سه شنبه, ۲۴ مرداد ۱۳۹۶، ۱۲:۲۵ ب.ظ
متن و نقاشی از سولماز , دانش آموز خانه ایرانی دروازه غار

متن و نقاشی از سولماز , دانش آموز خانه ایرانی دروازه غار

🌑 هوا سیاه و تاریک است، از هر گوشه سیاهی نفس را می طلبد، دهانم بسته است از بغض و گریه، دلم قفل است و کلیدش هم گمشده، دستانم را زنجیری از جنس کینه بسته اند...

چشمانم باز نمیشوند از بس چشم بسته صدای جیغ و فریاد را شنیدم؛ من میترسم ،میترسم اگر چشمم را باز کنم دگر در خانه نباشم، پیش مادرم نباشم.

پا به پا زنجیر هستیم اما انقدر از هم دوریم که نمیتوانیم دست هایمان را بهم برسانیم.

اشک در چشمانمان حلقه کرد ،دگر چه گفت از بی تفاوتی جامعه. دگر چه معنی دارد زندگی ،ارزوهایی که روزی فکر میکردیم حقیقتی برای رویا هایمان میشود، امروز کابوسی ترسناک است .

 اگر میدانستم تاوان درس خواندنم این است انتخابش نمیکردم 

نمیخواهم درس را ،نمیخواهم این ذلت و بی عابرویی را اگر معنی محبت این است نمیخواهم محبت کسی را...

فقط ولم کنید مرا از این بند ازاد کنید ،دستم درد میکند،وخونی می اید از رنگ این خون میترسم از بوش رنگش بدم میاید ،صدای بمب و تیر بیشتر میشود ،چه بهتر بزار زیاد شود دگر چه فرقی دارد همه ی کودکان و دوستان خوانواده ام همه رفتند منم میروم ؛مرگ هم که در کمین است ،اری من دست مرگرا قبول میکنم به امید روزی که هیچ کودکی در بند این مرگ نیفتد.


✍️ 🎨 متن و نقاشی اثر سولماز یکی از دختران خانه ایرانی دروازه غار

https://goo.gl/P2Au8u

〰〰〰〰〰〰〰〰〰

@darvezar

۲۴ مرداد ۹۶ ، ۱۲:۲۵ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

شهریار شهر


✳️ هجدهمین نوشته از سلسله یادداشت‌های هفتگی شارمین میمندی‌نژاد، مؤسس جمعیت امام علی، در روزنامه شرق


سپیده سحر نزده، بر درختِ دار، میوه انتقام رویید و رقصید بر طناب، جوانی که امید مادری بود برای طلب بخشش. آن جوان دست و پا بسته، پیش از مرگ، تنها با دو چشمش که آزاد می‌گشت، نگاهی به پدر مقتول کرد و گفت:" اگر من کُشته‌ام، پس تو هم بُکُش! اگر من بد کرده‌ام، تو هم به اندازه من، بدی کن!"؛ و این معادله خونبار، در همان سحر، تاریک و مجهول ماند و تمام نیک‌اندیشانی که به دنبال صرفِ رحمان و رحیم در جامعه می‌گردند و خواهان آن هستند که بدی با بدی پاسخ داده نشود، مأیوس گشتند. علیرضا تاجیکی قصاص شد. این پرونده هم چون سرخوردگی‌ای تلخ در دفتر جمعیت امام علی(ع)، به یادگار ماند و حسِ فرزندمُردگی‌ایِ کمرشکن، جان همه اعضای جمعیت را گرفت. تسلیت می‌گوییم هر چند که تسلایی نیست و بار دیگر در شبی که هر ثانیه‌اش به سالی می‌گذرد، کلمه "انتظارِ" لغتنامه دهخدایی زمینگیر شد و نتیجه‌اش مرگ بود. 


این رخداد مرا به زمستان ١٣٩٢ می‌برد. مادری به سراغم آمد و گفت:«می‌دانم اولیای دم فرزندم قصد بخشش ندارند و من از آن اتاق مرگ، فرزندم را به تولدی دوباره دریافت نخواهم کرد. می‌دانم که دوندگی دیگر فایده ندارد و هر هروله بایسته و شایسته‌ای که هست، منِ مادر و فعالان اجتماعی، برای بخشش پسرم زده‌ایم. تنها از شما می‌خواهم...» با گفتن این جمله، دستان مادر به دستانم نزدیک شد و چشمان ملتمسِ لغزان در اشکش را به عمق نگاهم دوخت؛ و دوخت قلبم و لبانم را به سکوتِ پذیرشِ خواسته‌اش. از من خواست به آخرین ملاقات فرزندش بروم و به او بگویم دیگر امیدی برای زنده ماندن نیست و آرامشش دهم. نامش شهریار بود. از نوجوانی، زیبا نقاشی می‌کرد و در شورِ جوانی و ناپختگی هجده سالگی، به یک درگیری لفظی که عادت هر روزه خیابانهای این شهر است، با غریبه‌ای گلاویز می‌شود و حاصلش، قتلی ناخواسته می‌گردد.


به ملاقات می‌روم. در دلهره راهی که از دروازه زندان به درونش می‌رود، سگهایی را محصور در محوطه‌ای می‌بینم که اگر محبوسی فرار کند، آنها را در پی‌اش آزاد می‌کنند. پارس سگها بر ضربان قلبم می‌ریزد. چقدر سخت است این ملاقات آخر. به اتاق شیشه‌ای می‌شوم. با همه وجودم سعی کرده‌ام گرمای دستان مادر را با خود به این واپسین دیدار بیاورم. جوانی رعنا وارد می‌شود. با فلزِ وجودی گرانبها. همان لحظه که پیش رویم بر صندلی می‌نشیند، دستهایش را میان دستهایم می‌گیرم و می‌فشارم و تصویر مادرش را از عمق چشمانم به چشمانش می‌ریزم. خشم و یأسِ نگاهش ناگهان فرومی‌نشیند و مهربان می‌شود. 


شروع به صحبت می‌کنم. صحبتی که زیر نگاه نگهبان محافظ، سه ساعت به طول می‌انجامد. میان کلماتم، از دم و بازدمِ نفسهایش جان می‌گیرم. ضربان قلب زندگیِ یک جوان چه زیباست و ستودنی! انگار مادرش شده‌ام و بر تقدیرِ تلخ خود برای اینکم لعنت می‌فرستم که چرا پذیرفته‌ام جای یک مادر بنشینم و لالایی خواب مرگ بخوانم.


« بودن یا نبودن؟ مسئله این است ای فرزند، به شرط آن که بیرون این زندان، رسم مردانگی برقرار باشد و بدی را با بدی جواب ندهیم. اگر بدی کردیم، مسئولیتش را نزد خود، خدایمان و مردمانمان بپذیریم، نه آن که در پوستِ پستِ پلشتی، مخفی شویم و جلوه خوبان بگیریم.

شهریار! تو یار این شهر شو با پذیرشت...! که تو یک گناه کردی. تقاصش را هم خواهی داد. با خونت، خون خواهی شست و تولدی می‌یابی در قیامتی که کسی را بر گردن کسی حقی نیست و این نیکوتر از آن است که بیرون این زندان با هزار گناه و حقِ ناحق شده بر گردنت به زیستن ادامه دهی ».


شهریار مرا سخت در آغوش گرفت، آنگونه که آغوش بودنم تا آن زمان که نفس می کشم پر از درد و حسرت آغوش نبودن او شده است. چند روز بعد شهریار بر دار شد؛ در حالی که سگان محصور به شدت پارس می کردند. حتما بار دیگری محبوسی رسته است.


🌐 منبع: روزنامه شرق (یکشنبه ٢٢ مرداد ٩۶)

➡️ www.sharghdaily.ir/News/138355/شهریار-شهر

〰〰〰〰〰〰〰

🆔 @imamalisociety

۲۴ مرداد ۹۶ ، ۱۲:۲۳ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
سه شنبه, ۲۴ مرداد ۱۳۹۶، ۱۲:۲۲ ب.ظ
حضور جمعیت امام علی در استان سیستان و بلوچستان

حضور جمعیت امام علی در استان سیستان و بلوچستان

حضور جمعیت امام علی در استان سیستان و بلوچستان در قالب برنامه های آموزشی، ورزشی و تامین اقلام

غذایی در برنامه کوچه گردان عاشق

 

#سیستان_و_بلوچستان_آبادم_آرزوست


🆔 @imamalisociety

۲۴ مرداد ۹۶ ، ۱۲:۲۲ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
سه شنبه, ۲۴ مرداد ۱۳۹۶، ۱۲:۲۱ ب.ظ
حمایت شرکت سامسونگ از طبیعت

حمایت شرکت سامسونگ از طبیعت

🌱 شرکت سامسونگ جهت حمایت از طبیعت  استفاده از کیسه های پارچه ای به جای کیسه های پلاستیکی در فروشگاه های خود را آغاز نموده است.


☘️ این شرکت کیسه های پارچه ای که توسط کارآفرینی جمعیت امام علی (ع) تولید می شود را انتخاب کرده است.

شاید این انتخاب ساده به نظر بیاید ، اما از آنجا که کارآفرینی جمعیت امام علی برای زنان سرپرست خانوار است ، این اقدام شرکت سامسونگ در واقع یک قدم بزرگ برای حمایت از این زنان محسوب می شود و با یک تیر دو نشان زدن است


☘️ از یک طرف پلاستیک کمتری وارد طبیعت می شود و از طرف دیگر با افزایش کار برای زنان تحت پوشش، درآمد آنان افزایش یافته و عملا زندگی خودشان و خانواده آنها شرایط بهتری پیدا می کند . 

☘️ امید است که این حرکت سازنده ، الگویی باشد برای سایر شرکتها و نهادها  که در پی انجام مسئولیت اجتماعی و محیط زیستی خود هستند .

https://goo.gl/YSrak5

〰〰〰〰〰〰〰〰〰

@darvazeghar

۲۴ مرداد ۹۶ ، ۱۲:۲۱ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
سه شنبه, ۲۴ مرداد ۱۳۹۶، ۱۲:۱۹ ب.ظ
🔆 کودکانی که پا به پای رنج می آیند و  کسی نیم نگاهی به آن ها نمی اندازد...

🔆 کودکانی که پا به پای رنج می آیند و کسی نیم نگاهی به آن ها نمی اندازد...


⭕️ یکی از پنجشنبه های تابستان ۹۶

 من در عنفوان جوانی درگیر دغدغه های زندگی روزمره یک روز صبح با خستگى تمام از خواب بیدار میشوم و با خود فکر میکنم امروز همان روز خاص است. با بقیه روزهایی که از روی عادت به دنبال زندگی خودم از خانه بیرون میرفتم فرق دارد.

ذوق و اشتیاقی همراه دارد. 

با این فکرها از خانه بیرون میروم. مسیر زیادی تا خانه علم است. حدودا یک ساعت طول میکشد. از مترو مولوی بیرون می آیم. یاد روز اولی میوفتم که با شوقی همراه با ترس میخواستم به خانه علم بروم. تمام صحنه ها و حس ها تازه می شوند.

انگار وارد شهری جدید شده ام

آدم هایی را میبینم که ظاهرشان نامرتب و ژولیده است. و در  صورتشان درد موج میزند.کودکانی را نیز میبینم که  دست فروشی میکنند. بعضیشان در کنار پدری معتاد، عده ای هم تنها مشغول کارند. بچه هایی که خستگی امانشان را بریده است. محتاج یک قطره توجه و تشنه جرعه ای محبت اند. کودکانی که پا به پای رنج می آیند و  کسی نیم نگاهی به آن ها نمی اندازد...

وارد کوچه میشوم کوچه همان کوچه؛ ولی آدم هایش انگار عوض شده اند. نسبت به روز اول حس اطمینانی بهم دست میدهد. انگار آن جورها هم که فکر میکردم ترسناک نبودند. اگر هم ترسی است شوق دیدن کودکان آن را از بین میبرد...کودکانی که نامیدانه فکر میکردم نمیتوانم برایشان کاری کنم. 


 یک سال از آن زمان می گذرد و من هنوز از همان خیابان و همان کوچه ها میگذرم. کوچه های محله دروازه غار. ولی اکنون ترسم تبدیل به عشق شده است. عشق به کودکانم. اکنون من محتاج آن ها هستم محتاج کودکیشان،عشقشان،کودکانی که تا دیروز رهگذری برایشان بودم. خودخواهانه فقط عبور میکردم و میگذشتم،اکنون با افتخار دوستشان شده ام. معلمشان شده ام.

به خانه علم میرسم و صدای کودکان مرا پر انرژی تر میکند. صدای کودکانی که بازی و درس آرزوشان بود و اکنون در خانه آرزویشان مشغول کودکی کردن هستند.خانه ایرانی دروازه غار 🏡


دلنوشته الهام، عضو داوطلب جمعیت امام علی(ع)

https://goo.gl/2jMbMu

〰〰〰〰〰〰〰〰〰

@darvazeghar

۲۴ مرداد ۹۶ ، ۱۲:۱۹ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

▪️ کجاست هم نفسی تا که شرح غصه دهم؟

"برای علیرضا تاجیکی و هزاران همچو او"


🔺 دو سال پیش قرار بود تا برای "طرح طفلان" جمعیت امام علی مطلبی بنویسم. در طرح طفلان برای نوجوانانی که زیر هیجده سال مرتکب قتل شده اند پیگیری برای گرفتن بخشش از خانواده ی مقتول انجام می شود. قرار بود با پسری تماس بگیرم که در یک نزاع، چاقویی به پای دوستش زده بود و همین ضربه باعث خونریزی داخلی و مرگ او شده بود. ضربه ای که در محلات حاشیه در دعواهای خیابانی بسیار دیده می شود و کودکان و نوجوانان به دیدن صحنه هایی از این دست عادت کرده اند. با پسرک تماس گرفتم. تُن صدای بچگانه ی او که به تازگی بخشش گرفته و از قصاص رهایی یافته بود، بعد از دو سال هنوز تکانم می دهد. آیا به راستی ما، قانون ما و جامعه ی ما می خواست این صدا را که هنوز عدم بلوغ در آن از پشت تلفن هم هویداست خاموش کند؟ به جرم کم کاری خودمان و آنچه عدم آموزشها در سیستم رسمی و جامعه ی خشن اطرافش به او آموخته است؟


🔺 صبح امروز صدای نوجوان دیگری خاموش شد. عده ای خواهند گفت جرمش سنگین بود و باید اعدام می شد. حتی اگر جرمش سنگین بوده باشد او حاصل خود ماست؛ حاصل زمانی که گروهی را دیدیم که برای کودکان و نوجوانانِ به حالِ خود رهاشده در حاشیه شهرها، فعالیت می کرد و ما گفتیم:"ببخشید من وقت کمک کردن ندارم. جمعه ها باید به استخر بروم!". او حاصل خود ماست؛ زمانی که در خیابان ماشینی از پشت به ماشینمان زد و به خاطر ضربه ای به یک آهن بی جان، چنان فحش و فحشکاری کردیم و خشونت را به او آموختیم که آن را امری طبیعی یافت. او حاصل خود ماست؛ وقتی که در فقر و تنگنا شب را به روز می رساند و روز را به شب و با دیدن هر عابری گمان می کرد شاید او حالش را دریابد و فرشته ی نجاتش شود ولی گفتیم: "کلاه خودم را بگیرم که باد نبرد!". او ندانست که در شمایل فرشتگان مرگ، فرشته ی نجاتی قیام نخواهد کرد.


🔺 کلاهمان را بالاتر بگیریم! همین الان با اشتباهاتمان، کم کاریهایمان، سکوتمان در برابر معضلات و عدم اعتراض به خشونتها و عدم آموزشها در جامعه، کودکان و نوجوانانی را به پرتگاه سقوط نزدیک می کنیم و تنها منتظریم تا فرد تقابداری، صندلی را از زیر پایش بکشد و او را به قعر دره ی مرگ بفرستد؛ گویی فقط شرم آن داریم که آن ضربه زننده ی نهایی ما باشیم. شاید به همین خاطر باشد که آخرین نفر، نقاب بر چهره می گذارد. پشت نقاب او تک تک ماها ایستاده ایم.


#اعدام_کودکان


🆔 @imamalisociety

۲۴ مرداد ۹۶ ، ۱۲:۱۸ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
سه شنبه, ۲۴ مرداد ۱۳۹۶، ۱۲:۱۸ ب.ظ
خطای یک کودک، خطای همه جامعه است.

خطای یک کودک، خطای همه جامعه است.

و چنانچه یک برگ درخت نمی تواند بدون آگاهی خاموش همه ی درخت زرد شود، یک خطاکار نیز نمی تواند بدون خواست پنهانی همه شما مرتکب خطایی گردد.


جبران خلیل جبران


⚠️ پی نوشت: خطای یک کودک، خطای همه جامعه است.


#اعدام_کودکان


goo.gl/ed656z

〰〰〰〰〰〰

🆔 @imamalisociety

۲۴ مرداد ۹۶ ، ۱۲:۱۸ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
سه شنبه, ۲۴ مرداد ۱۳۹۶، ۱۲:۱۳ ب.ظ
💢 باورهای غلط ما درباره فقر قسمت دوم:

💢 باورهای غلط ما درباره فقر قسمت دوم:


🌀 وقتی صحبت از فقر می شود، بسیاری فکر می کنند فقر وضعیتی ویژه نیست، چون این روزها خیلی ها در زندگی شان مشکل مالی دارند یا هنوز نیمه ماه نشده، سهم عمده درآمد ماهیانه شان خرج میشود و قسط های ماشین، خانه و غیره، شرایط را بر آنها تنگ می کند.


⏪ معنای واقعی فقر: 

یک فرد فقیر تنها بی پول نیست. و او تنها در خانه اش فقر را تجربه نمی کند . آنها هرروز، در همه جا با شرایطی ویژه روبرو هستند. در واقع فقر خود را در جامه های مختلفی بر آنها آشکار میکند:


 در محله ای که در آن زندگی می کنند، در خوراک و پوشاک، در شغلی که می توانند برگزینند، در دسترسی به امکانات آموزشی، در شرایط بهداشتی و ... .


 گویی فقر زنجیره ای به هم پیوسته است و هر کس بخواهد به مقابله با آن برخیزد، نمی تواند این به هم پیوستگی را در نظر نداشته باشد.


⏪محله های حاشیه: 

افرادی که درگیر فقر هستند معمولاً در محله های خاصی از شهر که به نام محله های "پایین شهر" معروفند و بعضی هم در "حلبی آبادها " زندگی می کنند. مکان هایی که از ساده ترین امکانات زندگی مانند حداقل امنیت، بهداشت محیط وحتی گاهی امکاناتی مانند آب، برق و گاز محروم شده اند.


⏪ بیماری و درمان: حاشیه نشین ها معمولاً از امکانات درمانی مطلوب بی بهره هستند. مراکز درمانی دولتی که خدمات رایگان یا ارزان قیمت دارند، کفاف تعداد زیاد مراجعین رانمی کند و به دلایلی - از جمله همین تعداد زیاد مراجعین- کیفیت خدماتی پایینی دارند.


⏪ کودکان و سوءتغذیه:

 کودک درگیر فقر، حتی پیش از تولد خود، فقر را تجربه می کند. کودک در شکم مادری که دچار سوءتغذیه است، پرورش می یابد و با مشکلات جسمی و ذهنی به دنیا می آید. بسیاری از مادران این خانواده ها، بنا به شرایطشان قادر نیستند در دوران بارداری از خود مراقبتهای لازم (جسمی و روحی) را داشته باشند. این کودکان پس از تولد نیز غذای کافی و مناسب مصرف نمیکنند و اغلب دچار درجات مختلف سوءتغذیه هستند که عامل مهمی در عدم موفقیت تحصیلی آنها محسوب می شود.


⏪ فقر و آموزش: 

امروزه، اگر کسی بخواهد در محیط های اجتماعی حضوری فعال و در عین حال سالم داشته باشد، باید از قبل در محیطهای آموزشی مانند مدرسه و خانه، دانش، اخلاق و مهارتهای لازم را کسب کرده باشد. این آموزشها برای ، نه در خانه و نه در مدرسه به خوبی رخ نمی دهد. پدران و مادران محروم مانده از حقوق خود ، دانش، مهارت و فرصت کافی برای آموزش مهارتهای زندگی به فرزندانشان را ندارند. همچنین تنبیه شدن جسمی و روانشناختی کودک در مدرسه، تحقیر شدن توسط معلمان و خوردن انگ کم هوشی، عدم توانایی و خواست معلم برای علاقمند کردن کودک به درس و در نهایت مشکلات خانوادگی و نیاز خانواده کودک به کسب درآمد از طریق او، فقر آموزشی را به دنبال دارد.

https://goo.gl/35Q4nL

〰〰〰〰〰〰〰〰〰

@darvazeghar

۲۴ مرداد ۹۶ ، ۱۲:۱۳ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
سه شنبه, ۲۴ مرداد ۱۳۹۶، ۱۲:۱۱ ب.ظ
سوگ افغانستان

سوگ افغانستان

🌐افغانستانی در خاک و خون و جهانی در سکوت

🌀نفس انسانیت به شماره افتاده از  قتل عام میرزاولنگ...

@Darvazeghar

۲۴ مرداد ۹۶ ، ۱۲:۱۱ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
سه شنبه, ۲۴ مرداد ۱۳۹۶، ۱۲:۱۱ ب.ظ
📣📣خبر خبر

📣📣خبر خبر

⚽️به سومین دوره لیگ پرشین نزدیک می شویم

🏆خود را برای تماشایی ترین بازیها آماده کنید!

@Darvazeghar

۲۴ مرداد ۹۶ ، ۱۲:۱۱ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰