنه ،نباید به هم بی احترامی کنیم......باید توی تیم نظم رو رعایت کنیم....شعفی که تو صداش بود نوید یه اتفاق زیبای دیگرو میداد ... تولد مهر در بین بچه های تیم و صمیمیت و همدلی بینشون دعوت دوباره ماست به رفتن و تردید نکردن و ایمان داشتن ....این اتفاقا درست مثل چراغین که با نورشون حقیقت مسیر رو برات یاد اور میشن و تلنگری اند بر تمام تردید ها و شک های ما.....

۱۷ بهمن ۹۰ ، ۱۹:۳۷ ۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

خانه علم دروازه غار در رسانه ها


وبسایت قانون: خبر تکان دهنده از کودکان دروازه غار

پایگاه اطلاع رسانی لقمه: جشن روز جهانی کودک

وبسایت خبر فارسی: در خانه علم دروازه‌غار چه می گذرد؟

پایگاه خبری تحلیلی پارسینه: در خانه علم دروازه غار چه می گذرد؟

وبسایت خبری تحلیلی تحریر آنلاین: در خانه علم دروازه غار چه می گذرد؟

پایگاه خبری تحلیلی صراط نیوز: بچه های کار زندگی کودکانه‌شان چگونه است؟

وبسایت فصل تازه: در دروازه ‌غار چه می‌گذرد؟

روزنامه شاپرک: برای حمایت از کودکان کار

وبسایت بالاترین: خانه علم محله دروازه غار تهران؛ خانه ای برای تحصیل کودکان کار محروم از تحصیل

خبرگزاری مهر: نمایشگاه نقاشی زهره شریفی به نفع کودکان کار خانه علم دروازه غار

وبسایت ایران شناسی و فرهنگ: خانه علم محله دروازه غار تهران؛ خانه ای برای تحصیل کودکان کار محروم از تحصیل

۱۶ بهمن ۹۰ ، ۲۱:۴۰ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

خاطرات تلخ و شیرین ما - یوسف معلم بزرگ خانه علم ما



امروز یوسف ما ، بزرگ مرد کوچک خانه علم ، به جای این که بره توی چهار راهها یا مترو دست فروشی کنه رفت سر کار ،بعنوان دستیار تو کارای سیم کشی و برق ساختمان کارشو شروع کرد ....بعد از کارش با یکی از بچه ها که این کار و براش جور کرده بود در ست به موقع اومد خونه علم تا درسش رو هم بخونه ..... وای چقدر لبخندش واقعی بود ، غرور تو چشماش موج میزد میگفت خاله من دیگه یه برق کارم گفتم داداش حالا کجاشو دیدی تو الان کنار کارت درست رو هم می خونی و یه روز مهندس برق میشی با یه جدیتی بهم خندید.....یوسف دوباره به خونه علم برگشت ....یه لحظه یاد اون روزی افتادم که یوسف اومد بهم گفت خاله من باید برم دست فروشی نمیتونم بیام خانه علم .....تو را صدا زدیم ،تورا که در نگاه معصوم یوسف یافتیم صدا زدیم....و تو چه رسا پاسخمان دادی ...دوباره تو را شنیدم که می گویی بخوان مرا ....تنها مرا بخوان ... بخوان تا برکت را در هنگامه نیستی .....امید را در پس نا امیدی .... در پیش چشمانتان به تصویر کشم خواندیمت و تو دوباره ناممکنی را برایمان ممکن کردی .......
۱۵ بهمن ۹۰ ، ۲۱:۲۳ ۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

رنج نامه - اعتیاد بلای خانمان سوز سرزمین ما شده است.


اعتیاد بلای خانمان سوز سرزمین ما شده است.

اخیرا یک نفر به غیرتش برخورده بود که چرا ما در وبلاگ خانه علم اشاره کرده ایم که در محله دروازه غار معضلات اجتماعی بسیاری مانند اعتیاد فراگیر، تجاوز به کودکان، آزار کودکان، پایمال شدن حقوق کودکان و زنان بی گناه و کار اجباری کودکان وجود دارد!
نخست اینکه ما این وبلاگ را برای فریاد زدن درد جامعه مان به راه انداخته ایم و وجود این معضلات را فریاد می زنیم زیرا که از دیدن آنها دیگر به کلی خسته شده ایم و به عنوان یک ایرانی مسلمان با غیرت پیرو مولا علی (ع) نمی خواهیم شاهد این همه بدبختی کودکان سرزمین مان باشیم.
اگر غیرتی در میان هست، ما سه سال است در شب شام غریبان مولا حسین (ع)، دهم محرم، در این محله نماز می خوانیم و خواهش و التماس می کنیم که اهالی محل بر علیه اعتیاد قیام کنند و به ما بپوندند. ما از آنان دعوت می کنیم غیرت را حسین گونه برای مبارزه با اعتیاد به کار بگیرند و به جمع جمعیت امام علی (ع) بپیوندند تا با هم اعتیاد را از این سرزمین افیون زده که آبروی ما و کودکان ما و کشور ما را به روشنی برده است، پاک کنیم و بزداییم.
ما از این دوستان گرامی و با غیرت درخواست می کنیم تا اگر می توانند دست در دست ما بگذارند تا با هم به این محله ها و خانه ها برویم و آنها را بر علیه اعتیاد و بی غیرتی که خانه و خانواده ها را سوزانیده است، دعوت به قیامی دیگرگونه نماییم.
حرف برای زدن در دلهای ما بسیار است و از شما می خواهیم تا حرف های ما را از زبان همین بچه ها بشنوید که آنها خیلی زیباتر از ما این حرف ها را می زنند. از آنها بپرسید آیا آمدن به خانه علم را بیشتر دوست دارند یا زندگی در خانه های شان را؟ آیا آمدن به خانه علم را بیشتر دوست دارند یا دستفروشی در مترو و خیابان را؟
تعجبم از مردانی، چنین با غیرت، این است که چگونه رگ غیرت شما برای نشنیدن فریاد حقیقت بالا می زند، اما وقتی که برخی افراد این دخترکان نازنین و زیبا را در این زمانه بی شرمی و بی حیایی، به تنهایی به مترو و سر چهارراه ها می فرستند تا کاسبی کنند در حالی که بی شرفانی دائما به آنان پیشنهاد همخوابگی می دهند، خبری از غیرت شما نیست؟ اینها را هم همین بچه ها برای ما تعریف کرده اند و بارها گفته اند که چه رنجی می کشند وقتی در خیابان کنار ماشینی یا آدمی می روند تا فال و دستمال و گل بفروشند و مردی بی شرمانه به آنان پیشنهاد ارتباط جنسی و همخوابگی می دهد!
آیا غیرت و انسانیت را کجا باید بکار ببریم؟ آیا نخست نباید به غیرتمان بر بخورد که کسانی به این کودکان معصوم در مترو و خیابان پیشنهاد بی شرمانه می دهند؟
مولا علی (ع) فرموده است اگر در مملکت اسلامی خلخال از پای زن یهودی درآورند، انسان نیست مسلمانی که بشنود و کاری نکند و یا لااقل از غصه دغ نکند و نمیرد. آن وقت یک پدر معتاد دختر بچه اش را در این مملکت کرایه میدهد تا به او تجاوز کنند و آدم نماهایی جلوی ما می ایستند که چرا می خواهید به این دختر بچه کمک کنید. برای اینکه ما وظیفه مان خدمت کردن به این بچه هاست و راه مولایمان علی (ع) را می رویم که اگر او بود هم بی شک همین کار را می کرد و فریاد می زنیم که انسان نیست کسی که اینها را بشنود و کاری برای این بچه ها نکند.
مولا علی (ع) همواره در این جمعیت شاهد بوده است که ما خیلی بیشتر از همه آن آدم نماها برای این کودکان غیرت به خرج داده ایم و خواهیم داد.
برادر چشم مان را باز کنیم ببینیم خودمان معتاد نباشیم که سکوت و خواب و بی خبری خود دلیلی روشن بر اعتیاد است.
فرزاد
۱۲ بهمن ۹۰ ، ۱۹:۳۸ ۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰