پنجشنبه, ۱۵ آذر ۱۳۹۷، ۱۲:۳۴ ب.ظ
نوشته های داوطلبان خانه ایرانی به مناسبت روز داوطلب

نوشته های داوطلبان خانه ایرانی به مناسبت روز داوطلب


🎊به مناسبت #روزجهانی_داوطلب
بخشی از نوشته های داوطلبان خانه ایرانی دروازه غار:


✳️ داوطلب که باشی، تنها سود و زیان شخصی شرط نیست،به جای منفعل بودن فعال میشی برای تغییر حال و اوضاع بد به خوب.به جای صرفا داشتن ها، هویت یک فرد به بودنی غنی همراه با امیدواری تغییر میکنه، چون شالوده داوطلب بودن شراکت در ایجاد و ساخت پویاست.

✳️ من یک داوطلبم
‏یعنی اراده کرده‌ام که بی تفاوت نباشم
‏انتخاب کرده‌ام که در بالا و پایین زندگی‌م دست و پا نزنم
‏انتخاب کرده‌ام که کودکان معصوم سرزمینم حق زندگی، شادی و فرصت کودکی کردن داشته باشند
‏من یک معلمم
‏یک دانشجو
‏یک عضو از جامعه
‏من یک داوطلبم

✳️ داوطلب بودن تلفیقی از عشق و آگاهیه.
‏درست جایی که بواقع "من" ها  تبدیل به "ما" میشه... "ما"یی استوار و قوی که خیلی کارها میتونه بکنه...

✳️#داوطلب ⁩ بودن یعنی انتخاب آگاهانه یک مسیر برای زندگی
‏انتخاب آگاهانه بین یک زندگی اجباریِ پراز روزمرگی 
‏و یا یک زندگی حقیقی همراه با شادی و غم انسانی
 ⁩
✳️فعالیت داوطلبانه میتونه آدمها رو کنار هم قرار بده، فکرها رو بهم نزدیک کنه و اندیشه و کردار آدمها رو از مسایل فردی به سمت توسعه جمعى سوق بده و در نهایت به همبستگی اجتماعی و مدنی برسونه
‏چیزی که بشدت جامعه امروز ما به اون نیاز داره.

✳️اینکه روزگاری‌رو سپری می‌کنیم که در اون پول حرف اول رو می‌زنه و آدمها حتی در قبال پولی که دریافت می‌کنند فاقد تعهد و مسئولیت‌پذیری هستند، چه غنیمتی بیشتر از این که توسط آدمهایی احاطه بشی که در ازای هیچ مادی، هرجور مسئولیت اجتماعی برای پیشرفت کشورشون رو قبول می‌کنن.

✳️لذت بخش ترین حسی که میتونیم تجربه کنیم اینکه شاهدِ خوشحالی کودکانمان در جای جای سرزمینمون  باشیم ، لذت بخش تر اینکه بدونیم خودمون حس خوبو ساختیم‌.

✳️ داوطلب بودن یعنی به کاری که میکنی دل ببندی
مهم اینه وقتی داری کار میکنی از لبخند دیگران دلت قرص شه
که امیدی هست هنوز
که لبخندی هست هنوز
که دنیا بینهایت کوچیکه
داوطلب شو
دل ببند
متعهد شو
 
~~~~~~~

💠شما هم میتوانید در کنار کودکان خانه ایرانی ‌دروازه غار بعنوان یک عضو داوطلب فعالیت داشته باشید🙏🏻

🔻🔻🔻🔻

☎️راه های تماس با خانه ایرانی دروازه غار:
09396007178
021-5516840

کانال تلگرام:
🏡 @darvazeghar
۱۵ آذر ۹۷ ، ۱۲:۳۴ ۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
پنجشنبه, ۱۵ آذر ۱۳۹۷، ۱۲:۳۱ ب.ظ
روح مهجور...

روح مهجور...

📖 #داستان_کوتاه_خانه‌ایرانی‌دروازه‌غار


در تاریکی آمد، نزدیکتر که شد سیاهی را پشت صورتش پنهان کرد.
سایه ام گم شد به همین راحتی درمیان سایه های درهم و برهم مردی که حتی سایه اش را هم نمی شناختم....
می شود آینه را ببینم 
می شود آینه را بشکنم 
می شود روح ترسیده ام از دیگران آرام شود 
می شود معنی درد هایم فقط کبودی دور چشمم نباشد 
می شود روح زخم دیده ام آشکار شود 
می شود آتش نسوزد 
می شود دنیا نلرزد
 می شود جای زخم ها نماند 
آیا دردهایم شروعی دارند تا به پایان برسند؟
گاهی مادری هستم که هرچه رنگ و زیبایی دارم به طفلانم میدهم درحالی که خودم بی رنگ هستم.
گاهی در برابر بی آبرویی ها سکوت میکنم ‌تا خونی که از این گلوی پاره پاره می چکد, دریایی برای ظلمت های بی پایان شود....
گاهی سرنوشتم را جنگی میدانم  که خط مرزی اش از مرز قلب ها گذشته هست
من زنی فراموش شده ام که چهره ام به آتش کشیده شده هست تا کسی نگوید تویی آتش خاموش شده...
من هم می پرستم خدای زمین را 
من هم زنی خدا پرستم اما انقدر از چشم دیگران افتاده ام که گویی زنی کافر هستم.
می خواهم صدایم را بشنوم تا ستاره ها برایم آواز بخوانند.
 من هم روزی ستاره ای دنباله دار خواهم شد که شما به آن نگاه میکنید و می گویید آن ستاره ی آرزوی منست...
اگر سکوت کردم بخاطر زور بازوی کسی نبود.
 اگر گریه کردم از بی عزتی نبود، از چادر هایی که از سرم  کشیده شد درد کشیدم.
 از بچه ام که باید بخاطر پول شب ها در چهار راه های سرد دنبال ماشین ها بدود درد کشیدم.
از تمام دنیایی که فقط سکوتم را دید، صورت زخمی ام را دید اما روح رنج دیده ام را هیچ کس ندید.

☘️ پایان
〰〰〰〰
🖌 به قلم سولماز از نوجوانان خانه ایرانی دروازه غار که دستی بر نوشتن روایت های مختلف از کودکان دارد.
🔻🔻🔻🔻

☎️راه های تماس با خانه ایرانی دروازه غار:
09396007178
021-5516840

کانال تلگرام:
🏡 @darvazeghar
۱۵ آذر ۹۷ ، ۱۲:۳۱ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
پنجشنبه, ۱۵ آذر ۱۳۹۷، ۱۲:۲۴ ب.ظ
رمان ناتمامی

رمان ناتمامی

📖 #معرفی_کتاب

📚 قسمت هایی از رمان "ناتمامی" :

"بیشتر آدم هایی را که می شناسم تحمل یک آدم سرزنده را ندارند. کسی که سرزندگی اش به تو یادآوری کند که مرده ای، یا در حال مردنی. وقتی خیالشان راحت بشود از این که فلج یک گوشه افتادی دیگر کاری به کارت ندارند، مثل قهمرمان بوکسی که یک مشت خورده به گردنش و حالا دیگر نمی تواند کسی را گوشه رینگ گیر بیندازد. فلج شده. حالا همه یک آخی کشیده می گویند و ته دلشان خیال شان راحت است که دوتا مشت زنده که کوبیده می شد به صورت روزگار، فلج شده."

"تهران همه را می بلعد. بدی اش این است که نه هضم می کند و نه پس می دهد. هرکس را در خودش آنقدر می گنداند که همان جا توی خودش تجزیه بشود و کارش تمام شود."
.
"این گوشه از دنیا حادثه زیاد و آدم دم دست ترین موجود زنده است. بنابراین حادثه باید خیلی بزرگ باشد وگرنه آب از آب تکان نمی خورد!"
.
"کولی ها آدم هایی کاملا معمولی هستند که در موقعیت نامعمولی گیر افتاده اند. به نظر لیان. برای همین است که دست به کارهایی می زنند که نامعمول بنظر می رسد."
.
"عادت به نامعمول معمولی شده، چه طور امکان تحقق معمولی ترین چیزها را ناممکن می سازد؛ عادت می کنی به هر چه پیش آید.
نامعمول معمول شده باعث می شود دیگر هیچوقت، چیز بیشتری از زندگی و روزگارت نخواهی؛ هرچه پیش آید خوش آید."
.
"مثل فرماندهان دلاوری که وقتی جنگ تمام می شود و باهمان منطق ایستادن در برابر شرارت، بر می گردند به متن زندگی، می بینند آنچه پشت سرشان بوده و آنها بخاطرش می جنگیدند، از آنچه به عنوان دشمن رو به روی شان بوده، شرورتر است. حتم دارم روزی آرزو می کنند ای کاش در میدان جنگ کارشان تمام شده بود، وقتی می بینند دیگر نمی توانند مقاومت کنند و دارند می شوند بخشی از آنچه در برابرش می جنگیدند؛ تکه از اهریمن."
.
"اگر کاری از دست این جمله ها بر می آمد، صبح تا شب تکرارشان می کردم شاید حداقل اتفاقی برای خودم می افتاد. اصلا اتفاقی می افتاد. هراتفاقی که شده. همه چیز دچار بی اتفاقی شده. دچار آب از آب تکان نخوردن."
❇❇❇

🔖 با معرفی کتاب #خانه‌ایرانی‌دروازه‌غار همراه باشید تا کتاب هاییکه در زمینه های مختلف اجتماعی نوشته شده اند را بشناسید و اگر کتابی در زمینه های مختلف دارید, میتوانید به کتابخانه دروازه غار اهدا کنید.

☎️راه های تماس با خانه ایرانی دروازه غار:
09396007178
021-55168401

کانال تلگرام:
🔻🔻🔻🔻
🏡 @darvazeghar
۱۵ آذر ۹۷ ، ۱۲:۲۴ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
جمعه, ۲ آذر ۱۳۹۷، ۰۲:۴۲ ب.ظ
مراسم رونمایی کتاب "دنیای خیال انگیز من"

مراسم رونمایی کتاب "دنیای خیال انگیز من"

#گزارش

📚روز جمعه ۲۵ آبان ماه، مراسم پویش کودکان بی‌کتاب در باغ کتاب تهران برگزار شد.
این مراسم که با همکاری انتشارات ماه پیشونی و جمعیت امام علی(ع) بود در راستای ترویج کتابخوانی و همچنین اهدای کتاب به خانه های ایرانی جمعیت امام علی(ع) بود.
مهمانان و حامیان این مراسم خانم منیژه حکمت، لیلی رشیدی و آقای مصطفی رحماندوست بودند.
از دیگر بخش های این مراسم اجرای تئاتر فرا تر از نوک دماغ توسط کودکان خانه ایرانی دروازه غار بود.
و در پایان؛
📖مراسم امضای کتاب "دنیای خیال‌انگیز من" توسط کودکان خانه ایرانی دروازه غار برگزا شد که خالقان تصویگری این کتاب ها هستند.
🌟امروز اول راهیست که کودکان ما پا در عرصه های بزرگتر گذاشته‌اند تا روزیکه هر کدام کتاب خود را بنویسند و امضا کنند و در علایق خود بدرخشند.
ما به تلاش کودکان و آینده‌ی روشنشان ایمان داریم.

📚برای خرید کتاب از انتشارات ماه پیشونی و اهدای آن به کتابخانه های جمعیت امام علی(ع) تا یک هفته فرصت دارید به باغ کتاب واقع در کتابخانه‌ملی سر بزنید.


آدرس کانال تلگرام:
🏡@darvazeghar
۰۲ آذر ۹۷ ، ۱۴:۴۲ ۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دوشنبه, ۱۴ آبان ۱۳۹۷، ۰۲:۳۲ ب.ظ
دردهایش تمام نمی شوند...

دردهایش تمام نمی شوند...


📖 #داستان_کوتاه_خانه‌ایرانی‌دروازه‌غار

🔖داستان سوم از مجموعه داستان های خانه ایرانی دروازه غار که از زبان اعضای داوطلب و همینطور نوجوانان عضو خانه روایت میشوند:   

"دردهایش تمام نمی شوند"

🌱صبح بود و در میان هیاهوی بچه ها فقط او بود که لبانش سکوت را 
می طلبید. هیچ کس به او توجهی نمیکرد.
همه به فکر کفش و لباس های نو  بودند اما فقط او بود که با همان کفش های کهنه و پاره راه قدیمی زندگیش را طی میکرد.
 همه‌ی  بچه ها به سوی بوفه هجوم می بردند اما او در تنهایی خود  با غم های پدرش مبارزه می کرد.
 غم های دلش  سینه‌ی آسمان را  می‌شکافت...
🍂او تنها بود و خود را از همه پنهان کرده بود زیرا نمیخواست قطره های اشکش رسوایی دلش را نشان دهد.
با تکه‌ای پارچه زخم بزرگی را که از چوب دستی پدر روی چهره‌اش بود, پوشانده بود. 
درمیان سوالات معلم گم شده بود زیرا نمی دانست که الفبای عشق را به زبان بیاورد یا از کلمه درد حرف بزند.
سال ها گذشت و همه به جایی بهتر رفتند اما هنوز او بود که با دفتری پاره و مدرسه‌ای با دیوارهای ترک خورده با ته جوهر قلمش غم هایش را روی آن دیوارها می نوشت.
گرانی قیمت کتاب ها و دفترها, درد های روزانه‌اش را چند برابر میکرد.
تنبیه های مدیر و معلم را از ذهنش پاک میکرد.
او می خواست از مرز کشوری‌ که درس نفرت میدهد فرار کند تا در دیار غربت به رویاهای دست نیافتنی‌اش برسد غافل از آنکه مردمان این دیار کودک غربت را نمی پذیرند.
🌾از او خواستند تا انشای زندگی اش را بنویسد,
  چه میگفت از قطره های اشکش, از فقیری روزگارش, از کمر پدرش که زیر گرانی ها شکسته شد یا از  ناله های مادری که برای شیر خشک بچه اش زار میزد و تحقیر همسایگانش را تحمل کند.
حالا نه مدرسه‌ای با دیوارهای ترک خورده و نه الفبای عشق که فقط چهارراهی کمی آن سو تر به او کمک میکند...

☘️ پایان
〰〰〰〰
🖌 به قلم سولماز از نوجوانان خانه ایرانی دروازه غار که دستی بر نوشتن روایت های مختلف از کودکان دارد.



کانال تلگرام:
🏡 @darvazrghar

۱۴ آبان ۹۷ ، ۱۴:۳۲ ۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دوشنبه, ۱۴ آبان ۱۳۹۷، ۰۲:۲۷ ب.ظ
بازیافت به شیوه ی خلاقیت کودکان خانه ایرانی🕊

بازیافت به شیوه ی خلاقیت کودکان خانه ایرانی🕊

#یکشنبه_های_خانه‌ایرانی‌دروازه‌غار 

📚 کودکان خانه ایرانی دروازه غار بعد از تمیز کاری و مرتب کردن کتابخانه، سی دی های اضافه را دور نریختند.
روی آنها کاغذ چسباندند و مطالب علمی و دانستنی نوشتند تا با آنها کتابخانه را تزئین کنند و سراسر دیوار کتابخانه را با ذوق خود زیبایی آفریدند.


کانال تلگرام:
🏡 @darvazeghar

۱۴ آبان ۹۷ ، ۱۴:۲۷ ۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دوشنبه, ۱۴ آبان ۱۳۹۷، ۰۲:۲۳ ب.ظ
عکاس و هنرمند نوجوان خانه ایرانی

عکاس و هنرمند نوجوان خانه ایرانی



📸 او یکی از عجیب ترین بچه هایی هستش که تا بحال دیدم. تیزهوش, توانا و با پشتکار.
روز پنج شنبه برای تمرین عکاسی به پارک هنرمندان رفتیم تا با کشف سوژه های محیط، همزمان کادربندی درست و صحیح رو یاد بگیره. در قسمتی ازپارک که بچه ها مشغول به بازی بودند پسر بچه ای روی تاپ نشسته بود و حمید تلاش کرد که ازش عکس بگیره و با دقت و ظرافت یک سوژه‌ی در حال حرکت رو ثبت کرد.
حمید اکنون برای نمایشگاه عکاسی‌اش آماده میشود و با تلاش فراوان در حال تمرین برای نشان دادن هنر عکاسی خود در قاب نگاه مخاطبان است. 

✴️ از زبان مربی داوطلب عکاسی خانه ایرانی دروازه غار.

کانال تلگرام:
🏡 @darvazeghar

۱۴ آبان ۹۷ ، ۱۴:۲۳ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دوشنبه, ۳۰ مهر ۱۳۹۷، ۰۳:۲۶ ق.ظ
یکشنبه های خانه ایرانی دروازه غار🕊

یکشنبه های خانه ایرانی دروازه غار🕊

#یکشنبه‌های_خانه‌ایرانی‌دروازه‌غار

✴️ روز های یکشنبه در خانه ایرانی دروازه غار کلاس های آموزشی و چاپ و بازی و سرگرمی برگزار میشود .
کودکان خانه ایرانی، ظهر ها دور هم جمع میشوند و ناهار میخورند و در کنار هم بازی میکنند و از درس و مشق هایشان حرف میزنند . 
وقتی خوشحال و با انرژی هستند رنگ ها را روی کیسه های پارچه‌ای نقش میزنند . 
📚آموزش و خواندن درس، کودکان را وارد دنیای صلح آمیز کودکی میکند و از تمام سیاهی هایی که برایشان در دنیای واقعی این روزها درست میکنیم دور میشوند و اینگونه میتوانیم آینده‌ای سبز را درست کنیم. 

ادرس کانال تلگرام:

🏡 @darvazeghar

۳۰ مهر ۹۷ ، ۰۳:۲۶ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
چهارشنبه, ۱۸ مهر ۱۳۹۷، ۰۱:۴۳ ب.ظ
در انتظار روزهای زیبا...

در انتظار روزهای زیبا...

#داستان_کوتاه_خانه‌ایرانی‌دروازه‌غار


🔖داستان دوم 



💙👶🏼به مناسبت روز کودک و برای کودکانی که هرگز کودکی گم‌شده‌شان را پیدا نکردند. 


2️⃣ قسمت دوم از مجموعه داستان های خانه ایرانی دروازه غار که از زبان اعضای داوطلب و همینطور نوجوانان عضو خانه روایت میشود :


📖سال هاست منتظر روزهایی قشنگم اما نمیدانم چرا این روز ها نمیرسند...

لحظه ای ترسیدم ,لحظه ای لغزیدم, لحظه ای سکوت کردم, لحظه ای هم گریستم اما پشت تمام این حس ها امیدی داشتم . امیدی برای گذشتن از صخره هایی که مانع وجودم می شدند.برای گذر از آتشی که خیلی هایمان را در بر کرده بود؛ پیراهنم کثیف بود اما قلبی که زیر آن پیراهن کهنه می تپید خیلی بزرگ بود. قلبی که انقدر تندتند میزد که نیازی به لباسی نو نداشتم چون میخواستم تنها گنجینه ی عشقی که دارم رویش همیشه کثیف باشد تا کسی او را از من ندزدد...

چشمانم نقطه ای بی هدف از آسمان را جست و جو می کرد. با اینکه کاسه‌ی گداییم را بسوی خلق الله دراز میکردم اما همچنان با همان لبخند کودکانه و با همان ترس ها حاشیه ای از این دیار غربت می نشستم.

درمیان لحظه ها گم شده بودم که خاطره‌ی سیاه پدرم که خواهرم را کشان کشان از پله ها پایین می آورد و فریاد و ناله و التماس های خواهرم که هیچ شنونده ای نداشت و همچنان نظارگر جنون پدرم بودم قلبم را تکه تکه می کرد، خواهرم مانند جسمی سنگی مرد اما سقوط پدرم از اوج جنونش درمیان دود و کراک و اعتیاد  که خاکستر شد را هنوز گوشه ای از ذهنم دارم...  

 برای همین بود که همیشه نقطه ای بی هدف را نگاه میکردم...

📝 اطمینان داشتم که من هم روزی مانند تکه سنگی خرد می شوم اما باز وقتی برای کار کردن  میرفتم , انسان هایی با قلب های مهربان که  گاهی به سویم می آمدند و دلم را نوازش می کردند و وجودم را سرشار از عشق و امید می کرد.  چند ساعتی محو  زندگی، آینده و عشق بودم که باز از دنیای خیالی‌م بیرون آمدم و پا به دنیایی حقیقی که جز سیاهی و تباهی نداشت  گذاشتم.

🍂برگ ها کمرنگ میشوند اما آسمان رنگش را عوض نمی کند. قلب ها پرپر میشوند اما هنوز خاطره‌ی نگاه عابری که دستش برایم دراز شد تا مرا بلند کند فراموش نشدنیست...

🥀 همه میتوانند با درد وجودم را بسوزانند  اما باز هم  من زنده ام و در تمام زمان ها و  انسان های خوش قلب , در تمام کودکانی که معصوم اند زندگی میکنم.

پس چرا صبح هست اما هنوز زندگی تاریک هست...


☘️پایان  

————————

🖌 به قلم سولماز از نوجوانان خانه ایرانی دروازه غار که دستی بر نوشتن روایت های مختلف از کودکان دارد.

————————

کانال تلگرام:

🏡 @darvazeghar



۱۸ مهر ۹۷ ، ۱۳:۴۳ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
چهارشنبه, ۱۸ مهر ۱۳۹۷، ۰۱:۳۷ ب.ظ
اجرای نمایش فراتر از نوک دماغ در خانه علم ملک آباد

اجرای نمایش فراتر از نوک دماغ در خانه علم ملک آباد


🎬در روز پنج شنبه ۱۲ مهرماه هنرمندان نوجوان خانه های علم دروازه غار و لب خط برای ۱۰۰نفر از کودکان خانه علم ملک اباد، "نمایش فراتر از نوک دماغ " را بر روی صحنه بردند.



کانال تلگرام:

🏡 @darvazeghar

۱۸ مهر ۹۷ ، ۱۳:۳۷ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰