خاطرات تلخ و شیرین ما - او دوباره کودکی اش را از سر خواهد گرفت.




درست از روزی که به خانه علم نمی آیی ما تو را چشم در راهیم .....
تو را هر روز در مسیرمان به خانه علم میبینیم که ساکت از کنارمان میگذری تا مبادا صدایت را که میگویی خانما یه دستمال ازم بخرید رو بشنویم ....
امروز به خانه یتان آمدیم پدرت را دیدیم که خماری را با سرخی چشمانش فریاد میزد سراغ تو را گرفتیم تو سر کار بودی تا دوای خماری پدرت و نان سفره یتان ،اجاره خانه یتان .... را با دستان کوچک و توانایت به خانه آوری.
هر روز نجوایت را با خود تکرار میکنم تا مبادا فراموش کنم آن رنجی را که در صدایت بود ....یعنی میشه به بابای من کمک کنید تا ترک کنه .....
امروز که از سر کار برگشتی به خانه و کنار من نشستی و دستانت را در دست گرفتم سردی دستانت ، چشمان سرخ و تبدار پدرت ....گویای قصه ای بود تکراری که در این محله هر روز از خانه به خانه اش به گوش میرسد ، قصه تباهی دخترکان و پسرکان معصومی که بهای اعتیاد پدران و مادرانشان را به جان خریده اند .....
چشمان گریان و ملتمس تو که از پدرت میخواستی که با ما همراه شود تا ترک کند وجودم را به لرزه انداخت ،در برابر پاکی نگاهت ، زلالی اشکانت چه کسی را صدا بزنیم..... از که بخواهیم تایاریمان کند تا به سر منزل برسانیم رسالتی را که تو با نگاه پر از دردت و صدای به بغض نشسته ات ما را به آن خواندی 
ما خدایی را صدا میزنیم که تو او را هر روز و هر شب با رنجت فریاد میزنی ..تا بشوید سیاهی اعتیاد را با نوری که در وجود تو به ودیعه گذاشته است.
زیبایی را تنها میشود در غیرت دختری دید که برای نجات پدرش این چنین استوار قیام کرده است ....خدایا یاریمان کن تا چون او قیام کنیم.
دعا کنیم که پدرش برای ترک اعتیاد قیام کند تا او دوباره کودکی اش را از سر بگیرد...

محیا - از اعضای فعال در خانه علم
۲۰ بهمن ۹۰ ، ۱۸:۲۱ ۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

خاطرات تلخ و شیرین ما - دوستی ها در تیم فوتبال خانه علم


دیروز که تو خونه علم بودم مربی تیم فوتبال بهم زنگ زد و در مورد تیم کلی صحبت کرد ...میگفت روز اول بچه ها سر توپ و گرفتن نوبت بازی با هم دعوا داشتن و به سختی میشد بینشون انضباط و احترام گذاشتن به همدیگر رو ایجاد کرد ولی الان باور کردنی نیست همون بچه ها اون قدر تغییر کردن که خودشون مدافع نظم و ادبن کلی باهم رفیق شدن وبه تعدادی از بچه هایی که تازه عضو تیم شدن تاکید می کنن که اینجا فرق میکنه ،نباید به هم بی احترامی کنیم......باید توی تیم نظم رو رعایت کنیم....شعفی که تو صداش بود نوید یه اتفاق زیبای دیگرو میداد ... تولد مهر در بین بچه های تیم و صمیمیت و همدلی بینشون دعوت دوباره ماست به رفتن و تردید نکردن و ایمان داشتن ....این اتفاقا درست مثل چراغین که با نورشون حقیقت مسیر رو برات یاد اور میشن و تلنگری اند بر تمام تردید ها و شک های ما.....

۱۷ بهمن ۹۰ ، ۱۹:۳۷ ۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

خانه علم دروازه غار در رسانه ها


وبسایت قانون: خبر تکان دهنده از کودکان دروازه غار

پایگاه اطلاع رسانی لقمه: جشن روز جهانی کودک

وبسایت خبر فارسی: در خانه علم دروازه‌غار چه می گذرد؟

پایگاه خبری تحلیلی پارسینه: در خانه علم دروازه غار چه می گذرد؟

وبسایت خبری تحلیلی تحریر آنلاین: در خانه علم دروازه غار چه می گذرد؟

پایگاه خبری تحلیلی صراط نیوز: بچه های کار زندگی کودکانه‌شان چگونه است؟

وبسایت فصل تازه: در دروازه ‌غار چه می‌گذرد؟

روزنامه شاپرک: برای حمایت از کودکان کار

وبسایت بالاترین: خانه علم محله دروازه غار تهران؛ خانه ای برای تحصیل کودکان کار محروم از تحصیل

خبرگزاری مهر: نمایشگاه نقاشی زهره شریفی به نفع کودکان کار خانه علم دروازه غار

وبسایت ایران شناسی و فرهنگ: خانه علم محله دروازه غار تهران؛ خانه ای برای تحصیل کودکان کار محروم از تحصیل

۱۶ بهمن ۹۰ ، ۲۱:۴۰ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

خاطرات تلخ و شیرین ما - یوسف معلم بزرگ خانه علم ما



امروز یوسف ما ، بزرگ مرد کوچک خانه علم ، به جای این که بره توی چهار راهها یا مترو دست فروشی کنه رفت سر کار ،بعنوان دستیار تو کارای سیم کشی و برق ساختمان کارشو شروع کرد ....بعد از کارش با یکی از بچه ها که این کار و براش جور کرده بود در ست به موقع اومد خونه علم تا درسش رو هم بخونه ..... وای چقدر لبخندش واقعی بود ، غرور تو چشماش موج میزد میگفت خاله من دیگه یه برق کارم گفتم داداش حالا کجاشو دیدی تو الان کنار کارت درست رو هم می خونی و یه روز مهندس برق میشی با یه جدیتی بهم خندید.....یوسف دوباره به خونه علم برگشت ....یه لحظه یاد اون روزی افتادم که یوسف اومد بهم گفت خاله من باید برم دست فروشی نمیتونم بیام خانه علم .....تو را صدا زدیم ،تورا که در نگاه معصوم یوسف یافتیم صدا زدیم....و تو چه رسا پاسخمان دادی ...دوباره تو را شنیدم که می گویی بخوان مرا ....تنها مرا بخوان ... بخوان تا برکت را در هنگامه نیستی .....امید را در پس نا امیدی .... در پیش چشمانتان به تصویر کشم خواندیمت و تو دوباره ناممکنی را برایمان ممکن کردی .......
۱۵ بهمن ۹۰ ، ۲۱:۲۳ ۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

رنج نامه - اعتیاد بلای خانمان سوز سرزمین ما شده است.


اعتیاد بلای خانمان سوز سرزمین ما شده است.

اخیرا یک نفر به غیرتش برخورده بود که چرا ما در وبلاگ خانه علم اشاره کرده ایم که در محله دروازه غار معضلات اجتماعی بسیاری مانند اعتیاد فراگیر، تجاوز به کودکان، آزار کودکان، پایمال شدن حقوق کودکان و زنان بی گناه و کار اجباری کودکان وجود دارد!
نخست اینکه ما این وبلاگ را برای فریاد زدن درد جامعه مان به راه انداخته ایم و وجود این معضلات را فریاد می زنیم زیرا که از دیدن آنها دیگر به کلی خسته شده ایم و به عنوان یک ایرانی مسلمان با غیرت پیرو مولا علی (ع) نمی خواهیم شاهد این همه بدبختی کودکان سرزمین مان باشیم.
اگر غیرتی در میان هست، ما سه سال است در شب شام غریبان مولا حسین (ع)، دهم محرم، در این محله نماز می خوانیم و خواهش و التماس می کنیم که اهالی محل بر علیه اعتیاد قیام کنند و به ما بپوندند. ما از آنان دعوت می کنیم غیرت را حسین گونه برای مبارزه با اعتیاد به کار بگیرند و به جمع جمعیت امام علی (ع) بپیوندند تا با هم اعتیاد را از این سرزمین افیون زده که آبروی ما و کودکان ما و کشور ما را به روشنی برده است، پاک کنیم و بزداییم.
ما از این دوستان گرامی و با غیرت درخواست می کنیم تا اگر می توانند دست در دست ما بگذارند تا با هم به این محله ها و خانه ها برویم و آنها را بر علیه اعتیاد و بی غیرتی که خانه و خانواده ها را سوزانیده است، دعوت به قیامی دیگرگونه نماییم.
حرف برای زدن در دلهای ما بسیار است و از شما می خواهیم تا حرف های ما را از زبان همین بچه ها بشنوید که آنها خیلی زیباتر از ما این حرف ها را می زنند. از آنها بپرسید آیا آمدن به خانه علم را بیشتر دوست دارند یا زندگی در خانه های شان را؟ آیا آمدن به خانه علم را بیشتر دوست دارند یا دستفروشی در مترو و خیابان را؟
تعجبم از مردانی، چنین با غیرت، این است که چگونه رگ غیرت شما برای نشنیدن فریاد حقیقت بالا می زند، اما وقتی که برخی افراد این دخترکان نازنین و زیبا را در این زمانه بی شرمی و بی حیایی، به تنهایی به مترو و سر چهارراه ها می فرستند تا کاسبی کنند در حالی که بی شرفانی دائما به آنان پیشنهاد همخوابگی می دهند، خبری از غیرت شما نیست؟ اینها را هم همین بچه ها برای ما تعریف کرده اند و بارها گفته اند که چه رنجی می کشند وقتی در خیابان کنار ماشینی یا آدمی می روند تا فال و دستمال و گل بفروشند و مردی بی شرمانه به آنان پیشنهاد ارتباط جنسی و همخوابگی می دهد!
آیا غیرت و انسانیت را کجا باید بکار ببریم؟ آیا نخست نباید به غیرتمان بر بخورد که کسانی به این کودکان معصوم در مترو و خیابان پیشنهاد بی شرمانه می دهند؟
مولا علی (ع) فرموده است اگر در مملکت اسلامی خلخال از پای زن یهودی درآورند، انسان نیست مسلمانی که بشنود و کاری نکند و یا لااقل از غصه دغ نکند و نمیرد. آن وقت یک پدر معتاد دختر بچه اش را در این مملکت کرایه میدهد تا به او تجاوز کنند و آدم نماهایی جلوی ما می ایستند که چرا می خواهید به این دختر بچه کمک کنید. برای اینکه ما وظیفه مان خدمت کردن به این بچه هاست و راه مولایمان علی (ع) را می رویم که اگر او بود هم بی شک همین کار را می کرد و فریاد می زنیم که انسان نیست کسی که اینها را بشنود و کاری برای این بچه ها نکند.
مولا علی (ع) همواره در این جمعیت شاهد بوده است که ما خیلی بیشتر از همه آن آدم نماها برای این کودکان غیرت به خرج داده ایم و خواهیم داد.
برادر چشم مان را باز کنیم ببینیم خودمان معتاد نباشیم که سکوت و خواب و بی خبری خود دلیلی روشن بر اعتیاد است.
فرزاد
۱۲ بهمن ۹۰ ، ۱۹:۳۸ ۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

خاطرات تلخ و شیرین ما - یوسف معلم بزرگ ما!

درست در زمانی که از تماشاچی بودن این همه درد خسته شده بودم یک روز که دل سرد به خانه علم آمدم یکباره چشمم به یوسف افتاد که پشت میز نشسته بود وتوی کلاس نقاشی مشغول تمرین و آموختن نقاشی بود ...با همون لبخند زیبای مختص خودش  ... مثل اینکه با نگاهش سحرم کرده باشه حتی یک لحظه هم نتونستم چشم از روش بردارم..دوست داشتم ساعتها کنارش بنشینم و برام حرف بزنه ...تماشای آرامش و لبخندهای زیباش آرومم میکرد ....کنارش نشستم و یوسف برام از کارش تعریف کرد که چطور توی خیابون بیسکویت میفروشه و چطور توی سرمای این روزها با سوزوندن چوب خودشونوگرم میکردند. برام از سوختن چوبهایی گفت که گرمای زیادی ایجاد میکردند و خوب میسوختند ... تمام مدت لبخندش به لبش بود و با رضایت و آرامش تعریف میکرد .وقتی بهش پیشنهاد استفاده از رنگ آبی رو دادم و گفت که قرمز بهتره فهمیدم طرفدار تیم پرسپولیسه ...اونم تائید کرد و گفت که بازی اخیر رو هم توی خیابون جمهوری زمانی که مشغول کار بوده تماشا کرده ....جلوی هر مغازه ای پنج دقیقه میاستادند و بازی رو تماشا میکردند و بعد مغازه بعدی ....

امروز یوسف رو دیدم ...یوسف مدت تقریبا زیادی بود که به علت مسافرت و نبود ادرش مدتی عهده دار نگهداری از خواهرش بود و به خانه علم نمیامد ... من تا به حال یوسف روندیده بودم ولی از روی شنیده هام اون برام تجلی و اسطوره از ایستادگی و مقاوت و همچنین مهربانی و لبخند بود .

فاطمه؛ از اعضای فعال در خانه علم

۱۰ بهمن ۹۰ ، ۱۹:۴۱ ۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

از بازی با مواد تا بازی با مداد


فریبا؛ نازی؛ یک برادر پنج ساله و حالا داداش کوچک دیگر شان... پسرکی دو ساله و شاید هم کمی کمتر از دو سال! خوب یادم هست سال 1388 وقتی نخستین بار فریبای دوست داشتنی مان را که آن موقع 7 سال بیشتر نداشت، دیدم. در کوچه قالیشوها زندگی می کردند. کوچه ای که ما آن را مرکز پخش مواد مخدر تهران می دانیم. کوچه ای که هر بار قدم به آن می گذاشتیم از صبح و ظهر و شب و نیمه شب، تنها دو صدای آشنا به گوش مان می رسید. یکی صدای خرده فروش های مواد مخدر: «جنس چی می خوای؟ جنس دارم تپل!» و دیگری صدای لبخند تلخ کودکان بیگناه محله که از میان خرواری از سرنگ چندبار مصرف و پایپ شکسته شیشه و سکوت دردناک جوانانی که اسیر فیون شده بودند، به ما سلام می دادند.

آری! در همان سالها با فریبای کوچک آشنا شدم. به خانه شان رفتم. خواهر دیگرش نازی که دو سالی کوچکتر بود را آنجا دیدم. آن موقع نازی هنوز بچه سال می زد و این بخاطر سوء تغذیه اش بود. جثه ای کوچک و نحیف داشت که بعدها فهمیدم شاید هم دلیلی دیگر داشته باشد؟ دو سال با اعضای جمعیت و بچه های کلاس رهیافتی به درون به کوچه قالیشوها رفتم و خیلی چیزها دیدم. من کودکی را دیدم که در تاریکی اتاق های تیره و تاریک خانه های دروازه غار با مواد مخدر بازی می کرد. و کودکی را دیدم به نام فریبا که هر بار چشم های پاکش را در چشم های من می دوخت و با زاری می گفت: «عمو، کی منو می بری مدرسه ثبت نام کنی؟»

چند روز پیش برای کاری به خانه فریبا رفته بودم. در این مدت دو سال، مادرش پسر دیگری هم به دنیا آورده است و حالا چهار بچه شده اند. پسر بچه کوچک در حیات بازی می کرد. وقتی مرا دید نزد من آمد و شروع به صحبت کرد؛ البته با اشاره و بازی. دیدم در دستش مداد قرمز نقاشی دارد. مداد را به من نشان داد و با زبان بی زبانی می گفت: «می خوام نقاشی بکشم!» گفتم: «اون چیه تو دستت؟ مداده! بلدی نقاشی بکشی؟» سرش را تکان داد که بلدم. دست کردم توی جیبم و تکه کاغذی به او دادم و گفتم: «بیا روی این نقاشی بکش.» کاغذ را گرفت و شروع کرد به کشیدن. یک نفر در گوشم خواند: «فرزاد! اینجا یک اتفاقی افتاده است، حالا دیگر بچه های دو ساله با مداد بازی می کنند نه با مواد!»

خدایا منتظرت هستیم، باز هم خودت را به ما نشان بده و از زبان این کودکان با ما حرف بزن که ما برای عمل کردن به آنچه که تو وظیفه مان ساخته ای قیام کرده ایم. که این وظیفه انسان بودن تنها دلیل ما برای بودن مان در این جهان است.

لطفا متن کامل را در ادامه مطلب بخوانید.

---

فرزاد؛ از اعضای خانه علم دروازه غار

ادامه مطلب...
۰۸ بهمن ۹۰ ، ۱۹:۲۵ ۴ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

گردهمایی اعضای فعال در خانه علم


با سلام

پنج شنبه این هفته (13 بهمن ماه)، گردهمایی اعضای فعال در خانه علم دروازه غار ساعت 16 برگزار می گردد. از کلیه افراد فعال در بخش های مختلف خانه علم دعوت می شود در این جلسه حضور به هم برسانند.

هدف از برگزاری این جلسه، آشنایی اعضا و تیم های خانه علم با یکدیگر و نیز صحبت پیرامون چگونگی ارتباط صحیح با کودکان خانه علم و نیز شنیدن پیشنهادها و نظرات اعضای فعال می باشد.

همچنین جمع می شویم تا تجربیات مان را با یکدیگر تقسیم کنیم و از خاطرات مان برای یکدیگر صحبت نمائیم. و بتوانیم در مسیر پر فراز و نشیبی که در راه رسیدن آرمان مان، که کمک به کودکان سرزمین مان است، در پیش داریم، به یکدیگر کمک نمائیم.

همچنین در ابتدای جلسه (ساعت 4) گروه های کاری فعال و اعضای آن به مدت نیم ساعت نشست خودشان را خواهند داشت و در ساعت 4.5 گردهمایی اصلی با حضور کلیه اعضای فعال در خانه علم برگزار خواهد شد.

با تشکر

خانه علم دروازه غار

۰۸ بهمن ۹۰ ، ۱۵:۳۷ ۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

خاطرات تلخ و شیرین ما - در مسیر بردن بچه ها به دندانپزشکی

هنگام انتخاب غذا ناهید نگاهی به فلافل کرد و گفت: خانم این جیگره؟ جواب من، مکثی توی چشم های این فرشته بود.

هنگام رفتنمون به مترو ناهید گفت: «من از مترو بدم میاد» و در جواب چرای من چیزی نگفت، تا اینکه از نگاه های مضطربش به مامورهای ایستگاه فهمیدم دستفرش  متروست.

هنگام برگشتن وقتی توصیه های لازم رو به بچه ها می کردم، ناتوانی رو عمیقا در خودم احساس کردم چون به فرشته ای که مقابلم بود سفارش می کردم وظایف مادری رو خودت باید انجام بدی! خوردن آنتی بیوتیک، سفارشاتم هنگام خونریزی دندون و درد احتمالی را به کودک 10 ساله آموزش می دادم. چگونه به این بچه ها بیاموزیم مادرهای خودتون باشید؟ درد دندون بعد از چند روز بهبود پیدا می کنه اما دردهای دیگه این بچه ها چطور؟!

خاطرات پریسا، از اعضای گروه پزشکی

۰۴ بهمن ۹۰ ، ۱۹:۳۴ ۴ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

نگاهی به حقوق کودکان و تهدیدهای پیش روی آنان در جهان امروز



سمانه، فریبا و نگین - کودکان کار ساکن محله دروازه غار تهران - تحت پوشش خانه علم

حقوق کودکان
بر اساس تعریف سازمان ملل، کلمه کودک به هر انسانی اطلاق می شود که دارای سن کمتر از هجده سال باشد، تا پیش از این سن نمی توان قوانین بزرگسالان را بر کودکان جاری کرد و می گوییم کودک هنوز به سن قانونی نرسیده است. بنا بر نظر دانشگاه کرنل آمریکا، این در حالی است که کودک از همه جنبه های دیگر، بجز جاری شدن قوانین، یک انسان کامل است نه بخشی از انسان و کلیه حقوق انسان را باید داشته باشد.
کودکان کار
کودکان کار به کودکان کارگری گفته می‌شود که به صورت مداوم و پایدار به خدمت گرفته می‌شوند. کار کودک نزد بسیاری از کشورها و سازمان‌های بین‌المللی فعالیتی استثماری تلقی می‌شود. در بسیاری از کشورهای جهان، کار کودکان بسیار معمول است و می‌تواند شامل کار در کارخانه، معدن، روسپی‌گری، کشاورزی، کمک در کسب و کار والدین، داشتن کسب و کار شخصی (مانند فروش غذا) و یا کارهای نامتعارف مانند بنایی باشد. ناپذیرفتنی‌ترین شکل‌های کار کودکان، استفاده نظامی از آنان در جنگ، تن‌فروشی و استفاده از کودکان در تجارت مواد مخدر است. موارد کم‌تر جنجالی و معمولا قانونی (با بعضی محدودیت‌ها) شامل کار کشاورزی در ایام تعطیلی مدرسه (کار فصلی)، کسب و کار خارج از ساعات مدرسه و همچنین بازیگری یا آوازخوانی کودکان می‌باشد.
تجارت انسان
تجارت انسان و مواد مخدر بخش عمده ای از تجارت غیر قانونی از مرزهای کشورها را به خود اختصاص داده است. در ده سال اخیر تجارت غیر قانونی انسان بخصوص تجارت زنان و کودکان با رشد عمده ای همراه بوده است.
بر اساس آمارهای بخش آمار ایالات متحده آمریکا، سالانه بیش از دو میلیون انسان در سراسر جهان قاچاق می شوند که بیشتر آنان را کودکان و زنان تشکیل می دهند. تنها در منطقه جنوب شرق آسیا، سالانه 225000 نفر انسان از مرزهای کشورها قاچاق شده و در دیگر کشورها به بیگاری گرفته می شوند.
بر اساس آمار سازمان جهانی کار (ILO)، سالانه ۲۵۰ میلیون کودک ۵ تا ۱۴ ساله در جهان محروم از کودکی می‌شوند. طبق این آمار ۱۲۰ میلیون ‌نفر از آنها وارد بازار کار شده و مشغول به کار تمام‌ وقت هستند. ۶۱ درصد این کودکان در آسیا، ۳۲ درصد در آفریقا و ۷ درصد در آمریکای لاتین زندگی می‌کنند.
کودکان قربانی
بر اساس آمارها، یک سوم کودکان جهان در منطقه جنوب آسیا زندگی می کنند که در حدود چهل میلیون نفر از آنان در خیابان های شهر های جهان آواره و بی خانمان می باشند، در آمریکا وضع خیلی فرق نمی کند زیرا متوسط سن بی خانمانی در آنجا نه سال است. بیست درصد از کل کودکان آمریکایی و چهل و سه درصد از کودکان سیاه پوست آمریکایی زیر خط فقر زندگی می کنند. در سال 1979 از هر ده کودک در انگلستان یک نفر زیر خط فقر زندگی می کرد که در سال 1996 این آمار به یک در سه رسید. بین یکصد تا دویست میلیون کودک کار در سراسر جهان وجود دارد. سالانه 64000 کودک آمریکایی بین چهارده تا هفده سال، به دلیل مصدومیت های ناشی از کار در بیمارستان ها بستری می شوند. در یازده کشور کودکان توسط والدینشان شکنجه می شوند. در سال 1998 بیش از چهار هزار کودک در آمریکا توسط والدینشان کشته شدند. هشتاد و پنج درصد کودکان فاحشه در آمریکا، قبلا یا توسط نزدیکانشان و یا توسط دیگران مورد تجاوز قرار گرفته بوده اند. سالانه بیش از یک میلیون کودک فراری در آمریکا مورد تجاوز و خشونت قرار می گیرند. سالانه بیش از یک میلیون کودک کار در تجارت سکس در آسیا قاچاق می شوند. سالانه دو میلیون دختر بچه بین چهار تا دوازده سال در جهان، به دلیل مورد تجاوز قرار گرفتن، دچار نقص دستگاه تناسلی می شوند. در روآندا سالانه در حدود یکصد و بیست هزار کودک از خانواده هایشان خریداری و قاچاق می شوند. در آمریکا هر روز بیش از شش هزار کودک توسط پلیس دستگیر می شوند و هر دو ساعت یک کودک توسط اسلحه کشته می شود، تنها در فاصله سال های 1979 تا 1991، پنجاه هزار کودک در تیراندازی خیابانی کشته شدند که تقریبا برابر تلفات جنگ ویتنام بوده است. در کشور لیبریا، کودکان یک سوم مبارزان مسلح جنگ های داخلی را تشکیل می دادند. در سال 1991 بیش از دو هزار و هشتصد کودک در کلمبیا به قتل رسیدند. در سارایوو از هر چهار کودک، یکی مجروح جنگی است. در سال 1995 در آنگولا بیش از هفت درصد کودکان با اسلحه به یک نفر شلیک کرده بوده اند. در سی و دو کشور جهان کودکان قربانی مجازات اعدام می باشند. در انگلستان حدود بیست و پنج درصد از کودکان، پیش از رسیدن به سن پانزده سالگی از مواد مخدر استفاده کرده اند. سی درصد کودکان در کشورهای در حال توسعه به زحمت چهارمین سال تحصیل در مدرسه را به اتمام می رسانند. سالانه دوازده میلیون کودک پیش از رسیدن به سن پنج سالگی در سراسر جهان به دلیل مشکلات بیماری جان خود را از دست می دهند و تنها در آمریکا روزانه سه کودک به دلیل سوء تغذیه و یا ضعف بدنی می میرند. هفتاد درصد کودکان اندونزیایی زیر پنج سال دارای سوء تغذیه می باشند.
جمعیت امداد دانشجویی مردمی امام علی (ع) به پا خاسته است تا در راه علی، فریادی باشد برای همه کودکان جهان که حقوق شان پایمال شده است. امیدواریم تا بیان حق پایمال شده کودکان توسط ما، آغازی باشد برای به سرانجام رسیدن رسالت مان که همانا احقاق حقوق کودکان ایران و جهان است.
---
لطفا متن کامل را در ادامه مطلب بخوانید.

ادامه مطلب...
۰۲ بهمن ۹۰ ، ۲۳:۲۰ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰